<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
<channel>
<title>اخبار نشرچشمه</title>
<link>http://www.cheshmeh.ir</link>
<description>در این کانال آخرین اخبار مربوط به کتاب‌های نشرچشمه منتشر می‌شود.</description>
<language>fa</language>
<copyright>Copyright 2010, Cheshmeh Publications. All Right Reserved.</copyright>
<managingEditor>maryam.mohtadi@gmail.com</managingEditor>
<webMaster>maryam.mohtadi@gmail.com</webMaster>
<pubDate>Thu, 17 May 2012 19:30:00 GMT</pubDate>
<lastBuildDate>Thu, 17 May 2012 19:30:00 GMT</lastBuildDate>
<category domain="http://www.cheshmeh.ir">ریشه/دسته‌بندی محتوا/کانال RSS اخبار</category>
<generator>AgahCms v0.4.4322.29883</generator>
<docs>http://www.rssboard.org/rss-2-0-11</docs><image>
<url>http://www.cheshmeh.ir/image/cheshmeh.ir.logo.0.0.1.gif</url>
<title>نشر چشمه</title>
<link>http://www.cheshmeh.ir</link></image>
<item>
<title>آلن ‌دوباتن شما را غرق لذت کار می‌کند</title>
<link>http://www.cheshmeh.ir/content/news/آلن_‌دوباتن_شما_را_غرق_لذت_کار_مي‌کند.htm</link>
<description><![CDATA[<div dir="rtl" ><img alt="" align="right" hspace="10"  src="http://www.cheshmeh.ir/file/contentImage/T1/2c065e3c-0f01-4dde-a555-25ae322f98b2.jpg"/>﻿<p>
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&laquo;خوشی&zwnj;ها و مصایب&zwnj; کار&raquo;، یکی از مشهورترین کتاب&zwnj;های &laquo;آلن دوباتن&raquo;، به&zwnj;زودی با ترجمه&zwnj;ی &laquo;مهرناز مصباحی&raquo; از سوی نشرچشمه راهی کتاب&zwnj;فروشی&zwnj;ها می&zwnj;شود. این کتاب با اجازه&zwnj;ی نویسنده و ناشر به &zwnj;فارسی ترجمه&zwnj; شده است و منتشر می&zwnj;شود.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	این کتاب شامل مقاله&zwnj;هایی است که همچون آثار پیشین او می&zwnj;توان آن&zwnj;ها را درست مثل یک داستان خواند و پیش&zwnj; رفت. این&zwnj;بار آلن&zwnj; دوباتن سراغ مفهوم کار رفته است. خواننده&zwnj;ی ایرانی پیش از این با چندوچون مقاله&zwnj;های او در کتاب&zwnj;هایی همچون &laquo;چگونه پروست می&zwnj;تواند زندگی شما را دگرگون کند؟&raquo; و &laquo;هنر سیروسفر&raquo; آشنا شده است. اما این&zwnj;بار دوباتن خواننده&zwnj;اش را با مفاهیم عمیق&zwnj;تری روبه&zwnj;رو می&zwnj;کند. او در این کتاب ما را با راه&zwnj;هایی آشنا می&zwnj;کند که می&zwnj;توان از طریق آن&zwnj;ها از کار کردن لذت برد و به کار به&zwnj; عنوان وسیله&zwnj;ای برای لذت بردن از زندگی نگریست. دوباتن این کتاب را پشت میز اتاق کارش ننوشته است، او دورتادور دنیا سفر کرده تا دست&zwnj; آخر به خواننده&zwnj;اش ثابت کند که می&zwnj;توان بخش&zwnj;های آزاردهنده&zwnj;ی کار را نادیده گرفت.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	هر کدام از مقاله&zwnj;های این کتاب به&zwnj;نوعی حاصل این سفرها هستند، و در واقع باید آن&zwnj;ها را گونه&zwnj;ای از گزارش دانست. از سویی دیگر دوباتن با شیوه&zwnj;ی مهندسی معکوس این کتاب را نوشته است. برای مثال بعد از خریدن یک تن&zwnj; ماهی از فروشگاهی در لندن در پی آن راه افتاده است، سر از کشوری درآورده که ماهی تن در آن&zwnj;جا صید شده و بعد گام&zwnj;به&zwnj;گام با آن ماهی آمده، پای حرف&zwnj;های کارگری که ماهی را پوست می&zwnj;گیرد نشسته و سوار کشتی شده و دوباره سر از همان فروشگاه درآورده و شب به میهمانی خانواده&zwnj;ای می&zwnj;رود که تن&zwnj; ماهی کنسروشده را سر میز شام&zwnj;شان دارند. او به &zwnj;همین ترتیب سر از کارخانه&zwnj;ی بیسکوییت&zwnj;سازی درمی&zwnj;آورد و حتا پای حرف&zwnj;های یک مشاور شغلی می&zwnj;نشیند و ما را به&zwnj; دنیای علوم موشکی و مهندسی برق می&zwnj;برد.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	آلن&zwnj; دوباتن شیفته&zwnj;ی این سبک&zwnj;وسیاق نوشتن است. کتاب&zwnj;هایش درست به&zwnj; اندازه&zwnj;ی داستان&zwnj;های پرماجرا و مهیج پرفروش هستند. خودش در این&zwnj;باره در گفت&zwnj;وگو با مترجم کتاب، مهرناز مصباحی، گفته است: &laquo;من خودم را مقاله&zwnj;نویس می&zwnj;دانم. این واژه در طیف وسیعی تعریف شده است، پس اجازه دهید توضیح دهم منظورم از مقاله چیست. برای من مقاله، یک قطعه&zwnj;نوشته&zwnj;ی شخصی است؛ نوشته&zwnj;ای که در آن می&zwnj;توان حضور نویسنده را احساس کرد؛ نویسنده ممکن است در آن از واژه&zwnj;ی &quot;من&quot; استفاده کند و ممکن است گاهی به زندگی&zwnj;نامه&zwnj;ی خودش ارجاع دهد. به عبارت دیگر، مقاله آن&zwnj;طور که معنای لغوی آن القا می&zwnj;کند، یک قطعه&zwnj;نوشته&zwnj;ی آکادمیک نیست که هیچ ارتباطی با یک شخص واقعی و دغدغه&zwnj;های فردی نداشته باشد. من مقالاتی را می&zwnj;پسندم که رایحه&zwnj;ای شخصی از خود در فضا می&zwnj;پراکنند. در عین&zwnj;حال از نظر من مقاله رسانه&zwnj;ی تحقیق در باب موضوعات مختلفی است: می&zwnj;تواند درباره&zwnj;ی هر موضوعی باشد و به&zwnj;راحتی قابل خواندن است. مقاله رسانه&zwnj;ی شفافی است، هیچ&zwnj;یک از رمزورازهای ممکن شعر را ندارد. زندگی&zwnj;یی را برای خودم تصور می&zwnj;کنم که در آن بتوانم درباره&zwnj;ی موضوعات مختلفی مقاله بنویسم: مرگ، کودکان، نظریات سیاسی، سیستم مالیاتی<span dir="LTR">.</span> به رمان&zwnj;نویسی علاقه ندارم چون به&zwnj;نظرم مقاله فرم بسیار منعطفی دارد. می&zwnj;تواند بسیاری از چیزهایی را که از رمان&zwnj;ها انتظار داریم، در خود داشته باشد. می&zwnj;تواند دارای دیالوگ، شخصیت، موقعیت و توصیف باشد. بنابراین احساس می&zwnj;کنم در مقاله جای کافی برای ابراز هر آن&zwnj;چه بخواهم وجود دارد.&raquo;</p>
</div>]]></description>
<author>info@cheshmeh.ir</author>
<category domain='http://www.cheshmeh.ir'>اخبار</category>
<guid>http://www.cheshmeh.ir/content/news/آلن_‌دوباتن_شما_را_غرق_لذت_کار_مي‌کند.htm</guid>
<pubDate>15 May 2012 08:24:00 GMT</pubDate>
<source url="http://www.cheshmeh.ir/rss/get.aspx?guid=00b60b83-91f8-4b93-ac5b-5485f68a4cb3">اخبار نشرچشمه</source>
</item>
<item>
<title>«علی باباچاهی» دوشنبه به کتابفروشی چشمه می‌آید</title>
<link>http://www.cheshmeh.ir/content/news/«علی_باباچاهی»_دوشنبه_به_کتابفروشی_چشمه_می‌آید.htm</link>
<description><![CDATA[<div dir="rtl" ><img alt="" align="right" hspace="10"  src="http://www.cheshmeh.ir/file/contentImage/T1/237c2318-7310-4037-999c-8e1dd0c03999.jpg"/>﻿<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&laquo;علی باباچاهی&raquo; عصر دوشنبه در کتابفروشی نشرچشمه با علاقمندان عرصه&zwnj;ی شعر دیدار می&zwnj;کند. همچنین او از ساعت ۱۷ عصر مجموعه&zwnj;شعر &laquo;نم&zwnj;نم بارانم&raquo; را برای دوستدارانش امضا خواهد کرد.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	چاپ دوم مجموعه&zwnj; شعر &laquo;نم نم بارانم&raquo; به&zwnj;تازگی از سوی نشر چشمه راهی ویترین کتابفروشی&zwnj;ها شده است. در اين چاپ، علاوه بر مؤخره&zwnj;هايي كه در آخر كتاب آمده، يك يادداشت تازه نيز به چاپ قبلي افزوده شده است.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&laquo;نم&zwnj;نم بارانم&raquo; اولین&zwnj; کتابی&zwnj; &nbsp;است که&zwnj; باباچاهی&zwnj; در دهه&zwnj;ی&zwnj; هفتاد منتشر کرد، در این دهه شعر او وارد حال و هوای تازه&zwnj;ای شد، تجربه&zwnj;های تازه&zwnj;ای که بعدها ردپای&zwnj;شان در مجموعه&zwnj;های بعدی او هم دیده می&zwnj;شدند.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	علی باباچاهی سال 1321 در شهرستان کنگان استان بوشهر به دنیا آمده است و از جمله آثار او، مجموعه&zwnj;های شعر &laquo;در بی&zwnj;تکیه&zwnj;گاهی&raquo;، &laquo;جان و روشنایی&zwnj;های غمناک&raquo;، &laquo;از نسل آفتاب&raquo;، &laquo;آوای دریامردان&raquo;، &laquo;گزینه&zwnj;ی اشعار&raquo;، &laquo;منزل&zwnj;های دریا بی&zwnj;نشان است&raquo;، &laquo;نم&zwnj;نم بارانم&raquo;، &laquo;عقل عذابم می&zwnj;دهد&raquo;، &laquo;قیافه&zwnj;ام که خیلی مشکوک است&raquo;، &laquo;رفته &zwnj;بودم به صید نهنگ&raquo; و &laquo;پیکاسو در آب&zwnj;های خلیج فارس&raquo; هستند.</p>
</div>]]></description>
<author>info@cheshmeh.ir</author>
<category domain='http://www.cheshmeh.ir'>اخبار</category>
<guid>http://www.cheshmeh.ir/content/news/«علی_باباچاهی»_دوشنبه_به_کتابفروشی_چشمه_می‌آید.htm</guid>
<pubDate>13 May 2012 10:17:00 GMT</pubDate>
<source url="http://www.cheshmeh.ir/rss/get.aspx?guid=00b60b83-91f8-4b93-ac5b-5485f68a4cb3">اخبار نشرچشمه</source>
</item>
<item>
<title>دیدار با مهدی یزدانی خرم در کتابفروشی چشمه</title>
<link>http://www.cheshmeh.ir/content/news/دیدار_با_مهدی_یزدانی_خرم_در_کتابفروشی_چشمه.htm</link>
<description><![CDATA[<div dir="rtl" ><img alt="" align="right" hspace="10"  src="http://www.cheshmeh.ir/file/contentImage/T1/5d4b8eed-4b7d-4282-9ddc-455dfef987d4.jpg"/>﻿<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&laquo;مهدی یزدانی&zwnj;خرم&raquo;&nbsp; عصر یکشنبه از ساعت ۱۸ عصر در کتابفروشی نشرچشمه با علاقمندان ادبیات&zwnj;داستانی به&zwnj; دیدار و گفت&zwnj;وگو می&zwnj;نشیند.در این برنامه یزدانی&zwnj;خرم دومین رمانش &laquo;من منچستر یونایتد را دوست دارم&raquo; را برای خریداران این کتاب امضا می&zwnj;کند.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&laquo;من منچستر یونایتد را دوست دارم&raquo; تازه&zwnj;ترین اثر داستانی این نویسنده و منتقد این&zwnj;هفته به&zwnj;ویترین کتابفروشی نشرچشمه راه یافته است. دومین رمان یزدانی&zwnj;خرم به&zwnj; عنوان بیست &zwnj;و ششمین رمانِ مجموعه&zwnj;ی &laquo;کتاب&zwnj;های قفسه&zwnj;ی آبی&raquo; منتشر شده است.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	رمان ۲۱۲ صفحه&zwnj;ای یزدانی&zwnj;خرم روایتی غریب&zwnj; و تودرتو دارد، رمانی با بیش از ۱۰۰ شخصیت که از سال&zwnj;هاي میانه&zwnj;ای دهه&zwnj;ی ۸۰ شروع و در دهه&zwnj;ی بیست و سی روایت می&zwnj;شود. یزدانی&zwnj;خرم پیش از این گفته بود: &laquo;&quot;من منچستریونایتد را دوست دارم&quot; اثری است در هجو زمان و جعل تاریخ.&raquo; یزدانی&zwnj;خرم برای نوشتن این رمان نزدیک به چهار سال وقت صرف کرده و حاصل کار داستانی شده پرکشش با روایتی جذاب. رمان در &laquo;تکه&zwnj;ی اول&raquo; با تصویری از دانشجوی تاریخ دانشگاه تهران آغاز می&zwnj;شود؛ در هوای ابری پاییز ۸۳ در خیابان&zwnj; انقلاب. بعد رفته&zwnj;رفته به گذشته مي&zwnj;رود و با روایتی از چند دهه&zwnj;ی قبل&zwnj;تر و حمله&zwnj;ي متفقين به ايران گره می&zwnj;خورد. اين روند ادامه پيدا مي&zwnj;کند تا &laquo;تکه&zwnj;ی دوم&raquo;؛ تهران دهه&zwnj;ی بیست و سی که پر شده از آدم&zwnj;های غریبی که می&zwnj;خواهند تکلیف دنیا را روشن کنند، احزاب سياسي، نیروهای متفقین، لهستانی&zwnj;های مهاجر، فیلد مارشال اسطوره&zwnj;ای ارتش آلمان، شاعر ملی&zwnj;گرای ایرانی و<span dir="LTR">...</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	رمان پر از پرسوناژ و شخصیت یزدانی&zwnj;خرم درست مانند پازلی هزارتکه سعی دارد فضایي سیاسی و تاریخی را به تصویر بکشد و هر کدام از این شخصیت&zwnj;ها بخشی از این تصویر را می&zwnj;سازند<span dir="LTR">.</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	یزدانی&zwnj;خرم این روزها مشغول نوشتن سومین رمانش، &laquo;خون&raquo; است که به&zwnj;زودی تحویل ناشر می&zwnj;دهد. &laquo;خون&raquo; رمانی است با ۱۷ فصل که دغدغه&zwnj;های تاریخی و سیاسی نویسنده در آن برجسته است<span dir="LTR">.</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	اولین رمان یزدانی&zwnj;خرم &laquo;به گزارش اداره&zwnj;ي هواشناسی فردا این خورشید لعنتی&raquo; از سوی نشر ققنوس منتشر شده بوده و به عنوان رمان برگزیده&zwnj;ي جایزه واو (ادبیات متفاوت) انتخاب شد.</p>
</div>]]></description>
<author>info@cheshmeh.ir</author>
<category domain='http://www.cheshmeh.ir'>اخبار</category>
<guid>http://www.cheshmeh.ir/content/news/دیدار_با_مهدی_یزدانی_خرم_در_کتابفروشی_چشمه.htm</guid>
<pubDate>13 May 2012 06:26:00 GMT</pubDate>
<source url="http://www.cheshmeh.ir/rss/get.aspx?guid=00b60b83-91f8-4b93-ac5b-5485f68a4cb3">اخبار نشرچشمه</source>
</item>
<item>
<title>فردوسی‌پور: امیدوارم مشکل نشرچشمه زودتر حل شود</title>
<link>http://www.cheshmeh.ir/content/news/فروسی‌پور_امیدوارم_مشکل_نشرچشمه_زودتر_حل_شود.htm</link>
<description><![CDATA[<div dir="rtl" ><img alt="" align="right" hspace="10"  src="http://www.cheshmeh.ir/file/contentImage/T1/19c3bb38-47aa-47b7-9aa1-25ab637c152e.jpg"/>﻿<p style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;">
	عادل&zwnj; فردوسی&zwnj;پور عصر ۵ شنبه در کتابفروشی&zwnj; نشرچشمه حاضر شد و ضمن دیدار با علاقمندانش کتاب &laquo;فوتبال علیه دشمن&raquo; را برای خریداران این اثر امضا کرد. فردوسی&zwnj;پور در این دیدار با ابراز امیدواری از حل مشکلات پیش&zwnj;آمده برای نشرچشمه در چندماه اخیر گفت: &laquo;عدم حضور نشرچشمه در نمایشگاه کتاب اتفاق ناخوشایندی بود، امیدوارم مسائل پیش&zwnj;آمده برای نشرچشمه هرچه&zwnj;زودتر حل&zwnj;و فصل شود و این ناشر به&zwnj;روال عادی کتاب&zwnj;هایش را منتشر کند.&raquo;</p>
<p style="text-align: justify;">
	در چند روز گذشته این دومین حضور عادل&zwnj; فردوسی&zwnj;پور در کتابفروشی نشرچشمه بود، این مفسر فوتبال و مترجم قرار است امروز شنبه بیست&zwnj;وسوم اردیبهشت&zwnj;ماه نیز برای دیدار با علاقمندانش به کتابفروشی نشرچشمه بیاید.</p>
<p style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;">
	&laquo;فوتبال علیه دشمن&raquo; با ترجمه&zwnj;ی عادل فردوسی&zwnj;پور این&zwnj;روزها به چاپ&zwnj; چهارم رسیده است. سایمون کوپر، خبرنگار انگلیسی به ۲۲ کشور سفر می&zwnj;کند تا به این نتیجه برسد که &laquo;فوتبال هیچ&zwnj;وقت فوتبال نیست: این ورزش جنگ به&zwnj;وجود می&zwnj;آورد، انقلاب می&zwnj;کند و مورد توجه مافیاها و دیکتاتورهاست.&raquo; کوپر با فوتبالیست&zwnj;ها، هوادارانشان، خبرنگارها و حتا سیاستمدارهای زیادی در سراسر جهان صحبت می&zwnj;کند؛ در امریکا و اروپا و افریقا و خاورمیانه و کشورهای دور و نزدیک. او می&zwnj;خواهد تأثیر فوتبال بر سیاست و فرهنگ کشورها را دریابد. مصاحبه&zwnj;های دردسرساز و ممنوعه ترتیب می&zwnj;دهد؛ به برنامه&zwnj;های گروه&zwnj;های تروریستی سرک می&zwnj;کشد؛ اطلاعات عجیب و غریب از گروه&zwnj;های مافیایی و دست&zwnj;های نامرئی فوتبال کشف می&zwnj;کند و کتابش را در زمانی حدود یک سال شکل می&zwnj;دهد.</p>
</div>]]></description>
<author>info@cheshmeh.ir</author>
<category domain='http://www.cheshmeh.ir'>اخبار</category>
<guid>http://www.cheshmeh.ir/content/news/فروسی‌پور_امیدوارم_مشکل_نشرچشمه_زودتر_حل_شود.htm</guid>
<pubDate>12 May 2012 05:03:00 GMT</pubDate>
<source url="http://www.cheshmeh.ir/rss/get.aspx?guid=00b60b83-91f8-4b93-ac5b-5485f68a4cb3">اخبار نشرچشمه</source>
</item>
<item>
<title>شنبه «حسین سناپور» به کتابفروشی چشمه می‌آید</title>
<link>http://www.cheshmeh.ir/content/news/شنبه_«حسین_سناپور»_به_کتابفروشی_چشمه_می‌آید.htm</link>
<description><![CDATA[<div dir="rtl" ><img alt="" align="right" hspace="10"  src="http://www.cheshmeh.ir/file/contentImage/T1/8d12e620-1582-45d6-ba8b-9bca0b2c09a2.jpg"/>﻿<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	شنبه بیست&zwnj;وسوم اردیبهشت&zwnj;ماه &laquo;حسین سناپور&raquo; از ساعت ۱۸ عصر با علاقمندانش در کتابفروشی نشرچشمه دیدار می&zwnj;کند. دوستداران ادبیات&zwnj;داستانی می&zwnj;توانند در این برنامه کتاب&zwnj;های این نویسنده&zwnj;ی صاحب&zwnj;سبک را با امضای او دریافت کنند.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&laquo;حسین سناپور&raquo; اواخر دهه&zwnj;ي ۷۰ با انتشار رمان &laquo;نیمه&zwnj;ی غایب&raquo; به رمان&zwnj;نویسی ایرانی جانی دوباره بخشید. &laquo;نیمه&zwnj;ی غایب&raquo; برنده&zwnj;ی جایزه&zwnj;ي مهرگان ادب شد، رمانی که حالا در چاپ پانزدهمش توقیف شده است.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&laquo;حسین سناپور&raquo; اواخر دهه&zwnj;ي ۷۰ با انتشار رمان &laquo;نیمه&zwnj;ی غایب&raquo; به رمان&zwnj;نویسی ایرانی جانی دوباره بخشید. &laquo;نیمه&zwnj;ی غایب&raquo; برنده&zwnj;ی جایزه&zwnj;ي مهرگان ادب شد، رمانی که حالا در چاپ پانزدهمش توقیف شده است. در سال&zwnj;های اخیر سناپور بیش از ده عنوان کتاب منتشر کرده است که هر یک از آن&zwnj;ها به&zwnj;تنهایی قابل تأمل و خواندنی هستند. &laquo;لب بر تیغ&raquo;، &laquo;ویران می&zwnj;آیی&raquo;، &laquo;سمت تاریک کلمات&raquo;، &laquo;با گارد باز&raquo;، &laquo;سیاهه&zwnj;ی من&raquo;، &laquo;یک شیوه برای رمان&zwnj;نویسی&raquo;، &laquo;شمایل تاریک کاخ&zwnj;ها&raquo;، &laquo;جادوهای داستان&raquo; و &laquo; ده جستار داستان&zwnj;نویسی&raquo;.</p>
<p dir="RTL">
	&nbsp;</p>
</div>]]></description>
<author>info@cheshmeh.ir</author>
<category domain='http://www.cheshmeh.ir'>اخبار</category>
<guid>http://www.cheshmeh.ir/content/news/شنبه_«حسین_سناپور»_به_کتابفروشی_چشمه_می‌آید.htm</guid>
<pubDate>09 May 2012 10:49:00 GMT</pubDate>
<source url="http://www.cheshmeh.ir/rss/get.aspx?guid=00b60b83-91f8-4b93-ac5b-5485f68a4cb3">اخبار نشرچشمه</source>
</item>
<item>
<title>سه‌گانه‌ی «کامران محمدی» کامل شد</title>
<link>http://www.cheshmeh.ir/content/news/سه‌گانه‌ی_«کامران_محمدی»_کامل_شد.htm</link>
<description><![CDATA[<div dir="rtl" ><img alt="" align="right" hspace="10"  src="http://www.cheshmeh.ir/file/contentImage/T1/1446611f-791d-4b37-addb-088e0aca7a21.jpg"/>﻿<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	سه&zwnj;گانه&zwnj;ی &laquo;کامران محمدی&raquo; با انتشار رمان &laquo;<a href="http://www.cheshmeh.ir/book/view.aspx?guid=8b4b6310-4ab8-481d-afba-94438219fd04">این&zwnj;جا باران صدا ندارد</a>&raquo; کامل شد.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	به&zwnj;تازگی سومین رمان &laquo;کامران محمدی&raquo; در مجموعه&zwnj;ی &laquo;کتاب&zwnj;های قفسه&zwnj;ی آبی&raquo; نشرچشمه شده است. &laquo;این&zwnj;جا باران صدا ندارد&raquo; سومین رمان و دوازدهمین کتاب محمدی است که باید آن را ادامه&zwnj;ای بر دو رمان &laquo;آن&zwnj;جا که برف&zwnj;ها آب نمی&zwnj;شوند&raquo; و &laquo;بگذارید میترا بخوابد&raquo; دانست. سه رمان مستقل که در عین&zwnj;حال ویژگی&zwnj;های مشترکی دارند. کامران محمدی نخ تسبیحی که این سه رمان را تبدیل به یک سه&zwnj;گانه می&zwnj;کند، &laquo;فراموشی&raquo; می&zwnj;داند. مفهوم مشترک فراموشی همان&zwnj; چیزی است که سبب شده نویسنده&zwnj;، این سه رمان را &laquo;سه&zwnj;گانه&zwnj;ی فراموشی&raquo; بنامد.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	رمان &laquo;این&zwnj;&zwnj;جا باران صدا ندارد&raquo; هم درست همچون &laquo;آن&zwnj;جا که برف&zwnj;ها آب نمی&zwnj;شوند&raquo; و &laquo;بگذارید میترا بخوابد&raquo;، ماجراهایش در سه&zwnj; روز اتفاق می&zwnj;افتد. در رمان اول، سه روز برفی، بستر رویدادهای داستان است. در &laquo;بگذارید میترا بخوابد&raquo;، سه روز آفتابی و گرم و در &laquo;این&zwnj;جا باران صدا ندارد&raquo;، سه روز بارانی<span dir="LTR">.</span> رمان &laquo;این&zwnj;جا باران صدا ندارد&raquo; هم درست مثل دو رمان قبلی این نویسنده در ژانر ادبیات روان&zwnj;شناختی می&zwnj;گنجد. نویسنده این&zwnj;بار هم تلاش می&zwnj;کند در پس پرده&zwnj;ی روایت و داستانی که پیش می&zwnj;رود به تحلیل روان&zwnj;شناسانه&zwnj;ی قهرمان&zwnj;های این رمان بپردازد.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	محمدی درباره&zwnj;ی رمان &laquo;این&zwnj;جا باران صدا ندارد&raquo; گفته است: &laquo;دو مرد اصلی داستان به دلایل متفاوت اما واهی، به زن&zwnj;های&zwnj;شان سوءظن دارند و همین باعث می&zwnj;شود دو فاجعه&zwnj;ي متقاطع در رمان شکل بگیرد. البته مثل دو کار قبلی، در این داستان هم پس&zwnj;زمینه&zwnj;ای از یک فاجعه&zwnj;ی دیگر در گذشته&zwnj;ي آدم&zwnj;ها، داستان موازی دیگری را به وجود می&zwnj;آورد که در طول سه روز، مجدداً یادآوری می&zwnj;شود و با موضوع زمان حال، مناسبت&zwnj;هایی دارد. برخلاف &quot;بگذارید میترا بخوابد&quot; مردها نقش مهم&zwnj;تری در رمان سومم دارند و حسادت و تعصب مردانه، عنصر محوری داستان است</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
</div>]]></description>
<author>info@cheshmeh.ir</author>
<category domain='http://www.cheshmeh.ir'>اخبار</category>
<guid>http://www.cheshmeh.ir/content/news/سه‌گانه‌ی_«کامران_محمدی»_کامل_شد.htm</guid>
<pubDate>09 May 2012 05:47:00 GMT</pubDate>
<source url="http://www.cheshmeh.ir/rss/get.aspx?guid=00b60b83-91f8-4b93-ac5b-5485f68a4cb3">اخبار نشرچشمه</source>
</item>
<item>
<title>چهارشنبه با «گروس عبدالملکیان» در کتابفروشی چشمه</title>
<link>http://www.cheshmeh.ir/content/news/چهارشنبه_با_«گروس_عبدالملکیان»_در_کتابفروشی_چشمه.htm</link>
<description><![CDATA[<div dir="rtl" ><img alt="" align="right" hspace="10"  src="http://www.cheshmeh.ir/file/contentImage/T1/fefa8665-e635-4fc1-bcef-573a3a4385d6.jpg"/>﻿<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&laquo;گروس عبدالملکیان&raquo; دبیر مجموعه&zwnj;ی &laquo;جهان تازه&zwnj;ی شعر&raquo; چهارشنبه بیستم اردییهشت&zwnj;ماه به کتابفروشی نشرچشمه می&zwnj;آید.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	عبدالملکیان عصر چهارشنبه از ساعت ۱۶ عصر به گفت&zwnj;وگو با علاقمندان عرصه&zwnj;ی شعر می&zwnj;نشیند، او همچنین آخرین مجموعه&zwnj;شعرش &laquo;حفره&zwnj;ها&raquo; را برای دوستدارانش امضا می&zwnj;کند.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	سال&zwnj;هاست که بحث بر سر عدم استقبال از شعر در کتاب&zwnj;فروشی&zwnj;ها مطرح است، این&zwnj;که مجموعه&zwnj;شعرها در لیست کتاب&zwnj;های پرفروش باشند، اتفاقی است که در یک دهه&zwnj;ی اخیر کمتر شاهدش بودیم. بااین&zwnj;حال مجموعه&zwnj;ی &laquo;جهان تازه&zwnj;&zwnj;ی شعر&raquo; نشرچشمه که از بهار سال &nbsp;۸۹ به دبیری &laquo;گروس عبدالملکیان&raquo; &nbsp;کلید خورد، یکی از محبوب&zwnj;ترین و پرفروش&zwnj;ترین&zwnj;های نشرچشمه است. در این میان مجموعه&zwnj;شعر &laquo;حفره&zwnj;ها&raquo;&zwnj;ی گروس عبدالملکیان جايگاهي ويژه به دست آورده است. اين مجموعه&zwnj;شعر تا امروز &nbsp;هفت&zwnj;&zwnj;بار منتشر شده است .</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	دفتر شعر &laquo;حفره&zwnj;ها&raquo; در 78 صفحه از سوی نشرچشمه منتشر شده است، بیشتر شعرهای این مجموعه در فرم&zwnj;های روايي و با مضامين اجتماعی، فلسفی و عاشقانه سروده شده&zwnj;اند<span dir="LTR">.</span> اين دفتر 27 قطعه شعر را در برمی&zwnj;گيرد که از اواخر سال 1387 تا پايان سال 1389 سروده شده&zwnj;اند<span dir="LTR">.</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	گروس عبدالملکيان تاکنون مجموعه&zwnj;های شعر &laquo;پرنده&zwnj;ي پنهان&raquo; سال 1382، &laquo;رنگ&zwnj;های رفته&zwnj;ي دنيا&raquo; سال 1385، &laquo;سطرها در تاريکی جا عوض می&zwnj;کنند&raquo; سال 1387 و &laquo;حفره&zwnj;ها&raquo; سال 1390 را به چاپ رسانده است<span dir="LTR">.</span>عبدالملکيان که از برگزيدگان جشنواره&zwnj;ي شعر فجر است، در سال&zwnj;های اخير جوايز ديگری همچون جايزه&zwnj;ی &laquo;شعر کارنامه&raquo; به خاطر مجموعه شعر &laquo;پرنده&zwnj;ي پنهان&raquo; و جايزه&zwnj;ي &laquo;کتاب سال شعر جوان&raquo; به خاطر &laquo;رنگ&zwnj;های رفته&zwnj;ي دنيا&raquo; را دريافت کرده است</p>
</div>]]></description>
<author>info@cheshmeh.ir</author>
<category domain='http://www.cheshmeh.ir'>اخبار</category>
<guid>http://www.cheshmeh.ir/content/news/چهارشنبه_با_«گروس_عبدالملکیان»_در_کتابفروشی_چشمه.htm</guid>
<pubDate>08 May 2012 09:05:00 GMT</pubDate>
<source url="http://www.cheshmeh.ir/rss/get.aspx?guid=00b60b83-91f8-4b93-ac5b-5485f68a4cb3">اخبار نشرچشمه</source>
</item>
<item>
<title>«گیوم آپولینر» منتشر شد</title>
<link>http://www.cheshmeh.ir/content/news/«گیوم_آپولینر»_منتشر_شد.htm</link>
<description><![CDATA[<div dir="rtl" ><img alt="" align="right" hspace="10"  src="http://www.cheshmeh.ir/file/contentImage/T1/55764921-e3e1-4ebd-836f-f6e40e960b98.jpg"/>﻿<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&laquo;گیوم آپولینر در آیینه&zwnj;ی آثارش&raquo; نوشته&zwnj;ی &laquo;پاسکال پیا&raquo; با ترجمه&zwnj;ی &laquo;محمدعلی سپانلو&raquo;&nbsp; از سوی نشرچشمه راهی کتاب&zwnj;فروشی&zwnj;ها شد.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;&laquo;گیوم آپولینر&raquo; درباره&zwnj;ی زندگی و نقد آثار این شاعر قرن بیستم فرانسه است و در پایان كتاب هم گزیده&zwnj;ای از شعرهای این شاعر آمده است.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	پاسکال پیا کوشیده است در این اثر از دل آثار او به شناختی روشن&zwnj;تر درباره&zwnj;ی این نویسنده و شاعر فرانسوی برسد. او درباره&zwnj;ی این اثر نوشته است: &laquo;به نوشته&zwnj;های او، هر چه که باشد مراجعه می&zwnj;کنیم تا او را بدون نقاب یا با نقاب هر جا که لازم آید ببینیم.&raquo;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	او يكي از تأثيرگذارترين شخصيت&zwnj;هاي جنبش آوانگارد پاريس در دو دهه&zwnj;ی آغازين قرن بيستم بود و بلافاصله پس از ظهور مكتب كوبيسم به لحاظ فكری، بر اين سبك تأثير فراوان گذاشت. آپولينر كه دوست و حامي نقاشان سبك كوبيسم بود، فرم و تجارب شعری&zwnj;اش با به كارگيری ضرب&zwnj;آهنگ و استفاده از علايم نقطه&zwnj;گذاري و طراحی حروف و كلمات شكل گرفت. يكي از نام&zwnj;دارترين اشعار او &laquo;پل ميرابو&raquo; است، &laquo;الكل&zwnj;ها&raquo; و &laquo;كاليگرام&zwnj;ها&raquo; از آثار اين شاعر است.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	پاسکال پیا در مقدمه&zwnj;ی این اثر چنین نوشته:</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&laquo;گیوم آپولینر، روز نهم نوامبر ۱۹۱۸، هنگام مرگ فقط ۳۸ سال داشت. در آن روز بسیاری نامش را شنیده بودند، ولی معروف&zwnj;&zwnj;ترین آثارش بیش از دو هزار خواننده نداشت؛ و در میان این عده شاید دویست نفر یافت نمی&zwnj;شد که بداند در آن هفته، بر فرانسه&zwnj;ای که سرمست از پیروزی در جنگ است، چه خسرانی وارد آمده است.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	چنان&zwnj;که رسم شعر واقعی است، اعتبار آپولینر به&zwnj;تدریج بالا رفت، امروزه بیشتر از قدیم شعر او را می&zwnj;خوانند و در سال&zwnj;های آینده نیز همین رشد ادامه خواهد یافت. البته همه&zwnj;ی نوشته&zwnj;های او را نخواهند خواند. او خود نیز اعتراف کرده است که برخی از این آثار را برای نان نوشته است. ولی نیازی به غیب&zwnj;گو نیست تا بتوان مجسم کرد که هر قدر جوانان دلهره&zwnj;ی عشق و بیم&zwnj; فردا را خواهند شناخت، شماری از آنان اضطراب خود را با هیجان&zwnj;انگیزترین موسیقی خوانندگان کوچه&zwnj;های ما هم&zwnj;آوا خواهند کرد:</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	زیر پل میرابو رود سن در گذر است</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	آیا باید به یاد عشق&zwnj;های&zwnj;مان بیفتیم</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	همیشه شادی پس از رنج می&zwnj;آید.&raquo;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	در کنار نقدوبررسی آثار این شاعر شیدای فرانسوی، در این کتاب پرتره&zwnj;های سیاه&zwnj;قلمی که دوستان نزدیک آپولینر همچون پابلو پیکاسو، ژان کوکتو، لاریونوف، ولامینک، آندره روویر و ماری لورانسن از او به يادگار گذاشته&zwnj;اند آمده است، به اضافه&zwnj;ي نمونه&zwnj;هایی از خط&zwnj;نگاری&zwnj;های آپولینر. همچنین مجموعه&zwnj;ای از عکس&zwnj;های به&zwnj;جامانده از آپولینر و در نهایت ترجمه&zwnj;ی شیوا و روانی از گزیده&zwnj;ی اشعار او با ترجمه&zwnj;ی شاعرانه&zwnj;ي محمدعلی سپانلو را می&zwnj;توان در این کتاب ۲۸۵صفحه&zwnj;ای خواند.</p>
</div>]]></description>
<author>info@cheshmeh.ir</author>
<category domain='http://www.cheshmeh.ir'>اخبار</category>
<guid>http://www.cheshmeh.ir/content/news/«گیوم_آپولینر»_منتشر_شد.htm</guid>
<pubDate>08 May 2012 05:00:00 GMT</pubDate>
<source url="http://www.cheshmeh.ir/rss/get.aspx?guid=00b60b83-91f8-4b93-ac5b-5485f68a4cb3">اخبار نشرچشمه</source>
</item>
<item>
<title>نقد و بررسی «آوازهای زنی که از گرامافون می‌آمد» در فرهنگسرای ارسباران</title>
<link>http://www.cheshmeh.ir/content/news/نقد_و_بررسی_«آوازهای_زنی_که_از_گرامافون_می‌آمد»_در_فرهنگسرای_ارسباران.htm</link>
<description><![CDATA[<div dir="rtl" ><img alt="" align="right" hspace="10"  src="http://www.cheshmeh.ir/file/contentImage/T1/d5a927a6-e326-4e5a-8153-1127ed42a9c1.jpg"/>﻿<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&laquo;آوازهای زنی که از گرامافون می آمد&raquo; سروده&zwnj;ی &laquo;مرتضی نجاتی&raquo; سه&zwnj;شنبه ساعت ۴۵/۱۷ در فرهنگسرای ارسباران نقدوبررسی می&zwnj;شود.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	مجموعه&zwnj;شعر &laquo;مرتضی نجاتی&raquo; با حضور &laquo;عنایت سمیعی&raquo; و &laquo;علیرضا عباسی&raquo; بررسی خواهد شد. این برنامه در ادامه&zwnj;ی سلسله نشست&zwnj;های &laquo;اتاق شعر&raquo; فرهنگسرای ارسباران است.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	نشست اتاق شعر با مدیریت گروس عبدالملکیان در سه بخش، نقد مجموعه شعر&laquo;آوازهای زنی که از گرامافون می آمد&raquo; مرتضی نجاتی ، شعرخوانی محمدعلی بهمنی، رضا چایچی، رضا حیرانی، راضیه بهرامی و آتفه چهارمحالیان و همچنین گفت و گو با حافظ موسوی درباره کتاب &laquo;پانوشت&raquo; (پنج مقاله در حواشی نظریه های ادبی) برگزار &nbsp;خواهد شد.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	اجرای این برنامه بر عهده ریحان ریحانی از کارشناسان حوزه شعر است<span dir="LTR">.</span>برای کسب اطلاعات بیشتر به فرهنگسرای ارسباران به نشانی، خیابان شریعتی، بالاتر از پل سید خندان، خیابان جلفا مراجعه كنید.</p>
</div>]]></description>
<author>info@cheshmeh.ir</author>
<category domain='http://www.cheshmeh.ir'>اخبار</category>
<guid>http://www.cheshmeh.ir/content/news/نقد_و_بررسی_«آوازهای_زنی_که_از_گرامافون_می‌آمد»_در_فرهنگسرای_ارسباران.htm</guid>
<pubDate>07 May 2012 09:55:00 GMT</pubDate>
<source url="http://www.cheshmeh.ir/rss/get.aspx?guid=00b60b83-91f8-4b93-ac5b-5485f68a4cb3">اخبار نشرچشمه</source>
</item>
<item>
<title>نوزدهم اردیبهشت دیدار با «پیمان خاکسار» در کتابفروشی چشمه</title>
<link>http://www.cheshmeh.ir/content/news/نوزدهم_اردیبهشت_دیدار_با_«پیمان_خاکسار»_در_کتابفروشی_چشمه.htm</link>
<description><![CDATA[<div dir="rtl" ><img alt="" align="right" hspace="10"  src="http://www.cheshmeh.ir/file/contentImage/T1/5283fd5e-8de4-4ef7-8fae-2ed107a05ecb.jpg"/>﻿<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&laquo;بالاخره یه روزی قشنگ حرف می&zwnj;زنم&raquo; &nbsp;پرفروش&zwnj;ترین کتاب شامگاه شانزدهم اردیبهشت در کتابفروشی &laquo;نشرچشمه&raquo; شد. افزون بر این ترجمه&zwnj;ی پیمان خاکسار از مشهورترین رمان &laquo;فلن اوبراین&raquo; با عنوان &laquo;سومین پلیس&raquo; هم عصردیروز منتشر شد. پیمان خاکسار روز سه&zwnj;شنبه نوزدهم اردیبهشت &nbsp;از ساعت ۱۶ کتاب&zwnj;هایش را در کتابفروشی چشمه برای علاقمندان امضا می&zwnj;کند.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&laquo;بالاخره یه&zwnj; روزی قشنگ حرف می&zwnj;زنم&raquo; شامل ۲۶ یادداشت طنز از سداریس است. سداريس پرمخاطب&zwnj;ترين طنزنويس پانزده سال اخير امريکاست. تمام کتاب&zwnj;هايش با مقياس&zwnj;های نجومي پرفروش&zwnj;اند. تاکنون تنها در امريکا هشت ميليون نسخه ازآثارش به فروش رسيده است و &laquo;بالاخره یه&zwnj; روزی قشنگ حرف می&zwnj;زنم&raquo; به بیشتر زبان&zwnj;های زنده&zwnj;ی دنیا ترجمه شده است<span dir="LTR">.</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	پیمان خاکسار می&zwnj;گوید: &laquo;سداريس مي&zwnj;خنداند. به مفهوم واقعي کلمه. از او نباید انتظاری را داشته باشيد که از کافکا و فاکنر و بورخس داريد. اتفاقاً در بيشتر طنزهايش، به&zwnj;خصوص در اين کتاب، فضاهای روشنفکری و روشنفکران را دست می&zwnj;اندازد و باعث خنده می&zwnj;شود<span dir="LTR">.</span>&raquo;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&laquo;سومین پلیس&raquo;، نوشته&zwnj;ی &laquo;فلن اوبراین&raquo; نویسنده&zwnj;&zwnj;ی مطرح ایرلندی، نیز &nbsp;از سوی نشرچشمه منتشر شد.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&laquo;پیمان خاکسار&raquo;، درباره&zwnj;ی اولین اثری که از این نویسنده به فارسی ترجمه شده است، می&zwnj;گوید:&laquo; اوبراین &laquo;سومین پلیس&raquo; را در سال 1939 نوشت، اما هیچ ناشری قبول نمی&zwnj;کرد منتشرش کند. به همين دليل این رمان در زمان حیات نویسنده هرگز منتشر نشد. در نهایت هم &laquo;سومین پلیس&raquo; سال ۱۹۶۷ به چاپ رسيد، یعنی دقیقاً یک سال پس از مرگ نویسنده&zwnj;اش<span dir="LTR">..</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	اين رمان با اعترافات یک قاتل آغاز می&zwnj;شود. اما روایت ماجراها با منطقی پیش می&zwnj;رود كه در بسیاری از مواقع، بسیار منحرف&zwnj;شده و آشفته به&zwnj;نظر می&zwnj;رسد. برخی از منتقدان بر این باورند كه در پایان داستان چیزی دستگیر مخاطب نمی&zwnj;شود. در این رمان با دو روایت موازی روبه&zwnj;رويیم، یکی که روایت اصلی کتاب است و دیگری روایتی فرعی، که در آن زندگی و اختراعات فیلسوف و دانشمند غریبی به نام &laquo;سلبی&raquo; شرح داده می&zwnj;شود<span dir="LTR">..</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	علاقه&zwnj;مندان به آثار اوبراین، با این شخصیت فرعی آشنا هستند. &laquo; سلبی&raquo; فیلسوف و دانشمندی ایرلندی است كه برای اولین&zwnj;بار در همین رمان ظاهر و به چهره&zwnj;ای داستانی در ادبیات ایرلند تبدیل شد. این شخصیت گرچه نقش پررنگی در روند داستان دارد، اما هیچ&zwnj;گاه به طور مستقیم در ماجراها ظاهر نمی&zwnj;شود و مخاطب نام او را تنها در پانوشت كتاب و ارجاع&zwnj;های نویسنده می&zwnj;بیند<span dir="LTR">.</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	نویسنده&zwnj;ي &laquo;سومین پلیس&raquo; از ماجراهایی درباره&zwnj;ي قتل، به توصیفاتی طولانی از دوچرخه&zwnj;هایی می&zwnj;رسد كه با حاشیه&zwnj;هایی مضحك هم همراه می&zwnj;شود. این&zwnj;گونه است كه &laquo;اوبراین&raquo; فضای تیره&zwnj;وتار داستان را به سمت اثری طنز می&zwnj;برد كه در بسیاری از مواقع، مخاطب را به خنده وا می&zwnj;دارد. توصیفات نویسنده، بسیار دقیق و جزئی است و مخاطب به&zwnj;راحتی مي&zwnj;تواند در ذهن خود صحنه&zwnj;ها را بسازد<span dir="LTR">.</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	جیمز جویس درباره&zwnj;ي او می&zwnj;گوید: &laquo;یک نویسنده&zwnj;ی واقعی، او طنازی بالفطره است.&raquo;</p>
<p dir="RTL">
	&nbsp;</p>
</div>]]></description>
<author>info@cheshmeh.ir</author>
<category domain='http://www.cheshmeh.ir'>اخبار</category>
<guid>http://www.cheshmeh.ir/content/news/نوزدهم_اردیبهشت_دیدار_با_«پیمان_خاکسار»_در_کتابفروشی_چشمه.htm</guid>
<pubDate>06 May 2012 05:37:00 GMT</pubDate>
<source url="http://www.cheshmeh.ir/rss/get.aspx?guid=00b60b83-91f8-4b93-ac5b-5485f68a4cb3">اخبار نشرچشمه</source>
</item>
<item>
<title>دوشنبه با «حمیدرضا صدر» در کتابفروشی چشمه</title>
<link>http://www.cheshmeh.ir/content/news/دوشنبه_با_«با_حمیدرضا_صدر»_در_کتابفروشی_چشمه.htm</link>
<description><![CDATA[<div dir="rtl" ><img alt="" align="right" hspace="10"  src="http://www.cheshmeh.ir/file/contentImage/T1/38777891-6341-4d72-91fe-e1d33d8293af.jpg"/>﻿<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&laquo;نیمکت داغ&raquo; روایتی است از دنیای فوتبال، اما نه زمین سبز، که از نیمکت&zwnj;های سرنوشت&zwnj;سازی که کنار مستطیل سبز هستند.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	این&zwnj;بار <a href="http://www.cheshmeh.ir/search/result.aspx?query=%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7+%D8%B5%D8%AF%D8%B1">&laquo;حمیدرضا صدر&raquo;</a> پژوهشگر و تحلیلگر فوتبال در &laquo;نیمکت داغ&raquo; سراغ چهره&zwnj;های مربی&zwnj;گری برجسته&zwnj;ی تاریخ فوتبال در جهان و ایران رفته است و از دنیای مردان شماره&zwnj;ی یک فوتبال نوشته است. او در سی&zwnj; و یک فصل به بررسی عصر سی &zwnj;و چهار مربی بزرگ فوتبال پرداخته است. &laquo;نیمکت داغ: از حشمت مهاجرانی تا الکس فرگوسن و ژوزه مورینیو&raquo; تنها روایتی از تاکتیک&zwnj;ها و تکنیک&zwnj;ها نیست، بلکه دکتر حمیدرضا صدر زندگی و آن&zwnj;چه را که اين مردان بیرون از دروازه&zwnj;ی استادیوم&zwnj;های فوتبال رویارویش قرار می&zwnj;گرفتند، در اين کتاب آورده است.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	او در مقدمه&zwnj;ی &laquo;نیمکت داغ: از حشمت مهاجرانی تا الکس فرگوسن و ژوزه مورینیو&raquo; درباره&zwnj;ی این کتاب و این&zwnj;که ایده&zwnj;ی نوشتن این اثر از کجا آمده، نوشته است: &laquo;نخستين مربيانی که شناختيم چه کسانی بودند؟ آن&zwnj;ها را برای چه به ياد می&zwnj;آوريم؟ پيروزی تيم&zwnj;های&zwnj;شان اهميت داشت يا بازی&zwnj;هايی که ارائه مي&zwnj;دادند؟ شخصيت&zwnj;شان قوي بود يا هوش فراواني داشتند؟ ستاره&zwnj;های بزرگی در تيم&zwnj;شان بازی می&zwnj;کردند يا با دست خالی جلو می&zwnj;رفتند؟ مدير بودند يا مربی؟... انگاره&zwnj;ی اوليه&zwnj;ی اين کتاب برتافته از تحليل&zwnj;های تاکتيکي بود. اين&zwnj;که تيم&zwnj;های اوليه&zwnj;ی تاريخ با تعداد پرشمار مهاجم و تعداد انگشت&zwnj;شمار مدافع بازی می&zwnj;کردند. اين&zwnj;که سير تطور تاکتيکی چه بوده. رويکرد تاکتيکي در چه ادواری تغيير کرده و تاريخ فوتبال چگونه ورق خورده. مربيان موردبحث یا جايگاه تاکتيکي برجسته&zwnj;ای دارند يا اهميت تاريخی ويژه&zwnj;ای. ترتيب ارائه&zwnj;ی آن&zwnj;ها در فصل&zwnj;های کتاب مبتنی بر تقدم تاريخي است و مي&zwnj;توان از دورانی به دوران ديگر با نوعی پيوستگی تاريخی، به&zwnj; روند تغييرات تاکتيکی از عصری به عصر ديگر دست يافت. نخستين مربی هربرت چاپمن انگليسي در دهه&zwnj;ی ۱۹۲۰ است وآخرينش پپ گوارديولا در آغاز دهه&zwnj;ی۲۰۱۰.&raquo;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	نکته&zwnj;ی جالب این اثر پرداختن به &laquo;حشمت مهاجرانی&raquo; مربی قدیمی ایرانی در کنار چهره&zwnj;هایی همچون &laquo;الکس فرگوسن&raquo;، &laquo;فابیو کاپلو&raquo; و &laquo;ماریو زاگالو&raquo; است، حمیدرضا صدر در همان مقدمه&zwnj;ی کتاب درباره&zwnj;ی این چیدمان توضیح داده است: &laquo;اميدوارم خوانندگان ناآشنا با تاريخ فوتبال ايران و آسيا از ديدن نام حشمت مهاجراني در سياهه&zwnj;ی ارائه&zwnj;شده، تعجب نکنند. اين کتاب بدون پرداختن به فوتبال ايران با حفره&zwnj;ای خالي روبه&zwnj;رو می&zwnj;شد. جايگاه مهاجرانی ميان مربيان آسيايی يگانه است. پيش از او اکثر تيم&zwnj;های آسيايي در ديدارهای مقدماتی جام جهانی غايب بودند و نمايندگان راهي&zwnj;شده مسير کوتاهی را طی می&zwnj;کردند. مهاجراني اولين نماينده&zwnj;ی واقعی آسيا را راهی جام&zwnj; جهانی کرد. او تيمش را در مصاف با همه&zwnj;ی نمايندگان قاره&zwnj;ی آسيا به&zwnj;علاوه&zwnj;ي استراليا، در ويترين جام جهاني جای داد. او برای اولين&zwnj;بار تيمی از غرب آسيا را راهی جام جهانی کرد. او در ايران با سامان&zwnj;دهي تيم&zwnj;های ملی جوانان، بنايی نو درانداخت و رکورد قهرمانی در آسيا بر جای گذاشت. انجام يک گفت&zwnj;وگوی مفصل با او و مرور بازی&zwnj;های تيم&zwnj;ملي به رهبری او، ترکيبِ بخشِ او در اين کتاب است.&raquo;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	پیش از این دکتر صدر در نشرچشمه رمان &laquo;یونایتد نفرین شده&raquo; و &laquo;روزی روزگاری فوتبال&raquo; را منتشر کرده بود.</p>
</div>]]></description>
<author>info@cheshmeh.ir</author>
<category domain='http://www.cheshmeh.ir'>اخبار</category>
<guid>http://www.cheshmeh.ir/content/news/دوشنبه_با_«با_حمیدرضا_صدر»_در_کتابفروشی_چشمه.htm</guid>
<pubDate>05 May 2012 08:11:00 GMT</pubDate>
<source url="http://www.cheshmeh.ir/rss/get.aspx?guid=00b60b83-91f8-4b93-ac5b-5485f68a4cb3">اخبار نشرچشمه</source>
</item>
<item>
<title>امکان دانلود فهرست کتاب‌های موجود در نشرچشمه</title>
<link>http://www.cheshmeh.ir/content/news/امکان_دانلود_فهرست_کتاب‌های_موجود_در_نشرچشمه.htm</link>
<description><![CDATA[<div dir="rtl" ><img alt="" align="right" hspace="10"  src="http://www.cheshmeh.ir/file/contentImage/T1/2c6844f8-d97e-45ea-9e8f-630a1971ac88.jpg"/>﻿<p style="text-align: justify;">
	&nbsp;برای سهولت در انتخاب و خرید برای کاربران اینترنتی سایت نشرچشمه و بازدیدکنندگان این&zwnj;روزهای فروشگاه نشرچشمه لیست کتاب&zwnj;های موجود و قابل فروش را به شکل نسخه&zwnj;ی پی.دی.اف در <a href="http://cheshmeh.ir/file/cms/files/FEHREST%2021.pdf">اینجا</a> قرار می&zwnj;دهیم، با مطالعه&zwnj;ی این لیست می&zwnj;توانید کتاب&zwnj;های دلخواه&zwnj;تان را راحت&zwnj;تر انتخاب کنید.</p>
</div>]]></description>
<author>info@cheshmeh.ir</author>
<category domain='http://www.cheshmeh.ir'>اخبار</category>
<guid>http://www.cheshmeh.ir/content/news/امکان_دانلود_فهرست_کتاب‌های_موجود_در_نشرچشمه.htm</guid>
<pubDate>05 May 2012 07:29:00 GMT</pubDate>
<source url="http://www.cheshmeh.ir/rss/get.aspx?guid=00b60b83-91f8-4b93-ac5b-5485f68a4cb3">اخبار نشرچشمه</source>
</item>
<item>
<title>کتاب‌های پرطرفدار نشرچشمه</title>
<link>http://www.cheshmeh.ir/content/news/کتاب‌های_پرطرفدار_نشرچشمه.htm</link>
<description><![CDATA[<div dir="rtl" ><img alt="" align="right" hspace="10"  src="http://www.cheshmeh.ir/file/contentImage/T1/b934a264-d584-4940-866c-393eec697d5a.jpg"/>﻿<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	پرفروش&zwnj;ترین&zwnj;های نشرچشمه از سیزدهم تا شانزدهم اردیبهشت&zwnj;ماه عبارتند از :</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	<strong>لب&zwnj;برتیغ</strong></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	<strong>حسین سناپور</strong></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	داستان درباره &laquo;سمانه&raquo; دختری است که با پدر و نامادری جوانش زندگی می&zwnj;کند و گروهی می&zwnj;خواهند به دلایلی او را بربایند اما پسر موتورسواری که همیشه سر راه &laquo;سمانه&raquo; سبز می&zwnj;شود او را به قیمت کشتن دو نفر از ربایندگان نجات می&zwnj;دهد. و... اما قصه همین نیست و ادامه پیدا می&zwnj;کند با خونخواهی دوستان ربایندگان و با شرح رابطه نامادری &laquo;سمانه&raquo; با آنها و با موتورسوار و... این بار &laquo;حسین سنا&zwnj;پور&raquo; اثری پر&zwnj;حادثه را از طبقه&zwnj;ی فرو&zwnj;دست&zwnj;تر جامعه&zwnj;ی ایران روایت می&zwnj;کند.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	<strong>حفره&zwnj;ها</strong></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	<strong>گروس عبدالملکیان</strong></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	سال&zwnj;هاست که بحث بر سر عدم استقبال از شعر در کتاب&zwnj;فروشی&zwnj;ها مطرح است، این&zwnj;که مجموعه&zwnj;شعرها در لیست کتاب&zwnj;های پرفروش باشند، اتفاقی است که در یک دهه&zwnj;ی اخیر کمتر شاهدش بودیم. بااین&zwnj;حال مجموعه&zwnj;ی &laquo;جهان تازه&zwnj;&zwnj;ی شعر&raquo; که از بهار سال ۸۹ کلید خورد، یکی از محبوب&zwnj;ترین و پرفروش&zwnj;ترین&zwnj;های نشرچشمه است. در این میان مجموعه&zwnj;شعر &laquo;حفره&zwnj;ها&raquo;&zwnj;ی گروس عبدالملکیان جايگاهي ويژه به دست آورده است. اين مجموعه&zwnj;شعر تا امروز شش&zwnj;بار منتشر شده است و چاپ هفتم آن به زودی راهی کتاب&zwnj;فروشی&zwnj;ها می&zwnj;شود.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	<strong>عقاید یک دلقک</strong></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	<strong>هاینریش بل</strong></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	<strong>ترجمه&zwnj;ی محمد اسماعیل&zwnj;زاده</strong></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&laquo;عقاید یک دلقک&raquo; به چاپ هفدهم &nbsp;رسیده است و همچنان در رتبه&zwnj;ی سوم پرفروش&zwnj;ترین&zwnj;ها قرار دارد. این کتاب از دو دیدگاه مهم قابل بررسی است: یکی اثرات روانی پس از جنگ و دیگری اهمیت انسان و مقابله با هر چیزی که مانع انسان بودنش می&zwnj;شود. هاینریش بل به انسان با همه&zwnj;ی اشتباهاتش و سادگی&zwnj;هایش معتقد است و به هر چه که مانع انسانی بودن باشد،&zwnj; می&zwnj;تازد.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	<strong>بونوئلی&zwnj;ها</strong></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	<strong>نوشته&zwnj;های سوررئالیستی لوئیس بونوئل</strong></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	<strong>لوئیس بونوئل</strong></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	<strong>شیوا مقانلو</strong></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	لوئیس بونوئل را از چهره&zwnj;های شاخص و از سردم&zwnj;داران سورئالیسم در سینما دانسته&zwnj;اند. بونوئل که امروزه تمامی فیلم&zwnj;های او به عنوان آثاری کلاسیک جزء متون درسی دانشجویان سینما در جهان بررسی و نقد می&zwnj;شوند با دامنه&zwnj;ی دانش و اطلاعات زیادی که داشت سهمی انکارنشدنی در سینمای جهان دارد. در بونوئلی&zwnj;ها خوانندگان قرار است با وجهی از شخصیت هنری بونوئل آشنا شوند که برای مخاطبان فارسی زبان تاکنون کمتر معرفی شده و مهجور مانده است. بونوئل به قول ژان کلود کری&zwnj;یر ـ دوست و فیلمنامه&zwnj;نویس اکثر فیلم&zwnj;های او ـ با کم&zwnj;حرفی ادبی&zwnj;اش یاداشت&zwnj;هایی را خلق کرد که<span dir="LTR">:</span>&laquo;چون نجات&zwnj;یافتگانی از اعماق، ارزش وجودی بسیاری دارند. آن&zwnj;ها بخش&zwnj;هایی از نویسنده&zwnj;ای هستند که او می&zwnj;توانست باشد، نویسنده&zwnj;ای از دست&zwnj;رفته، نویسنده&zwnj;ای شبح که پشت یک فیلم&zwnj;ساز بزرگ پنهان شده است<span dir="LTR">.</span>&raquo;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	کتاب بونوئلی&zwnj;ها روزنه&zwnj;ای است که با نگاه دزدانه&zwnj;ی ما به آن، جهان دیگری از بونوئل را برای&zwnj;مان نمایان می&zwnj;سازد<span dir="LTR">.</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	<strong>عامه&zwnj;پسند</strong></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	<strong>چارلز بوکفسکی</strong></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	<strong>پیمان خاکسار</strong></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	این کتاب ماجرایی پلیسی دارد و می&zwnj;توان آن را در رده&zwnj;ی ادبیات پلیسی قرار داد. با این وجود با سایر رمان&zwnj;های پلیسی تفاوت دارد. در آن جنایتی اتفاق نمی&zwnj;افتد و برخلاف سایر رمان&zwnj;های پلیسی، شخصیت کار&zwnj;آگاه در این رمان انسانی زیرک و توانا نیست. بلکه پیرمردی کم&zwnj;توان است و فقط به کمک شانس و دیگران موفق می&zwnj;شود وظیفه&zwnj;ی خود را انجام دهد. شخصیت مالوف آثار &laquo;بوکفسکی&raquo;- چیناسکی- در این رمان تنها در یک صحنه کوتاه به داستان می&zwnj;آید.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	<strong>جیرجیرک</strong></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	<strong>احمد غلامی</strong></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&laquo;پایان هر چیزی یعنی مرگ و مرگ چیزی است که تا کسی آن را تجربه نکند، نمي&zwnj;فهمد و وقتی تجربه کرد، تجربه&zwnj;اش برای خودش و دیگران فایده&zwnj;ای ندارد. پدر من مرگ را در بدترین شکلش تجربه کرد. روی نرده&zwnj;های سالن فوتسال نشسته بود که توپ خورد به سرش، سرش به<span dir="LTR">..</span>.&raquo;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	احمد غلامی نویسنده و روزنامه&zwnj;نگار نام&zwnj;آشنا در این اثر، رئالیسم داستانی را با واقعیتی اجتماعی درهم آمیخته است. چاپ&zwnj; اول این داستان بلند در کمتر از دو ماه به پایان رسید و به&zwnj;زودی چاپ&zwnj; دوم &laquo;جیرجیرک&raquo; راهی کتاب&zwnj;فروشی&zwnj;ها می&zwnj;شود<span dir="LTR">.</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	<strong>یوسف&zwnj;آباد، خیابان سی&zwnj;وسوم</strong></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	<strong>سینا دادخواه</strong></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&laquo;یوسف&zwnj;آباد خیابان سی و سوم&raquo; رمانی است که می&zwnj;تواند چندین&zwnj;وچند سال دیگر، تابلوِ روشنی از تهران دهه&zwnj;ی هشتادِ جوان&zwnj;های بیست و چندساله&zwnj;ی این روزها جلوِ چشم خواننده بگذارد. همه&zwnj;ی این&zwnj;ها در کنار روایت خوش&zwnj;خوان سینا دادخواه سبب شده است که اولین رمان این نویسنده&zwnj;ی جوان همچنان یکی از پرفروش&zwnj;ترین&zwnj;های نشرچشمه باشد.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	<strong>نگران نباش</strong></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	<strong>مهسا محب&zwnj;علی</strong></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	داستان &laquo;نگران نباش&raquo; را دختری معتاد روایت می&zwnj;کند که در بحبوحه&zwnj;ی زلزله&zwnj;ای مهیب در تهران، به خیابان می&zwnj;زند و زندگي و نگرش نسل جوان ايرانی را توصیف می&zwnj;کند. در حقیقت این رمان گزارشی ا&zwnj;ست از اندیشه و عمل یک نسل عاصی که نه با گذشته&zwnj;ها پیوند محکمی دارد و نه آینده&zwnj;ی روشنی را پیش روی خود می&zwnj;بیند. این اثر در سال 89 برنده&zwnj;ی جایزه&zwnj;ی بهترین رمان از سوی بنیاد گلشیری شد.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	<strong>هیچ&zwnj;کس مثل تو مال اینجا نیست</strong></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	<strong>میراندا جولای</strong></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	<strong>فرزانه سالمی</strong></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	ميراندا جولاي متولد سال 1974 ميلادي در امريكا است. مي&zwnj;گويند به هر چه دست بزند طلا مي&zwnj;شود و ظاهرا بي راه هم نمي&zwnj;گويند چون&nbsp; او هم البوم&zwnj;هاي موسيقي موفقي داشته ، هم فيلم موفقي ساخته و هم داستان&zwnj;هاي خوبي نوشته است. خلاقيتش شايد كمي رنگ و بوي كودكانه داشته باشد اما انگار استعداد غريبي دارد در اينكه واقعيت را از جزئيات سورئال زندگي روزمره بيرون بكشد و تنهايي ادم&zwnj;ها را به عجيب ترين شكل ممكن نشان بدهد...</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	<strong>باشگاه مشت&zwnj;زنی</strong></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	<strong>چاک پالانیک</strong></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	<strong>&nbsp;پیمان خاکسار</strong></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	این اولین&zwnj;باری است که &laquo;چاک پالانیک&raquo; با یکی از مهم&zwnj;ترین رمان&zwnj;هایش به خواننده&zwnj;ي فارسی&zwnj;زبان معرفی می&zwnj;شود. پالانیک &laquo;باشگاه مشت&zwnj;زنی&raquo; را سال 1996 نوشت. رمانی که در نگاه اول روایت&zwnj;گر خشونت&zwnj;طلبی است، اما &laquo;جی. جی. بالارد&raquo; نویسنده&zwnj;ي شهیر امریکایی معتقد است &laquo;باشگاه مشت&zwnj;زنی&raquo; را باید آینه&zwnj;ي تمام&zwnj;نمای انسان تنهای امروز دانست. داستان زندگی یک شهروند امریکایی که از ملال و روزمرگی کلافه شده است و به یک&zwnj;باره سر از باشگاهی درمی&zwnj;آورد که آدم&zwnj;هایی شبیه او برای خلاصی از سرخوردگی&zwnj;های&zwnj;شان سراغ مشت&zwnj;زنی آمده&zwnj;اند. زندگی قهرمان داستان پالانیک به&zwnj;زودی سیر دیگری پیدا می&zwnj;کند. چاک پالانیک در سال 1962 در واشنگتن متولد شده است. این نویسنده&zwnj;ي 46&zwnj;ساله تا امروز 11 کتاب داستانی و سه اثر غیرداستانی منتشر کرده است. &laquo;باشگاه مشت&zwnj;زنی&raquo; او تا اوایل سال ۹۸ جزء برترین کتاب&zwnj;های کتابخانه&zwnj;های ایالت متحده&zwnj;ي امریکا باقی ماند و کمی بعد وقتی &laquo;دیوید فینچر&raquo; فیلمی براساس این داستان ساخت، دوباره این کتاب به لیست پرفروش&zwnj;ترین&zwnj;های آمازون راه یافت. دیوید فینچر فیلم &laquo;باشگاه مشت&zwnj;زنی&raquo; را با حضور چهره&zwnj;هایی همچون &laquo;برد پیت&raquo; و &laquo;ادوارد نورتن&raquo; ساخت، بااین&zwnj;حال پایان فیلم و رمان چندان شباهتی به یکدیگر ندارند و کارگردان و نویسنده هر یک راه خود را رفته&zwnj;اند<span dir="LTR">.</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	<strong>روز خرگوش</strong></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	<strong>بلقیس سلیمانی</strong></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&laquo;روز خرگوش&raquo; چهارمین رمان بلقیس سلیمانی است<span dir="LTR">.</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	سلیمانی با اشاره به رمان &zwnj;&laquo;روز خرگوش&raquo;&zwnj;، گفت:&laquo;رمان &zwnj;روز خرگوش&zwnj; در تهران می&zwnj;گذرد و محور آن هم مسائل و مشکلات زنان است. این رمان نسبت به كارهای قبلی من كوتاه&zwnj;تر است.&raquo;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&laquo;روز خرگوش&raquo; رمان صد و بیست&zwnj; صفحه&zwnj;ای بلقیس سلیمانی حال&zwnj;و&zwnj;هوایی متفاوت از آن&zwnj;چه پیش&zwnj;تر خوانندگان او با آن روبه&zwnj;رو شده&zwnj;اند را پیش رو می&zwnj;گذارد. در بخشی از این رمان می&zwnj;خوانیم: &laquo;از خيابان فروردين وارد ميدان انقلاب می&zwnj;شوم، ميدان مثل هميشه شلوغ است. اين همان جايي است که فکر می&zwnj;کنم تهران را به دو قسمت تقسيم مي&zwnj;کند، نه به شمال و جنوب جغرافيايی که به مردماني شمالی و جنوبی، نه حتا به شمال&zwnj;شهری و جنوب&zwnj;شهری که معنايی کم&zwnj;وبيش ايدئولوژيک و سياسی دارد، که به شمال و جنوب فرهنگی. چهره&zwnj;هايی که در قسمت جنوبی ميدان مي&zwnj;بينی از جهت ظاهر و خطوط چهره و حرکت اعضاي بدن و نوع پوشش و حتا هاله&zwnj;ی اطراف&zwnj;شان با مردمان قسمت شمالي ميدان متفاوت هستند. اين&zwnj;جا در اين بخش از ميدان چيزي از حاشيه، از روستا، از شهرستان حضور دارد. انگار اين بخش از شهر گلوگاه آمدوشد مردمان حاشيه&zwnj;ای و غيرتهرانی است<span dir="LTR">.</span>&raquo;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	بلقیس سلیمانی زاده&zwnj;ی سال 1342 در كرمان است كه آثار پیشین او، رمان&zwnj;های &laquo;بازی آخر بانو&raquo;،&zwnj; &laquo;خاله&zwnj;بازی&raquo; و &laquo;به هادس خوش آمدید&raquo; و مجموعه&zwnj;های داستان&zwnj;هاي &laquo;بازی عروس و داماد&raquo;&zwnj; و &laquo;&zwnj;پسری كه مرا دوست داشت&raquo; هستند.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	<strong>زیارت&zwnj;نامه&zwnj;ی مرغ&zwnj;سحر و همخوانی دختران خرداد ماه</strong></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	<strong>سیدعلی صالحی</strong></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	تازه&zwnj;ترين مجموعه&zwnj;شعر سيدعلی صالحی یکی از پرفروش&zwnj;ترین&zwnj;های مجموعه&zwnj;ی &laquo;جهان تازه&zwnj;ی شعر&raquo; در نشرچشمه است.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	این مجموعه&zwnj;شعر با مقدمه&zwnj;ای مفصل &laquo;به &zwnj;نام &zwnj;دویدن در خواب رنگین&zwnj;کمان&zwnj;&laquo; آغاز می&zwnj;شود. از شعر&zwnj;های این مجموعه می&zwnj;توان&zwnj; به &laquo;&zwnj;بی&zwnj;بازگشت&raquo;&zwnj;، &zwnj;&raquo;بام&zwnj;ها&raquo;، &laquo;کوچه&raquo;&zwnj;، &laquo;کلمات&raquo;&zwnj;، &laquo;&zwnj;از داستان کدام قرار؟!&zwnj;&laquo;، &laquo;&zwnj;که منتهات منم&raquo;&zwnj;، &zwnj;&raquo;من زنده&zwnj;ام هنوز&raquo;&zwnj;، &zwnj;&raquo;حدس بزن؟&raquo;&zwnj;،&zwnj; &zwnj;&raquo;ظهر&raquo;، &laquo;زائران هزاره&zwnj;ی باران&raquo;&zwnj;،&zwnj; &laquo;قصه&zwnj;ی آخر شب&zwnj;&laquo;، &laquo;&zwnj;زنده&zwnj;باد امید&zwnj;&laquo; و &zwnj;&raquo;نیزه و گل&zwnj; سرخ&zwnj;&laquo; اشاره کرد.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	<strong>غرامت مضاعف</strong></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	<strong>جیمز.ام.کین</strong></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	<strong>بهرنگ رجبی</strong></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	مجموعه&zwnj;ی &laquo;جهان کلاسیک&raquo; نشرچشمه در اولین روزهای بهار امسال با ترجمه&zwnj;ی &laquo;بهرنگ رجبی&raquo; یکی از مشهورترین رمان&zwnj;های &laquo;جیمز ام. کین&raquo; را راهی کتاب&zwnj;فروشی&zwnj;ها کرد. &laquo;غرامت مضاعف&raquo; از آن&zwnj;دست داستان&zwnj;هایی است که تنها به قفسه&zwnj;ی کتاب&zwnj;فروشی&zwnj;ها اکتفا نکرده و ستایشگران بسیاری در عالم سینما و تئاتر یافته است. جیمز ام. کین شانس این را داشته که در ایران به واسطه&zwnj;ی نسخه&zwnj;ی سینمایی رمان&zwnj;هایی همچون &laquo;غرامت مضاعف&raquo; و &laquo;پستچی همیشه دوبار زنگ می&zwnj;زند&raquo; شناخته شود؛ البته شانس عاشقانه&zwnj;ی جنایی &laquo;غرامت مضاعف&raquo; در این میان دوچندان بود. &laquo;بیلی وایلدر&raquo; و &laquo;ریموند چندلر&raquo; از ستایشگران همیشگی این رمان شدند و کمی بعد فیلم&zwnj;نامه&zwnj;ی مشترکی براساس این رمان نوشتند که تبدیل به یکی از ماندگارترین&zwnj;های سینمای کلاسیک شد. فیلمی که در کارنامه&zwnj;ی سینمایی بیلی وایلدر هم درخشید<span dir="LTR">.</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	بیلی وایلدر درباره&zwnj;ی این رمان می&zwnj;گوید: &laquo;قبل&zwnj;تر از جیمز ام. کین &quot;پستچی همیشه دوبار زنگ می&zwnj;زند&quot; را خوانده بودم، می&zwnj;دانستم یک چیزی در چنته دارد و شعوری که خیلی از فیلم&zwnj;نامه&zwnj;نویس&zwnj;های آن دوره از آن عاری بودند. اول کار این داستان را در مجله&zwnj;ی &quot;لیبرتی&quot; منتشر کرده بود، وقتی &quot;غرامت مضاعف&quot; را خواندم حسابی این داستان هیجان&zwnj;زده&zwnj;ام کرد. راستش حتا به&zwnj;نظرم می&zwnj;شد آن را نسخه&zwnj;ی کامل&zwnj;شده و پخته&zwnj;تر &quot;پستچی همیشه دوبار زنگ می&zwnj;زند&quot; به حساب آورد. البته که من ترجیح می&zwnj;دادم همراه خود کین سراغ اقتباسِ این رمان بروم، اما آن&zwnj;موقع کین داشت توی یک کمپانی دیگر کار می&zwnj;کرد، برای همین هم من مجبور شدم باریموند چندلر عنق سر این فیلم&zwnj;نامه کار کنم. بااین&zwnj;حال رمان تکان&zwnj;دهنده بود و توی هر صفحه&zwnj;ای که جلو می&zwnj;رفتم انگار شلاقی می&zwnj;خوردم، تکان&zwnj;دهنده بهترین واژه&zwnj;ای است که می&zwnj;شود درباره&zwnj;ی این رمان به کار برد. آن روزها هنوز نوشتن رمان جناییِ این&zwnj;قدر تلخ باب نبود، ستاره&zwnj;های هالیوود هم می&zwnj;ترسیدند که نقش یک قاتل را بازی کنند، اما &quot;باربارا استنویک&quot; باهوش بود و درجا فهمید که بازی در نقش &quot;فیلیس&quot; چه&zwnj;قدر ماندگار است. البته برای پیدا کردن مردی که نقش &quot;نف&quot; را بازی کند هم دردسرهای زیادی کشیدیم، بالاخره &quot;فردی مک&zwnj;موره&zwnj;ی&quot; را را وادار کردم نقش نف را بازی کند، گفت: &quot;ببین، یا مسیح، من الان دارم کمدی بازی می&zwnj;کنم، من ساکسیفون می&zwnj;زنم.&quot; من گفتم: &quot;تو باید این قدم بزرگ رو برداری&quot; و او هم قبول کرد، بعدها خودش گفت که این بهترین نقشی بوده که در تمام عمرش بازی کرده است.&raquo;</p>
</div>]]></description>
<author>info@cheshmeh.ir</author>
<category domain='http://www.cheshmeh.ir'>اخبار</category>
<guid>http://www.cheshmeh.ir/content/news/کتاب‌های_پرطرفدار_نشرچشمه.htm</guid>
<pubDate>05 May 2012 06:29:00 GMT</pubDate>
<source url="http://www.cheshmeh.ir/rss/get.aspx?guid=00b60b83-91f8-4b93-ac5b-5485f68a4cb3">اخبار نشرچشمه</source>
</item>
<item>
<title>یکی دو نکته درباره‌ی «فلن اوبراین» نویسنده‌ی «سومین پلیس»</title>
<link>http://www.cheshmeh.ir/content/news/یکی_دو_نکته_درباره‌ی_«فلن_اوبراین»_نویسنده‌ی_«سومین_پلیس».htm</link>
<description><![CDATA[<div dir="rtl" ><img alt="" align="right" hspace="10"  src="http://www.cheshmeh.ir/file/contentImage/T1/5fde50e9-6e03-45b5-836a-8751e476e545.jpg"/>پیمان خاکسار<br/>﻿<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	<strong><em>جیمز جویس</em></strong></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	بدون هیچ چون و چرایی یک نویسنده&zwnj;ی بزرگ... فلن اوبراین به مغزتان با کلمات، سَبْک، جادو، دیوانگی، و ابداعاتی بی حد و حصر حمله می&zwnj;برد.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	<strong><em>آنتونی برجس</em></strong></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	از زمانی که <span dir="LTR">At Swim-Two-Birds</span> منتشر شد در ذهنم به عنوان یکی از بهترین کتاب&zwnj;های قرن جای گرفت. کتابی بی همتا... در حد و اندازه&zwnj;های اولیس و تریسترام شندی.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	<strong><em>گراهام گرین</em></strong></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	سومین پلیس خنده&zwnj;دارترین کتابی ست که تا به حال نوشته شده... همینطور ترسناک&zwnj;ترین.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	<strong><em>چارلز بکستر</em></strong></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	فلن اوبراین خلاق است و شیوه&zwnj;ی قصه گویی&zwnj;اش پُر شتاب و محکم. عجیب&zwnj;ترین چیزها را عادی جلوه می&zwnj;دهد و عادی&zwnj;ترین چیزها را خنده&zwnj;دار.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	<strong><em>تایمز</em></strong></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	حتی اولیس و فینگنز ویک هم پشت سر آثار او هستند، احتمالاً جویس به او حسودی&zwnj;اش می&zwnj;شده.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	<strong><em>آبزرور</em></strong></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	اگر ما قدر آثار فلن اوبراین را ندانیم یک مشت احمقیم که لیاقت آدم&zwnj;های بزرگ را نداریم. فلن اوبراین انسان بسیار بزرگی ست.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	<strong><em>آنتونی برجس</em></strong></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	ادبیات ایرلند یک تثلیث مقدس دارد. جیمز جویس، ساموئل بکت و فلن اوبراین. فلن اوبراین یکی از بی&zwnj;شمار اسم مستعاری بود که برایان اونولان-زاده&zwnj;ی استاربن ایرلند به سال 1911- برای خود برگزیده بود. در هجده سالگی به دانشگاه دابلین رفت و چیزی نگذشت که همه را در بحث&zwnj;های دانشجویی با طنازی&zwnj;اش سرگرم می&zwnj;کرد. در سال 1935 به خدمت دولت ایرلند در آمد و تا سال 1953 که بازنشسته شد منشی بسیاری از وزرای دولت محلی بود.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	اولین رمانش<span dir="LTR">-At Swim-Two-Birds-</span> در سال 1939 منتشر شد، به توصیه&zwnj;ی گراهام گرین که در آن دوره مسئول بررسی آثار انتشارات لانگمن بود. کتاب بعد از انتشار مورد ستایش بسیاری قرار گرفت، از جمله&zwnj;ی این ستایشگران ساموئل بکت و جیمز جویسِ تقریباً کور بودند که دومی کتاب را به کمک یک ذره بین خواند و می&zwnj;گویند آخرین رمانی بود که در زندگی&zwnj;اش مطالعه کرد و بسیار آن را دوست داشت. راوی کتاب دانشجویی ایرلندی ست که در زمان&zwnj;هایی که در رختخواب و یا در میخانه نیست مشغول نوشتن رمانی ست درباره&zwnj;ی مردی به نام ترلیس که دارد کتابی درباره&zwnj;ی دشمنانش می&zwnj;نویسد که آن&zwnj;ها هم برای انتقام مشغول نوشتن کتابی درباره&zwnj;ی ترلیس هستند. این رمان کتابی ست درباره&zwnj;ی نوشتنِ یک کتاب درباره&zwnj;ی نوشتن یک کتاب. یکی از اولین و برجسته&zwnj;ترین متافیکشن&zwnj;های تاریخ ادبیات. ولی رمان دوم اوبراین، سومین پلیس، توسط تمام ناشران رد شد. نه گراهام گرین توانست ناشران را مجاب به چاپش کند و نه ویلیام سارویان که دوست نزدیکش بود. دلیل&zwnj; ناشران هم این بود که رمان بیش از حد فانتزی ست. ناشران بعد از رمان اول اونولان از او خواسته بودند تا از فانتزی آثارش بکاهد ولی او به حرف&zwnj;شان گوش نکرده بود و رمانی نوشته بود که در تخیل از مرزهای رمان&zwnj; قبلی&zwnj;اش هم فراتر رفته بود. اونولان که سرخورده شده بود به همه گفت که دستنویس رمان را گم کرده، گفت که وقتی در قطار بوده پنجره باز مانده و باد کتاب را ورق به ورق با خود برده. ولی در حقیقت آن را در زیر تخته&zwnj;های کف آشپزخانه&zwnj;اش پنهان کرده بود. پس از این ناکامی به مدت بیست سال هیچ رمانی ننوشت ولی در نشریات مختلف با اسامی مستعار گوناگون-به این دلیل که در آن دوره کارمندان دولت حق نداشتند با اسم حقیقی خود مطلبی منتشر کنند- مقاله&zwnj;های طنز می&zwnj;نوشت که به شدت پرطرفدار بودند. حتی گاهی با نام مستعار برای سردبیر روزنامه&zwnj;هایی که مقاله&zwnj;هایش را چاپ کرده بودند نامه می&zwnj;نوشت و به مطلبی که خودش نوشته بود اعتراض می&zwnj;کرد. پس از گذشت این بیست سال سه رمان دیگر نوشت، <em>دهان گرسنه</em> که به زبان گالیک نوشت، <em>زندگی </em>سخت که چنان مورد استقبال قرار گرفت که در چهل و هشت ساعت چاپ اولش تمام شد و <em>آرشیو دالکی.</em> هر سه&zwnj;ی این&zwnj;ها رمان&zwnj;های فوق&zwnj;العاده&zwnj;ای هستند ولی نه در حد و اندازه&zwnj;های دو رمان اولش. او در سال 1966 در سن 55 الگی درگذشت و یک سال بعد سومین پلیس توسط همسرش که از جای کتاب اطلاع داشت منتشر شد. از او فرزندی باقی نماند.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	فلن اوبراین بسیار تحت تاثیر جویس است ولی به اندازه&zwnj;ی او خودنمایی ندارد. مثل او مدرسی نمی&zwnj;نویسد. درست است که پیچیده نویس است و به خصوص رمان اولش پر است از ارجاع به زمین و زمان، ولی کتاب&zwnj;هایش خوش&zwnj;خوان تر از کتاب&zwnj;های جویس هستند. چون قصه&zwnj;گوی فوق&zwnj;العاده&zwnj;ای ست و روایتش را فدای بازی&zwnj;های زبانی نمی&zwnj;کند. مثلاً همین رمان سومین پلیس را سخت می&zwnj;توان پس از خواندن چند صفحه&zwnj;ی اول زمین گذاشت. هرولد بلوم منتقد تاثیر گذار آمریکایی سومین پلیس را در فهرست برترین آثار تاریخ ادبیات غرب آورده و <em>گاردین</em> هم آن را در فهرست کتاب&zwnj;هایی آورده که هر کس باید قبل از مرگش بخواند. کیث هاپر استاد ادبیات دانشگاه آکسفورد گفته &quot;<em>این کتاب اولین شاهکار بزرگ سَبْکی ست که ما امروزه از آن به عنوان پست مدرن یاد می&zwnj;کنیم</em>.&quot;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	لازم می&zwnj;دانم به یک نکته&zwnj;ی فرعی اشاره کنم. در یک از بخش&zwnj;های مجموعه&zwnj;ی <strong>لاست</strong> &ndash;خودم ندیده&zwnj;ام- یکی از شخصیت های اصلیِ مجموعه به نام دزموند کتاب سومین پلیس را به دست دارد و در حال خواندنش است. نمای بسته&zwnj;ای هم از عنوان کتاب در مجموعه می&zwnj;آید. بعد از پخش این قسمت فروش کتاب به شکلی نجومی بالا رفت. وقتی از یکی از نویسندگان مجموعه دلیل نشان دادن عنوان این کتاب را پرسیدند گفت که بسیاری از ایده&zwnj;های اصلی مجموعه را از این شاهکار ادبی گرفته و خواندن آن می&zwnj;تواند به بینندگان مجموعه کمک کند تا پیچیدگی&zwnj;های مجموعه را بهتر درک کنند. گفتم، چون مجموعه را ندیده&zwnj;ام هیچ نظر شخصی در این باره ندارم. در میانه&zwnj;ی ترجمه&zwnj;ی کتاب بود که متوجه این برداشت شدم. قضاوت شباهت&zwnj;ها و ناشباهت&zwnj;ها بر دوش کسانی که مجموعه را دیده&zwnj;اند.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	این کتاب فعلاً تنها کتاب فلن اوبراین (برایان اونولان) است که به فارسی ترجمه شده.</p>
</div>]]></description>
<author>info@cheshmeh.ir</author>
<category domain='http://www.cheshmeh.ir'>اخبار</category>
<guid>http://www.cheshmeh.ir/content/news/یکی_دو_نکته_درباره‌ی_«فلن_اوبراین»_نویسنده‌ی_«سومین_پلیس».htm</guid>
<pubDate>02 May 2012 08:33:00 GMT</pubDate>
<source url="http://www.cheshmeh.ir/rss/get.aspx?guid=00b60b83-91f8-4b93-ac5b-5485f68a4cb3">اخبار نشرچشمه</source>
</item>
<item>
<title>لیست کتاب‌های چاپ‌اول نشرچشمه در سال ۹۱</title>
<link>http://www.cheshmeh.ir/content/news/لیست_کتاب‌های_چاپ‌اول_نشرچشمه_در_سال_۹۱_3.htm</link>
<description><![CDATA[<div dir="rtl" ><img alt="" align="right" hspace="10"  src="http://www.cheshmeh.ir/file/contentImage/T1/91497117-0107-4337-bcfe-e61601950514.jpg"/>﻿<p style="text-align: justify;">
	کتاب ها چاپ اول نشرچشمه در سال ۱۳۹۱ عبارتند از:</p>
<p style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;">
	<br />
	<strong>&nbsp;داستان فارسی</strong></p>
<p style="text-align: justify;">
	<br />
	اين جا باران صدا ندارد. کامران محمدی.<br />
	بودا رستوران گردباد. حامد حبيبی.<br />
	تن ها. مهدی شريفی.<br />
	دختران دلريز. داوود غفارزادگان.<br />
	طناب کشی. مجيد قيصری.<br />
	کاج های مورب. علي چنگيزی.<br />
	کانادا جای تو نيست. فرشته توانگر.<br />
	گرمازده. مهام ميقانی.<br />
	من منچستر يونايتد را دوست دارم. مهدی يزداني خرم.<br />
	نوروز آقای اسد . محمد کلباسي.</p>
<p style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;">
	<br />
	<strong>&nbsp;داستان غيرفارسي</strong></p>
<p style="text-align: justify;">
	<br />
	افق. پاتريک موديانو / حسين سليماني نژاد.<br />
	ايزابل بروژ. کريستين بوبن / پرويز شهدي.<br />
	بالاخره يه روزی قشنگ حرف مي&zwnj;زنم. ديويد سداريس / پيمان خاکسار.<br />
	سومين پليس. فلن اوبراين / پيمان خاکسار.<br />
	عموزادگان. سال بلو / ويدا قانون.<br />
	غرامت مضاعف. جيمز ام. کين / بهرنگ رجبي.<br />
	قدرت و جلال. گراهام گرين / هرمز عبداللهي.<br />
	مرد سوم. گراهام گرين/ محسن آزرم.<br />
	هميشه ارباب. لوئيز کوپر / شهره شاهين&zwnj;فر.<br />
	تابوت&zwnj;های دست ساز. ترومن کاپوتي / بهرنگ رجبي.</p>
<p style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;">
	<strong>شعر فارسي</strong></p>
<p style="text-align: justify;">
	<br />
	آوازهای زني که از گرامافون می&zwnj;آمد. سيد مرتضي نجاتی.<br />
	انتظار گير افتاده است. شهين منصوری آراني.<br />
	اين پرنده از دوران سلجوقيان آمده است. ايرج ضيايي.<br />
	برگ&zwnj;های بی&zwnj;عشوه&zwnj;ی ختمی. سعدی گل&zwnj;بياني.<br />
	چند ورقه مه. رضا جمالی حاجيانی.<br />
	راوی سوم. اهورا گودرزی.<br />
	روزنامه&zwnj;ای با دو پای آويزان. هوده وکيلي.<br />
	شعرها و يادها دفترها کاهی. احمدرضا احمدی.<br />
	عاشقانه&zwnj;های چهارفصل. احسان مهتدی.<br />
	من و خواهرم. کتايون ريزخراتی.<br />
	نم&zwnj;نم بارانم. علي باباچاهي.<br />
	همه انگشتانم اشار ه&zwnj;اند. آذر کتابی.</p>
<p style="text-align: justify;">
	<br />
	<strong>شعر غيرفارسی</strong></p>
<p style="text-align: justify;">
	<br />
	دوئتی برا يک صدا. ليندا پاستان / آزاده کاميار.</p>
<p style="text-align: justify;">
	<br />
	گيوم آپولينر در آيينه آثارش. پاسکال پيا / محمدعلي سپانلو.</p>
<p style="text-align: justify;">
	<br />
	<strong>&nbsp;درباره ادبيات</strong></p>
<p style="text-align: justify;">
	<br />
	دانش نشانه گذار در خط فارسي. دکتر ناصر نيکوبخت.<br />
	سعي بر مدار اندوه. (گفتارهايی درباره آثار داستاني مصطفي مستور). فرشيد سادات شريفی.<br />
	غبار بر ماه. بيژن هنر&zwnj;ی&zwnj;کار.<br />
	ميم و آن ديگران. محمود دولت آبادی.</p>
<p style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;">
	<strong>متون منثور کهن</strong></p>
<p style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;">
	سي فتوت&zwnj;نامه&zwnj;ی ديگر. مهران افشاري.<br />
	قصه قديم. محمدعلي سپانلو.</p>
<p style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;">
	<br />
	<strong>متون منظوم کهن</strong><br />
	اخبارنامه. به کوشش اولريش مارزلف&nbsp; پگاه خديش.<br />
	هشت بهشت. دکتر حسن ذوالفقاری.</p>
<p style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;">
	<strong>فلسفه</strong></p>
<p style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;">
	<br />
	تاريخ فلسفه راتلج (جلد سوم). کريستوفر چالز ويستن تيلور / حسن مرتضوی.<br />
	پديدارشناسي هوسرل. دان ذهاوی / مهدی صاحب&zwnj;کار&nbsp; /ايمان واقفی.</p>
<p style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;">
	<br />
	<strong>تئاتر</strong><br />
	ديويد ممت: انواع مرغابی. ديويد ممت / بهرنگ رجبی.<br />
	لف تالستوی : بار دانش. لف تالستوی / عباسعلي عزتی.</p>
<p style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;">
	<br />
	<strong>علوم انساني</strong></p>
<p style="text-align: justify;">
	<br />
	نظريه پردازان بزرگ جهاني شدن. اندرو جونز / مسعود کرباسيان&nbsp; هاماياک آواديس يانس.<br />
	نيمکت داغ. حميدرضا صدر.</p>
<p style="text-align: justify;">
	<br />
	<strong>کودک و نوجوان</strong></p>
<p style="text-align: justify;">
	<br />
	داستان&zwnj;های رندا. زکريا تامر / رحيم فروغي.<br />
	دفتر خاطرات پسرلاغرو (جلد ۳). جف کين ني / پروين علي پور.<br />
	فرزندان سيمرغ. سيد علي شاهري.<br />
	ما هم روزی روزگاری ... . علي خزاعي فر&nbsp; رضي هيرمندي.<br />
	نامادری من. کاترين بيتسون / پروين علي پور.</p>
<p style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;">
	<a href="http://cheshmeh.ir/file/cms/files/%D9%84%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B9%DB%B1-%D9%86%D8%B4%D8%B1%DA%86%D8%B4%D9%85%D9%87.pdf">لیست پی.دی.اف کتاب&zwnj;های نشرچشمه را از این&zwnj;جا دانلود کنید.</a></p>
</div>]]></description>
<author>info@cheshmeh.ir</author>
<category domain='http://www.cheshmeh.ir'>اخبار</category>
<guid>http://www.cheshmeh.ir/content/news/لیست_کتاب‌های_چاپ‌اول_نشرچشمه_در_سال_۹۱_3.htm</guid>
<pubDate>02 May 2012 05:27:00 GMT</pubDate>
<source url="http://www.cheshmeh.ir/rss/get.aspx?guid=00b60b83-91f8-4b93-ac5b-5485f68a4cb3">اخبار نشرچشمه</source>
</item>
<item>
<title>«شعرها و یادهای دفترهای کاهی» به کتابفروشی‌ها آمد.</title>
<link>http://www.cheshmeh.ir/content/news/«شعرها_و_یادهای_دفترهای_کاهی»_به_کتابفروشی‌ها_آمد_.htm</link>
<description><![CDATA[<div dir="rtl" ><img alt="" align="right" hspace="10"  src="http://www.cheshmeh.ir/file/contentImage/T1/fe5c79f8-2896-48cb-bdbc-a7450123aed7.jpg"/>﻿<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	چاپ تازه&zwnj;ی مجموعه&zwnj;شعر &laquo;شعرها و یادهای دفترهای کاهی&raquo; احمدرضا احمدی از سوی نشرچشمه منتشر شد<span dir="LTR">.</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	این مجموعه در برگیرنده&zwnj;ی شعرها و خاطره&zwnj;های این شاعر نام&zwnj;دار است. احمدرضا احمدی در کتاب &laquo;شعرها و یادهای دفترهای کاهی&raquo; خاطرات و اسم&zwnj;هایی از دوستان و آدم&zwnj;های دورونزدیک زندگی&zwnj;اش آورده است. یادداشت&zwnj;های این مجموعه هر یک در برهه&zwnj;ای متفاوت نوشته شده&zwnj;اند، اما در نهایت از انسجامی ملموس برخوردارند. انسجامی از جنس زبان یک&zwnj;دست و شاعرانه&zwnj;ی احمدی که حتا در زبان نثر او هم قابل لمس است. خاطره&zwnj;هایی که احمدرضا احمدی از آدم&zwnj;های دورونزدیک زندگی&zwnj;اش در این کتاب نقل کرده است در نهایت تصویر روشنی از جهان&zwnj;بینی این شاعر پیش روی مخاطب می&zwnj;گذارد.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	احمدي در ابتدای &laquo;شعرها و یادهای دفترهای کاهی&raquo; نوشته است: &laquo;شعرها با يادها مخلوط می&zwnj;شود چاره&zwnj;ای هم نيست سال&zwnj;ها را از حافظه بيرون مي&zwnj;آورم در شعرها جای می&zwnj;دهم شعرها جای امني است در شعرها سال&zwnj;ها را جا می&zwnj;دهم كه از سرمای زمستان و گرمای تابستان صدمه نبينند شعرها جای امنی است رنج حرمان عشق تعجب را هم در شعرها جا می&zwnj;دهم ديگر در اين 67سالگي شعر جای امنی است گاهی با فنجان چای به شعرها پناه مي&zwnj;برم...&raquo;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	اين كتاب در 28 دفتر تنظيم شده است كه هر دفتر با مدخلي شاعرانه در چند خط و عكس زيبا و متناسب با حال&zwnj;وهواي آن آغاز مي&zwnj;شود. در بخشی از این کتاب می&zwnj;خوانید: &laquo;هنگامی که مرا در تابوت می&zwnj;گذارید لطفاً کف دستم را نگاه کنید که خط عمر من تا کجا ادامه داشته است من فرصت نداشتم خط&zwnj;های دستم را ببینم چهره&zwnj;ي آخماتووا در تابوت را دوست ندارم دست&zwnj;های آخماتووا در عکس دیده نمی&zwnj;شد که ببینم با خود از این جهان چه می&zwnj;برد سکه حلقه&zwnj;ی ازدواج پر یک کبوتر یک ظرف عسل تنگ&zwnj;های پُرِ سرما تنگدستی یک فنجان چای یک آینه&zwnj;ی کدر و شکسته از انقلاب هزار و نهصد و هفده عکسی از استالین و بریا در خیابان&zwnj;های سرمازده&zwnj;&zwnj;ي لنین&zwnj;گراد در روزهای جنگ یک تکه نان که شباهت به نان نداشت و اراده&zwnj;ی آن&zwnj;ها که در سرمای سیبری برای عاشقان نامه می&zwnj;نوشتند.&raquo;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&laquo;شعرها و یادهای دفترهای کاهی&raquo; این&zwnj;روزها با قیمت ۱۲ هزارتومان پشت ویترین کتابفروشی&zwnj;هاست. افزون بر این کاربران اینترنتی نشرچشمه می&zwnj;توانند این کتاب را با امضای &laquo;احمدرضا احمدی&raquo; تهیه کنند.</p>
</div>]]></description>
<author>info@cheshmeh.ir</author>
<category domain='http://www.cheshmeh.ir'>اخبار</category>
<guid>http://www.cheshmeh.ir/content/news/«شعرها_و_یادهای_دفترهای_کاهی»_به_کتابفروشی‌ها_آمد_.htm</guid>
<pubDate>01 May 2012 08:23:00 GMT</pubDate>
<source url="http://www.cheshmeh.ir/rss/get.aspx?guid=00b60b83-91f8-4b93-ac5b-5485f68a4cb3">اخبار نشرچشمه</source>
</item>
<item>
<title>«قدرت و جلال» در نشرچشمه</title>
<link>http://www.cheshmeh.ir/content/news/«قدرت_و_جلال»_در_نشرچشمه.htm</link>
<description><![CDATA[<div dir="rtl" ><img alt="" align="right" hspace="10"  src="http://www.cheshmeh.ir/file/contentImage/T1/4488d7ab-39cc-44c5-aaf6-1894665578c9.jpg"/>﻿<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&laquo;قدرت و جلال&raquo;، یکی از مشهورترین رمان&zwnj;های &laquo;گراهام گرین&raquo;، به&zwnj;زودی در مجموعه&zwnj;ی &laquo;جهان کلاسیک&raquo; نشرچشمه منتشر می&zwnj;شود.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&laquo;قدرت و جلال&raquo; با ترجمه&zwnj;ی &laquo;هرمز عبداللهی&raquo; دومین رمان گراهام گرین است که نشرچشمه&nbsp; به&zwnj;زودی منتشر می&zwnj;کند. پیش از این &laquo;مرد سوم&raquo; این نویسنده&zwnj;ی صاحب&zwnj;سبک با ترجمه&zwnj;ی &laquo;محسن آزرم&raquo; منتشر شده بود.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	اما &laquo;قدرت و جلال&raquo; یکی از پرحاشیه&zwnj;ترین&zwnj;های گراهام گرین است. گرین در یکی از گفت&zwnj;وگوهایش از &laquo;قدرت و جلال&raquo; در کنار &laquo;کنسول افتخاری&raquo; به&zwnj;عنوان بهترین کتاب&zwnj;هایش یاد کرده بود؛ او قهرمان &laquo;قدرت و جلال&raquo; را شبیه خودش توصیف کرده و گفته حال&zwnj;وروز کشیش این رمان شبیه خود اوست. رمان &laquo;قدرت و جلال&raquo; اثری است که سبب شد کلیسای کاتولیک &laquo;گراهام گرین&raquo; را تکفیر کند، و تاب نقدهایی را که او در این اثر به کلیسا وارد می&zwnj;کند، نیاورد.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&laquo;پیتر گادمن&raquo;، منتقدِ &laquo;قدرت و جلال&raquo; نوشته است: &laquo;داستان &quot;قدرت و جلال&quot; بر پايه&zwnj;ی مشاهدات و تجربيات سفر سال 1938 گرين به مكزيك است و وقايع آن در ايالت تاباسكو در جنوب مكزيك اتفاق مى&rlm;افتد كه فرماندار ستمگر آن، توماس گاريدو كانابال، كاتوليك&zwnj;ها را آزار مى&rlm;دهد.&nbsp; كانابالِ ملحد و خشك&rlm;انديش از مذهب سازمان&rlm;يافته و الكل نفرت دارد. شخصيت اصلى كتاب گرين كشيشى الکلی است كه در آخر داستان، پليسِ كانابال اعدامش مى&rlm;كند. كشيش كه ويژگى بارز شخصيتشْ معرفت&rlm;به&rlm;نفس است، سخت&rlm;گيرترين منتقد خود نيز هست. هر چند اعدام خود را پيش&rlm;بينى مى&rlm;كند و مى&rlm;داند به سوى دام مى&rlm;رود، تصميم به كارى مى&rlm;گيرد كه فكر مى&rlm;كند وظيفه&zwnj;ی اوست و مى&rlm;كوشد آخرين مراسم دينى را براى جنايتكارى به&rlm;شدت زخمى به&zwnj;جا آورد. كشيش فرصت نجات روح انسانى ديگر را مقدم بر بقاى خويش مى&rlm;داند. آيا اين در حكم شهادت است؟ يا عقوبت مكافاتى براى لغزش&zwnj;هاى اخلاقى؟ معيارهاى اخلاقى و دينى در &quot;قدرت و جلال&quot; مبهم و دوپهلوست، &rlm;چنان مبهم كه مميزانِ خودمدارِ واتيكان از آن بوى كفر استشمام كرده&rlm;اند.&raquo;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&laquo;قدرت و جلال&raquo; کتابی بود که کلیسای کاتولیک را برای مدتی سردرگم کرد و کار به ملاقات ژان پل ششم و گراهام گرین هم رسید. نشرچشمه به&zwnj;زودی این کتاب را در مجموعه&zwnj;ی &laquo;جهان کلاسیک&raquo;، در ۳۵۲ صفحه و با قیمت ۹۸۰۰ تومان منتشر می&zwnj;کند.</p>
</div>]]></description>
<author>info@cheshmeh.ir</author>
<category domain='http://www.cheshmeh.ir'>اخبار</category>
<guid>http://www.cheshmeh.ir/content/news/«قدرت_و_جلال»_در_نشرچشمه.htm</guid>
<pubDate>30 Apr 2012 10:10:00 GMT</pubDate>
<source url="http://www.cheshmeh.ir/rss/get.aspx?guid=00b60b83-91f8-4b93-ac5b-5485f68a4cb3">اخبار نشرچشمه</source>
</item>
<item>
<title>مهدی یزدانی‌خرم با رمان تازه‌اش می‌آید</title>
<link>http://www.cheshmeh.ir/content/news/مهدی_یزدانی‌خرم_با_رمان_تازه‌اش_می‌آید.htm</link>
<description><![CDATA[<div dir="rtl" ><img alt="" align="right" hspace="10"  src="http://www.cheshmeh.ir/file/contentImage/T1/54975d6d-c471-4761-a115-93cf62e898bf.jpg"/>﻿<p style="text-align: justify;">
	﻿</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&laquo;من منچستریونایتد را دوست دارم&raquo;، تازه&zwnj;ترین رمان <a href="http://www.cheshmeh.ir/person/view.aspx?guid=1e859836-aa45-4a25-8429-4d1cbf8d272a">مهدی یزدانی&zwnj;خرم </a>به&zwnj;زودی منتشر می&zwnj;شود. دومین رمان یزدانی&zwnj;خرم قرار است به&zwnj; عنوان بیست &zwnj;و ششمین رمانِ مجموعه&zwnj;ی &laquo;کتاب&zwnj;های قفسه&zwnj;ی آبی&raquo; منتشر شود.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	رمان ۲۱۲ صفحه&zwnj;ای یزدانی&zwnj;خرم روایتی غریب&zwnj; و تودرتو دارد، رمانی با بیش از ۱۰۰ شخصیت که از سال&zwnj;هاي میانه&zwnj;ای دهه&zwnj;ی ۸۰ شروع و در دهه&zwnj;ی بیست و سی روایت می&zwnj;شود. یزدانی&zwnj;خرم پیش از این گفته بود: &laquo;&quot;من منچستریونایتد را دوست دارم&quot; اثری است در هجو زمان و جعل تاریخ.&raquo; یزدانی&zwnj;خرم برای نوشتن این رمان نزدیک به چهار سال وقت صرف کرده و حاصل کار داستانی شده پرکشش با روایتی جذاب. رمان در &laquo;تکه&zwnj;ی اول&raquo; با تصویری از دانشجوی تاریخ دانشگاه تهران آغاز می&zwnj;شود؛ در هوای ابری پاییز ۸۳ در خیابان&zwnj; انقلاب. بعد رفته&zwnj;رفته به گذشته مي&zwnj;رود و با روایتی از چند دهه&zwnj;ی قبل&zwnj;تر و حمله&zwnj;ي متفقين به ايران گره می&zwnj;خورد. اين روند ادامه پيدا مي&zwnj;کند تا &laquo;تکه&zwnj;ی دوم&raquo;؛ تهران دهه&zwnj;ی بیست و سی که پر شده از آدم&zwnj;های غریبی که می&zwnj;خواهند تکلیف دنیا را روشن کنند، احزاب سياسي، نیروهای متفقین، لهستانی&zwnj;های مهاجر، فیلد مارشال اسطوره&zwnj;ای ارتش آلمان، شاعر ملی&zwnj;گرای ایرانی و...</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	رمان پر از پرسوناژ و شخصیت یزدانی&zwnj;خرم درست مانند پازلی هزارتکه سعی دارد فضایي سیاسی و تاریخی را به تصویر بکشد و هر کدام از این شخصیت&zwnj;ها بخشی از این تصویر را می&zwnj;سازند.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	یزدانی&zwnj;خرم این روزها مشغول نوشتن سومین رمانش، &laquo;خون&raquo; است که به&zwnj;زودی تحویل ناشر می&zwnj;دهد. &laquo;خون&raquo; رمانی است با ۱۷ فصل که دغدغه&zwnj;های تاریخی و سیاسی نویسنده در آن برجسته است.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	اولین رمان یزدانی&zwnj;خرم &laquo;به گزارش اداره&zwnj;ي هواشناسی فردا این خورشید لعنتی&raquo; از سوی نشر ققنوس منتشر شده بوده و به عنوان رمان برگزیده&zwnj;ي جایزه واو (ادبیات متفاوت) انتخاب شد.</p>
</div>]]></description>
<author>info@cheshmeh.ir</author>
<category domain='http://www.cheshmeh.ir'>اخبار</category>
<guid>http://www.cheshmeh.ir/content/news/مهدی_یزدانی‌خرم_با_رمان_تازه‌اش_می‌آید.htm</guid>
<pubDate>30 Apr 2012 07:35:00 GMT</pubDate>
<source url="http://www.cheshmeh.ir/rss/get.aspx?guid=00b60b83-91f8-4b93-ac5b-5485f68a4cb3">اخبار نشرچشمه</source>
</item>
<item>
<title>«این‌جا باران صدا ندارد» به‌زودی می‌آید</title>
<link>http://www.cheshmeh.ir/content/news/«این‌جا_باران_صدا_ندارد»_به‌زودی_می‌آید.htm</link>
<description><![CDATA[<div dir="rtl" ><img alt="" align="right" hspace="10"  src="http://www.cheshmeh.ir/file/contentImage/T1/1a21baf7-bd36-4066-9442-f00aabb5042d.jpg"/>﻿<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	سه&zwnj;گانه&zwnj;ی &laquo;کامران محمدی&raquo; با انتشار رمان &laquo;این&zwnj;جا باران صدا ندارد&raquo; کامل می&zwnj;شود.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	قرار است تا چند روز دیگر سومین رمان &laquo;کامران محمدی&raquo; در مجموعه&zwnj;ی &laquo;کتاب&zwnj;های قفسه&zwnj;ی آبی&raquo; نشرچشمه منتشر شود. &laquo;این&zwnj;جا باران صدا ندارد&raquo; سومین رمان و دوازدهمین کتاب این نویسنده&zwnj;ی جوان است که باید آن را ادامه&zwnj;ای بر دو رمان &laquo;آن&zwnj;جا که برف&zwnj;ها آب نمی&zwnj;شوند&raquo; و &laquo;بگذارید میترا بخوابد&raquo; دانست. سه رمان مستقل که در عین&zwnj;حال ویژگی&zwnj;های مشترکی دارند. کامران محمدی نخ تسبیحی که این سه رمان را تبدیل به یک سه&zwnj;گانه می&zwnj;کند، &laquo;فراموشی&raquo; می&zwnj;داند. مفهوم مشترک فراموشی همان&zwnj; چیزی است که سبب شده نویسنده&zwnj;، این سه رمان را &laquo;سه&zwnj;گانه&zwnj;ی فراموشی&raquo; بنامد.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	رمان &laquo;این&zwnj;&zwnj;جا باران صدا ندارد&raquo; هم درست همچون &laquo;آن&zwnj;جا که برف&zwnj;ها آب نمی&zwnj;شوند&raquo; و &laquo;بگذارید میترا بخوابد&raquo;، ماجراهایش در سه&zwnj; روز اتفاق می&zwnj;افتد. در رمان اول، سه روز برفی، بستر رویدادهای داستان است. در &laquo;بگذارید میترا بخوابد&raquo;، سه روز آفتابی و گرم و در &laquo;این&zwnj;جا باران صدا ندارد&raquo;، سه روز بارانی<span dir="LTR">.</span> رمان &laquo;این&zwnj;جا باران صدا ندارد&raquo; هم درست مثل دو رمان قبلی این نویسنده در ژانر ادبیات روان&zwnj;شناختی می&zwnj;گنجد. نویسنده این&zwnj;بار هم تلاش می&zwnj;کند در پس پرده&zwnj;ی روایت و داستانی که پیش می&zwnj;رود به تحلیل روان&zwnj;شناسانه&zwnj;ی قهرمان&zwnj;های این رمان بپردازد.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	محمدی درباره&zwnj;ی رمان &laquo;این&zwnj;جا باران صدا ندارد&raquo; گفته است: &laquo;دو مرد اصلی داستان به دلایل متفاوت اما واهی، به زن&zwnj;های&zwnj;شان سوءظن دارند و همین باعث می&zwnj;شود دو فاجعه&zwnj;ي متقاطع در رمان شکل بگیرد. البته مثل دو کار قبلی، در این داستان هم پس&zwnj;زمینه&zwnj;ای از یک فاجعه&zwnj;ی دیگر در گذشته&zwnj;ي آدم&zwnj;ها، داستان موازی دیگری را به وجود می&zwnj;آورد که در طول سه روز، مجدداً یادآوری می&zwnj;شود و با موضوع زمان حال، مناسبت&zwnj;هایی دارد. برخلاف &quot;بگذارید میترا بخوابد&quot; مردها نقش مهم&zwnj;تری در رمان سومم دارند و حسادت و تعصب مردانه، عنصر محوری داستان است.&raquo;</p>
</div>]]></description>
<author>info@cheshmeh.ir</author>
<category domain='http://www.cheshmeh.ir'>اخبار</category>
<guid>http://www.cheshmeh.ir/content/news/«این‌جا_باران_صدا_ندارد»_به‌زودی_می‌آید.htm</guid>
<pubDate>29 Apr 2012 10:43:00 GMT</pubDate>
<source url="http://www.cheshmeh.ir/rss/get.aspx?guid=00b60b83-91f8-4b93-ac5b-5485f68a4cb3">اخبار نشرچشمه</source>
</item>
<item>
<title>پنج مجموعه شعر تازه در نشرچشمه</title>
<link>http://www.cheshmeh.ir/content/news/پنج_مجموعه_شعر_تازه_در_نشرچشمه.htm</link>
<description><![CDATA[<div dir="rtl" ><img alt="" align="right" hspace="10"  src="http://www.cheshmeh.ir/file/contentImage/T1/55958e93-7ccc-4a62-a510-df885c701885.jpg"/>﻿<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	نشرچشمه به&zwnj;زودی در مجموعه&zwnj;ی &laquo;جهان تازه&zwnj;ی شعر&raquo; ۵ اثر جدید راهی کتاب&zwnj;فروشی&zwnj;ها می&zwnj;کند.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	از مجموعه&zwnj;ی &laquo;جهان تازه&zwnj;ی شعر&raquo; نشرچشمه تا امروز بیست &zwnj;و چهار عنوان منتشر شده است، مجموعه&zwnj;&zwnj;شعرهایی که از بسیاری&zwnj;شان استقبال شایانی شده است و اغلب چندین&zwnj;بار تجدیدچاپ شده&zwnj;اند. همزمان با اردیبهشت&zwnj;ماه، فصل کتاب&zwnj;وکتاب&zwnj;خوانی در ایران، پنج کتاب تازه به این مجموعه اضافه می&zwnj;شود.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	<strong>روزنامه&zwnj;ای با دو پای آویزان:</strong></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	این کتاب اولین مجموعه&zwnj;شعر &laquo;هوده وکیلی&raquo; است. اين مجموعه سروده&zwnj;های سه سال اخير اوست كه در مجموع، 30 شعر است.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	هوده وكيلي اسفندماه سال 1361 به دنيا آمده و دانش&zwnj;آموخته&zwnj;ي زبان و ادبيات فارسی است.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	در این مجموعه شعرهایی همچون: &laquo;شرق دریا در الست&raquo;، &laquo;طعمت دهانم را عوض کرده است&raquo;، &laquo;کهکشان راه&zwnj;راه&raquo;، &laquo;پیدات کرده&zwnj;ام&raquo;، &laquo;آن عینک لعنتی&raquo;، &laquo;ابلیس&zwnj;نوشته&zwnj;ها&raquo;، &laquo;به&zwnj; تو&raquo;، &laquo;حجریات&raquo;، &laquo;لا اعبد ما تعبدون&raquo;، &laquo;دوست دارم به امام&zwnj;زاده&zwnj;ای بروم و زیر چادر سیاهی گم شوم&raquo;، &laquo;مرثیه&zwnj;ای برای عادت&raquo; و... آمده است.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	شعر &laquo;پیدات کرده&zwnj;ام&raquo; از مجموعه&zwnj;ی &laquo;روزنامه&zwnj;ای با دو پای آویزان&raquo;:</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	هی کاج بی&zwnj;خيال<span dir="LTR">!</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	ماه بام را با بوی رخت&zwnj;خوابم بالا کشيده است</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	و من شراب چيده&zwnj;ام از آسمان</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	خيابان از خانه&zwnj;ام برگشته</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	و من توی باغ اناری گم شده&zwnj;ام</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	گم شده&zwnj;ام و</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	ناچارم از فرياد</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	ناچارم از فرياد و مستم</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	مستم که پاره&zwnj;های تنم افق را پر کرده است</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	مستم که صدام کرده بود يکی<span dir="LTR">:</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	هودا! تنور شرق و نان آفتاب<span dir="LTR">.</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	روزنامه&zwnj;ای با دو<span dir="LTR">...</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	صبحانه&zwnj;ی اسفند را بنوش<span dir="LTR">...</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	چه&zwnj;قدر کوتاه بود آواز کولی&zwnj;های دور</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	هی کاج بی&zwnj;خيال<span dir="LTR">!</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	چرا حرف نمی&zwnj;زنی</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	من که می&zwnj;دانمت</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	چرا نمی&zwnj;رقصي</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	و در سماع ديوانگی&zwnj;هات</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	هوا را پاره&zwnj;پاره نمی&zwnj;کنی؟</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	<strong>چند ورقه مه:</strong></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&laquo;چند ورقه مه&raquo; عنوان مجموعه&zwnj;شعر &laquo;رضا جمالی حاجیانی&raquo; است که در مجموعه&zwnj;ی &laquo;جهان تازه&zwnj;ی شعر&raquo; منتشر می&zwnj;شود. در این دفتر سی&zwnj; و نه شعر از این شاعر جوان آمده است. شعرهایی همچون: &laquo;باران با اختیارات شاعری&raquo;، &laquo;عاشقت می&zwnj;شوم&raquo;، &laquo;چند ورقه مه&raquo;، &laquo;باران در شاهنامه می&zwnj;بارد&raquo;، &laquo;لغت&zwnj;نامه&zwnj;ی من&raquo;، &laquo;رویای تو&raquo;، &laquo;آدم&zwnj;برفی&raquo;، &laquo;همین&zwnj; روزها&raquo;، &laquo;خال&zwnj;کوبی پروانه در سینه&raquo;، &laquo;جوشانده&zwnj;ی گیاهی&raquo;، &laquo;وقتی نمی&zwnj;توانم آرامت کنم&raquo;، &laquo;ماهی سیاه کوچولو&raquo;، &laquo;تلفن عمومی&raquo;، &laquo;گندمی دونیمه&zwnj;شده&raquo;، &laquo;با کفش&zwnj;های خسته&raquo;، &laquo;سنگی در حاشیه&zwnj;ی خیابان&raquo;، &laquo;بشقاب&zwnj; چینی&raquo; و...</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	عاشقت می&zwnj;شوم</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	عاشقت می&zwnj;شوم</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	مانند بادی که خلاف جهتش می&zwnj;وزد</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	عاشقت می&zwnj;شوم</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;و اندوه مثل جیوه از من بالا می&zwnj;رود</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	مجموعه&zwnj;شعر &laquo;چند ورقه مه&raquo; به&zwnj;زودی در 112 صفحه راهی ویترین کتاب&zwnj;فروشی&zwnj;ها می&zwnj;شود.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	<strong>من و خواهرم:</strong></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&laquo;من و خواهرم&raquo;، مجموعه&zwnj;شعر &laquo;کتایون ریزخراتی&raquo;، پیش از انتشار به لیست برندگان نهایی کتاب&zwnj;های منتشرنشده&zwnj;ی جایزه&zwnj;ی شعر خورشید راه یافته بود. کتایون ریزخراتی در این مجموعه ۳۳ شعر گنجانده است، شعرهایی همچون: &laquo;باله&zwnj;ها و رازها&raquo;، &laquo;بادبادک&zwnj;ها و عتیقه&zwnj;ها&raquo;، &laquo;بی&zwnj;دفاع&raquo;، &laquo;تراژدی&raquo;، &laquo;به جسم برمی&zwnj;گردم&raquo;، &laquo;میان خواب&zwnj;وبیداری&raquo;، &laquo;یادداشت کوتاه&raquo;، &laquo;ترس&raquo;، &laquo;انتظار&raquo;، &laquo;دلتنگی&raquo;، &laquo;عروسک&raquo;، &laquo;سبز کاهویی&raquo;، &laquo;می&zwnj;ترسم بیدارت کنم&raquo; و...</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	مجموعه&zwnj;شعر &laquo;من و خواهرم&raquo; به&zwnj;زودی در ۱۲۱ صفحه منتشر می&zwnj;شود.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	من، بخش کوتاهی از زندگی تو هستم</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	گاهی</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	خودبه&zwnj;خود جلو می&zwnj;رود</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	عقب می&zwnj;رود</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	زن&zwnj;ها با چانه&zwnj;های گرد</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	سر برمی&zwnj;گردانند</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	نقش من هم تمام می&zwnj;شود</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	روی پرده&zwnj;ها نبودم</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	در کافه&zwnj;ها و ایستگاه&zwnj;ها</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	در شب&zwnj;نشینی&zwnj;ها</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	در حلقه&zwnj;ی دوستانت.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	همه حدس می&zwnj;زنند تمام شده</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	این&zwnj;همه شتر</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	در کویر، بیهوده حرکت می&zwnj;کنند</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	خار می&zwnj;جوند</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	نقش کوتاهی از زندگی تو را به&zwnj;هم ریختم</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	مثل کودکی که نمی&zwnj;داند چه مي&zwnj;خواهد</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	و غمگین است</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	کوه&zwnj;ها عقب رفته بودند</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	زمین نشست کرده بود</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	فکر می&zwnj;کردی</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	فعل&zwnj;وانفعالی رخ نداده است</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	پس فسیل گاومیش&zwnj;ها و</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	سنگ&zwnj;های آهکی از کجا آمده&zwnj;اند؟</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	یا مهره&zwnj;های پشت دایناسورها؟</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	من باعث بخش کوچکی از این&zwnj;همه اتفاق هستم</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	در نقشی که تو به من داده بودی</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	بخش کوتاهی از زندگی تو را</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	با لذت آمیختم</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	که بخش کوتاهی از زندگی من بود</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	قبول کردم</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	همین بود</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	از فردا خبر نداشتم</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	عابران از کوچه&zwnj;ها به لحظه&zwnj;های ما می&zwnj;خزیدند</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	زنان با چانه&zwnj;های گرد</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	سر برمی&zwnj;گرداندند</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	آن&zwnj;ها همان بخش کوچک را می&zwnj;خواستند</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	<strong>همه&zwnj;ی انگشت&zwnj;هایم اشاره&zwnj;اند:</strong></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	مجموعه&zwnj;شعر تازه&zwnj;ی &laquo;آذر کتابی&raquo; با عنوان &laquo;همه&zwnj;ی انگشت&zwnj;هایم اشاره&zwnj;اند&raquo; نیز به&zwnj;زودی در مجموعه&zwnj;ی &laquo;جهان تازه&zwnj;ی شعر&raquo; نشرچشمه منتشر می&zwnj;شود. اين مجموعه&zwnj;شعر شامل 38 شعر از آذر کتابی است. شعرهایی همچون: &laquo;درهم&zwnj;وبرهم&raquo;، &laquo;سراب نیلوفر&raquo;، &laquo;هیس!&raquo;، &laquo;بهانه&zwnj;اش انگورهای یاقوتی بر درخت نیست&raquo;، &laquo;پرت&zwnj;افتاده نباشید&raquo;، &laquo;چه &zwnj;فرقی می&zwnj;کند؟&raquo;، &laquo;بعد از این&zwnj; هم&raquo;، &laquo;این ثانیه&zwnj;های خیلی مهم&raquo;، &laquo;مراسم اسم&zwnj;گذاری&raquo; و...</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	مجموعه&zwnj;شعر آذر کتابی به&zwnj;زودی در 125 صفحه راهی کتاب&zwnj;فروشی&zwnj;ها می&zwnj;شود.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	زخمي كه خودبه&zwnj;خود</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	جوش مي&zwnj;خورد</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	ياد می&zwnj;گيرد</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	چگونه بايستد</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	روی حرف خودش.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	با پوستی آن&zwnj;قدر ضخيم</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	كه كرگدن را</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	از رو می&zwnj;برد!</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	چند لايه پوست لازم است، تا سفيدی استخوان</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	نزند توی ذوق؟</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	زخمي كه با قطعيت می&zwnj;گويد:</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	ديگر در انتظارِ هيچ پانسمانی نيست</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	فقط كمی رنجيده يا</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	قهر كرده</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	شايد هم</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	به لايه&zwnj;ای رسيده است كه</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	ديگر برايش فرقی نمی&zwnj;كند<span dir="LTR">!</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	هر كس هر جور دلش مي&zwnj;خواهد فكر كند</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	طبيعي است كه مستقل بار مي&zwnj;آيند</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	زخم&zwnj;هايي كه خودبه&zwnj;خود</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	جوش مي&zwnj;خورند و</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	انتظارِ جوشِ بعدي را مي&zwnj;كشند!</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	<strong>انتظار گیر افتاده است:</strong></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	مجموعه&zwnj;شعر &laquo;انتظار گیر افتاده است!&raquo; سروده&zwnj;ی &laquo;شهین منصوری آرانی&raquo; یکی دیگر از عنوان&zwnj;هایی است که به&zwnj;زودی در مجموعه&zwnj;ی &laquo;جهان تازه&zwnj;ی شعر&raquo; منتشر می&zwnj;شود. &laquo;انتظار گیر افتاده است!&raquo; شامل 41 شعر است.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	من سوار هیچ قطاری نشدم</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	نایستادم</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	روی هیچ سکویی</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	منتظر نبودم</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	در هیچ ایستگاهی</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	حتا هیچ&zwnj;وقت</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	چمدان سفری نداشتم</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	و این عجیب است</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	که همیشه پیاده می&zwnj;شوم</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	از قطارها</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	پایین می&zwnj;آیم از سکوها</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	و عجیب&zwnj;تر</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	که همیشه</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	قیافه&zwnj;ام</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	شبیه مسافران منتظر است!</p>
</div>]]></description>
<author>info@cheshmeh.ir</author>
<category domain='http://www.cheshmeh.ir'>اخبار</category>
<guid>http://www.cheshmeh.ir/content/news/پنج_مجموعه_شعر_تازه_در_نشرچشمه.htm</guid>
<pubDate>28 Apr 2012 11:19:00 GMT</pubDate>
<source url="http://www.cheshmeh.ir/rss/get.aspx?guid=00b60b83-91f8-4b93-ac5b-5485f68a4cb3">اخبار نشرچشمه</source>
</item>
<item>
<title>مراسم رونمایی از «آوازهای زنی که از گرامافون می‌آمد»</title>
<link>http://www.cheshmeh.ir/content/news/مراسم_رونمایی_از_«آوازهای_زنی_که_از_گرامافون_می‌آمد».htm</link>
<description><![CDATA[<div dir="rtl" ><img alt="" align="right" hspace="10"  src="http://www.cheshmeh.ir/file/contentImage/T1/9b265913-e877-4db6-814f-6d6fd2b8715e.jpg"/>﻿<p>
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify; ">
	مراسم رونمایی از مجموعه&zwnj;شعر &laquo;آوازهای زنی که از گرامافون می&zwnj;آمد&raquo; جمعه هشتم اردیبهشت ماه برگزار می&zwnj;شود.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify; ">
	در مراسم رونمایی تازه&zwnj;ترین مجموعه&zwnj;شعر &laquo;مرتضی نجاتی&raquo; چهره&zwnj;هایی همچون &laquo;سیدعلی صالحی&raquo; حضور خواهند داشت. همچنین در این برنامه دکتر &laquo;مسعود میری&raquo; و &laquo;رضا حیرانی&raquo; نیز به نقد و بررسی این مجموعه می&zwnj;پردازند.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify; ">
	این برنامه قرار است هشتم اردیبهشت&zwnj;ماه در کافه رستوران وینو واقع در خیابان سهروردی شمالی، خیابان شهید قندی، نبش کوچه&zwnj;ی پانزدهم برگزار شود. شرکت در این برنامه برای علاقمندان به عرصه&zwnj;ی شعر آزاد است.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify; ">
	&laquo;آوازهای زنی که از گرامافون می&zwnj;آمد&raquo; به&zwnj;تازگی در مجموعه&zwnj;ی &laquo;جهان تازه&zwnj;ی شعر&raquo; از سوی &laquo;نشرچشمه&raquo; &nbsp;منتشر شده است. این مجموعه شامل 30 شعر سپيد عاشقانه با مايه&zwnj;های اجتماعي است كه سروده&zwnj;های چهار سال اخير &laquo;مرتضی نجاتی&raquo; را در برمی&zwnj;گیرند.</p>
</div>]]></description>
<author>info@cheshmeh.ir</author>
<category domain='http://www.cheshmeh.ir'>اخبار</category>
<guid>http://www.cheshmeh.ir/content/news/مراسم_رونمایی_از_«آوازهای_زنی_که_از_گرامافون_می‌آمد».htm</guid>
<pubDate>23 Apr 2012 07:23:00 GMT</pubDate>
<source url="http://www.cheshmeh.ir/rss/get.aspx?guid=00b60b83-91f8-4b93-ac5b-5485f68a4cb3">اخبار نشرچشمه</source>
</item>
<item>
<title>«روز خرگوش» در فرهنگسرای اخلاق</title>
<link>http://www.cheshmeh.ir/content/news/«روز_خرگوش»_در_فرهنگسرای_اخلاق.htm</link>
<description><![CDATA[<div dir="rtl" ><img alt="" align="right" hspace="10"  src="http://www.cheshmeh.ir/file/contentImage/T1/d0c4b534-28a3-4e04-834d-bb88681107be.jpg"/>﻿<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	رمان &nbsp;&laquo;روزخرگوش&raquo; نوشته&zwnj;ی &laquo;بلقیس سلیمانی&raquo;، پنجشنبه هفتم اردیبهشت، در فرهنگسرای اخلاق نقد و بررسی می&zwnj;شود<span dir="LTR">.</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	این نشست &nbsp;پنجشنبه هفتم اردیبهشت، ساعت ۱۶، با حضور نویسنده&zwnj;ی کتاب در فرهنگسرای اخلاق برگزار می&zwnj;شود، حسن محمودی و فرحناز علیزاده، &zwnj;به&zwnj;عنوان منتقد حضور دارند<span dir="LTR">.</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&laquo;روز خرگوش&raquo; چهارمین رمان بلقیس سلیمانی&zwnj;ست<span dir="LTR">.</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	نگاهی نو به تازه&zwnj;ترین موضوعات و احوال اجتماعی این روزهای شهر تهران، محورهای اصلی داستان سلیمانی را شکل داده&zwnj;اند<span dir="LTR">.</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	او در این اثر سعی کرده است تا ملموس&zwnj;ترین مسایل اجتماعی و انسانی را از دیدگاه آدم&zwnj;هایی که در تهران زندگی می&zwnj;کنند، نشان دهد.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	این رمان به دو بخش روز آذین و روز آزیتا تقسیم شده است<span dir="LTR">.</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&laquo;روز خرگوش&raquo; حال&zwnj;و&zwnj;هوایی متفاوت با کتاب&zwnj;هاي قبلي سليماني پیش رو می&zwnj;گذارد. در بخشی از این رمان می&zwnj;خوانیم: &laquo;از خيابان فروردين وارد ميدان انقلاب می&zwnj;شوم، ميدان مثل هميشه شلوغ است. اين همان جايي است که فکر می&zwnj;کنم تهران را به دو قسمت تقسيم مي&zwnj;کند، نه به شمال و جنوب جغرافيايی که به مردماني شمالی و جنوبی، نه حتا به شمال&zwnj;شهری و جنوب&zwnj;شهری که معنايی کم&zwnj;وبيش ايدئولوژيک و سياسی دارد، که به شمال و جنوب فرهنگی. چهره&zwnj;هايی که در قسمت جنوبی ميدان مي&zwnj;بينی از جهت ظاهر و خطوط چهره و حرکت اعضاي بدن و نوع پوشش و حتا هاله&zwnj;ی اطراف&zwnj;شان با مردمان قسمت شمالي ميدان متفاوت هستند. اين&zwnj;جا در اين بخش از ميدان چيزي از حاشيه، از روستا، از شهرستان حضور دارد. انگار اين بخش از شهر گلوگاه آمدوشد مردمان حاشيه&zwnj;ای و غيرتهرانی است.&raquo;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	بلقیس سلیمانی زاده&zwnj;ی سال ۱۳۴۲ در كرمان است كه آثار پیشین او، رمان&zwnj;های &laquo;بازی آخر بانو&raquo;،&zwnj; &laquo;خاله&zwnj;بازی&raquo; و &laquo;به هادس خوش آمدید&raquo; و مجموعه&zwnj;داستان&zwnj;هاي &laquo;بازی عروس و داماد&raquo;&zwnj; و &laquo;&zwnj;پسری كه مرا دوست داشت&raquo; است.</p>
</div>]]></description>
<author>info@cheshmeh.ir</author>
<category domain='http://www.cheshmeh.ir'>اخبار</category>
<guid>http://www.cheshmeh.ir/content/news/«روز_خرگوش»_در_فرهنگسرای_اخلاق.htm</guid>
<pubDate>22 Apr 2012 05:43:00 GMT</pubDate>
<source url="http://www.cheshmeh.ir/rss/get.aspx?guid=00b60b83-91f8-4b93-ac5b-5485f68a4cb3">اخبار نشرچشمه</source>
</item>
<item>
<title>یک ماه با «احمدرضا احمدی» در نشرچشمه</title>
<link>http://www.cheshmeh.ir/content/news/یک_ماه_با_«احمدرضا_احمدی»_در_نشرچشمه.htm</link>
<description><![CDATA[<div dir="rtl" ><img alt="" align="right" hspace="10"  src="http://www.cheshmeh.ir/file/contentImage/T1/4165abab-2f45-45e2-821d-ba634bf48a44.jpg"/>﻿<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	کاربران اینترنتی نشرچشمه می&zwnj;توانند به مدت یک ماه آثار &laquo;احمدرضا احمدی&raquo; را با امضای او خریداری کنند<span dir="LTR">.</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	به گزارش روابط عمومی نشرچشمه، در سومین &laquo;جشن&zwnj;نامه&zwnj;ی نشرچشمه&raquo; آثار احمدرضا احمدی با امضای او برای مخاطبانش ارسال می&zwnj;شود. به این ترتیب شما می&zwnj;توانید با سفارش دادن کتاب&zwnj;های اين شاعر، علاوه&zwnj;بر تخفیف&zwnj;های خرید اینترنتی، این کتاب&zwnj;ها را با امضای این شاعر دریافت کنید<span dir="LTR">.</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	احمدرضا احمدی تا امروز نزدیک به ۱۵ کتاب در نشرچشمه منتشر کرده&zwnj; است و به&zwnj;زودی چاپ&zwnj; دوم کتاب &laquo;<a href="http://www.cheshmeh.ir/book/view.aspx?guid=d1e3e6ac-2671-48a8-9a63-ed8c016954d5">دفترهای کاهی</a>&raquo; او برای اولین&zwnj;بار از سوی نشرچشمه راهی کتاب&zwnj;فروشی&zwnj;ها می&zwnj;شود. این مجموعه در برگیرنده&zwnj;ی شعرها و خاطره&zwnj;های این شاعر نام&zwnj;دار است. احمدرضا احمدی در کتاب &laquo;شعرها و یادهای دفترهای کاهی&raquo; خاطرات و اسم&zwnj;هایی از دوستان و آدم&zwnj;های دورونزدیک زندگی&zwnj;اش آورده است. یادداشت&zwnj;های این مجموعه هر یک در برهه&zwnj;ای متفاوت نوشته شده&zwnj;اند، اما در نهایت از انسجامی ملموس برخوردارند. انسجامی از جنس زبان یک&zwnj;دست و شاعرانه&zwnj;ی احمدی که حتا در زبان نثر او هم قابل لمس است. خاطره&zwnj;هایی که احمدرضا احمدی از آدم&zwnj;های دورونزدیک زندگی&zwnj;اش در این کتاب نقل کرده است در نهایت تصویر روشنی از جهان&zwnj;بینی این شاعر پیش روی مخاطب می&zwnj;گذارد.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	احمدرضا احمدی در این سال&zwnj;ها در بخش &laquo;کتاب ونوشه&raquo;&zwnj;ي نشرچشمه هم سه اثر برای کودکان منتشر کرده است، که هر یک به نوعی تقدیر شده&zwnj;اند و جزء آثار برگزیده در حوزه&zwnj;ی ادبیات کودک محسوب می&zwnj;شوند. &laquo;<a href="http://www.cheshmeh.ir/book/view.aspx?guid=f296ca4a-dc7a-4c5d-971f-be14f7f637fd">در یک شب مهتابی که شب چهاردم ماه بود&raquo;</a>، &laquo;<a href="http://www.cheshmeh.ir/book/view.aspx?guid=5b0f9242-0521-4383-9a26-8b60d9651564">موج&zwnj;های دریا یک بطری را به ساحل آوردند</a>&raquo; و &laquo;<a href="http://www.cheshmeh.ir/book/view.aspx?guid=9330ad59-5414-47f2-afdf-98ba02214c3c">دیگر در خانه&zwnj;ی پسرک هفت صندلی بو</a>د&raquo; بود عنوان این سه اثر هستند.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	افزون بر این در حوزه&zwnj;ی شعر هم آثار او در طی چند سال اخیر جزء پرفروش&zwnj;ترین&zwnj;های نشرچشمه محسوب می&zwnj;شوند. مجموعه&zwnj;ی سه&zwnj;جلدی &laquo;<a href="http://www.cheshmeh.ir/book/view.aspx?guid=d5c06fa1-cd21-4875-8e6e-7163a600fbf4">همه&zwnj;ی شعرهای من</a>&raquo; او یکی از کتاب&zwnj;هایی است که با استقبال زیادی روبه&zwnj;رو شده است. همچنین مجموعه&zwnj;ی ۷جلدی &laquo;دفترهای سالخوردگی&raquo; این شاعر با عنوان&zwnj;های &laquo;<a href="http://www.cheshmeh.ir/book/view.aspx?guid=2a0f3124-e576-4fb0-8b43-c2c584b891b4">در این کوچه&zwnj;ها گل بنفشه می&zwnj;روید: باران</a>&raquo;، &laquo;<a href="http://www.cheshmeh.ir/book/view.aspx?guid=3b94d55d-a294-45b3-87c2-d7d8dbd636b0">چترهای کهنه در باران باز نمی&zwnj;شدند: حرمان</a>&raquo;، &laquo;<a href="http://www.cheshmeh.ir/book/view.aspx?guid=60bcab19-39d0-44bd-abd7-efc4dbda96e5">پس از فراغت&zwnj;های مدام: نیستی</a>&raquo;، &laquo;<a href="http://www.cheshmeh.ir/book/view.aspx?guid=d919c3f9-2012-49a4-addb-0db6cc7a0edf">به درخت انار رسیدم انارها شکسته بودند: عشق</a>&raquo;، &laquo;<a href="http://www.cheshmeh.ir/book/view.aspx?guid=47c6ff31-09a8-40bc-b8ea-3e0dadaad1db">در انتهای کوچه در باران شمع را روشن می&zwnj;کنیم: تنهایی</a>&raquo;، &laquo;<a href="http://www.cheshmeh.ir/book/view.aspx?guid=63f3bad6-934e-405a-a6f3-e53849e1c536">روزی که ما سوار قطار شدیم: هوا ابری بود</a>&raquo; و &laquo;<a href="http://www.cheshmeh.ir/book/view.aspx?guid=cb3ec838-1959-40c4-a38a-88b07539738d">می&zwnj;خواستم روزی گریه کنم: سیب سرخ</a>&raquo; در دسترس است.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	مجموعه شعرهاي &laquo;<a href="http://www.cheshmeh.ir/book/view.aspx?guid=75438605-aa71-4df3-b91c-d13fedd66e25">ساعت ۱۰ صبح بود</a>&raquo; و &laquo;<a href="http://www.cheshmeh.ir/book/view.aspx?guid=5681b55f-87ff-4b81-a0e7-4a6fcbc3e5ab">هزار اقاقیا در چشمان تو هیچ بود</a>&raquo; نیز در زیرمجموعه&zwnj;ی شعر نو منتشر شده&zwnj;اند.</p>
</div>]]></description>
<author>info@cheshmeh.ir</author>
<category domain='http://www.cheshmeh.ir'>اخبار</category>
<guid>http://www.cheshmeh.ir/content/news/یک_ماه_با_«احمدرضا_احمدی»_در_نشرچشمه.htm</guid>
<pubDate>10 Apr 2012 04:54:00 GMT</pubDate>
<source url="http://www.cheshmeh.ir/rss/get.aspx?guid=00b60b83-91f8-4b93-ac5b-5485f68a4cb3">اخبار نشرچشمه</source>
</item>
<item>
<title>«کاج‌های مورب» به‌زودی پشت ویترین کتابفروشی‌ها</title>
<link>http://www.cheshmeh.ir/content/news/«کاج‌های_مورب»_به‌زودی_پشت_ویترین_کتابفروشی‌ها.htm</link>
<description><![CDATA[<div dir="rtl" ><img alt="" align="right" hspace="10"  src="http://www.cheshmeh.ir/file/contentImage/T1/186ac238-928b-417c-9a15-d482f6d2859e.jpg"/>﻿<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&laquo;کاج&zwnj;های مورب&raquo; به&zwnj;زودی در مجموعه&zwnj;ی &laquo;جهان تازه&zwnj;ی داستان&raquo; نشرچشمه منتشر می&zwnj;شود.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	تازه&zwnj;ترین مجموعه داستان &laquo;علی&zwnj;چنگیزی&raquo; شامل ۶ داستان است که حال&zwnj;وهوایی متفاوت از آنچه در رمان&zwnj;هایش تصویر کرده را پیش روی خواننده می&zwnj;گذارد. با این&zwnj;حال داستان&zwnj;های این مجموعه مانند نخستین رمان چنگیزی با محوریت دیالوگ شکل گرفته است.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	داستان&zwnj;های این مجموعه عبارتند از: &nbsp;&laquo;چال یخچال&raquo;، &laquo;خوش تیپ&raquo;، &laquo;معبدی در باغ&raquo;، &laquo;گربه در زیر زمین&raquo;، &laquo;رو به غرب&raquo;، &laquo;مرمت&raquo;. پیش از این قرار بود این مجموعه از سوی نشر افراز منتشر شود که با تغییراتی از جمله حذف داستان &laquo;این یک نارنجک نیست&raquo; و اضافه کردن دو داستان دیگر به نشر چشمه سپرده شده است.&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	به&zwnj;تازگی دومین رمان این نویسنده هم از سوی نشرچشمه راهی کتابفروشی&zwnj;ها شده است؛ &nbsp;&laquo;پنجاه درجه بالای صفر&raquo; 2 داستان مرتبط باهم است ، اولی درباره یک سرقت است و دومی ماجرای یک قتل را شرح می&zwnj;دهد. این رمان در فضایی کویری اتفاق می&zwnj;افتد .</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	نخستین رمان چنگیزی با عنوان &laquo;پرسه زیر درختان تاغ&raquo; از سوی نشر ثالث منتشر شده بود.</p>
</div>]]></description>
<author>info@cheshmeh.ir</author>
<category domain='http://www.cheshmeh.ir'>اخبار</category>
<guid>http://www.cheshmeh.ir/content/news/«کاج‌های_مورب»_به‌زودی_پشت_ویترین_کتابفروشی‌ها.htm</guid>
<pubDate>08 Apr 2012 09:52:00 GMT</pubDate>
<source url="http://www.cheshmeh.ir/rss/get.aspx?guid=00b60b83-91f8-4b93-ac5b-5485f68a4cb3">اخبار نشرچشمه</source>
</item>
<item>
<title>آپولینر با ترجمه‌ی محمدعلی سپانلو دوباره در تهران</title>
<link>http://www.cheshmeh.ir/content/news/آپولینر_با_ترجمه‌ی_محمدعلی_سپانلو_دوباره_در_تهران.htm</link>
<description><![CDATA[<div dir="rtl" ><img alt="" align="right" hspace="10"  src="http://www.cheshmeh.ir/file/contentImage/T1/441add0f-855c-4624-b64a-172c1d7b8bcf.jpg"/>﻿<p dir="RTL">
	&laquo;گیوم آپولینر در آیینه&zwnj;ی آثارش&raquo; نوشته&zwnj;ی &laquo;پاسکال پیا&raquo; با ترجمه&zwnj;ی &laquo;محمدعلی سپانلو&raquo; به&zwnj;زودی از سوی نشرچشمه راهی کتاب&zwnj;فروشی&zwnj;ها می&zwnj;شود.</p>
<p dir="RTL">
	نشرچشمه این&zwnj; روزها درصدد است بعد از سال&zwnj;ها این اثر را تجدیدچاپ کند. &laquo;گیوم آپولینر&raquo; درباره&zwnj;ی زندگی و نقد آثار این شاعر قرن بیستم فرانسه است و در پایان كتاب هم گزیده&zwnj;ای از شعرهای این شاعر آمده است.</p>
<p dir="RTL">
	پاسکال پیا کوشیده است در این اثر از دل آثار او به شناختی روشن&zwnj;تر درباره&zwnj;ی این نویسنده و شاعر فرانسوی برسد. او درباره&zwnj;ی این اثر نوشته است: &laquo;به نوشته&zwnj;های او، هر چه که باشد مراجعه می&zwnj;کنیم تا او را بدون نقاب یا با نقاب هر جا که لازم آید ببینیم.&raquo;</p>
<p dir="RTL">
	او يكي از تأثيرگذارترين شخصيت&zwnj;هاي جنبش آوانگارد پاريس در دو دهه&zwnj;ی آغازين قرن بيستم بود و بلافاصله پس از ظهور مكتب كوبيسم به لحاظ فكری، بر اين سبك تأثير فراوان گذاشت. آپولينر كه دوست و حامي نقاشان سبك كوبيسم بود، فرم و تجارب شعری&zwnj;اش با به كارگيری ضرب&zwnj;آهنگ و استفاده از علايم نقطه&zwnj;گذاري و طراحی حروف و كلمات شكل گرفت. يكي از نام&zwnj;دارترين اشعار او &laquo;پل ميرابو&raquo; است، &laquo;الكل&zwnj;ها&raquo; و &laquo;كاليگرام&zwnj;ها&raquo; از آثار اين شاعر است.</p>
<p dir="RTL">
	پاسکال پیا در مقدمه&zwnj;ی این اثر چنین نوشته:</p>
<p dir="RTL">
	&laquo;گیوم آپولینر، روز نهم نوامبر ۱۹۱۸، هنگام مرگ فقط ۳۸ سال داشت. در آن روز بسیاری نامش را شنیده بودند، ولی معروف&zwnj;&zwnj;ترین آثارش بیش از دو هزار خواننده نداشت؛ و در میان این عده شاید دویست نفر یافت نمی&zwnj;شد که بداند در آن هفته، بر فرانسه&zwnj;ای که سرمست از پیروزی در جنگ است، چه خسرانی وارد آمده است.</p>
<p dir="RTL">
	چنان&zwnj;که رسم شعر واقعی است، اعتبار آپولینر به&zwnj;تدریج بالا رفت، امروزه بیشتر از قدیم شعر او را می&zwnj;خوانند و در سال&zwnj;های آینده نیز همین رشد ادامه خواهد یافت. البته همه&zwnj;ی نوشته&zwnj;های او را نخواهند خواند. او خود نیز اعتراف کرده است که برخی از این آثار را برای نان نوشته است. ولی نیازی به غیب&zwnj;گو نیست تا بتوان مجسم کرد که هر قدر جوانان دلهره&zwnj;ی عشق و بیم&zwnj; فردا را خواهند شناخت، شماری از آنان اضطراب خود را با هیجان&zwnj;انگیزترین موسیقی خوانندگان کوچه&zwnj;های ما هم&zwnj;آوا خواهند کرد:</p>
<p dir="RTL">
	زیر پل میرابو رود سن در گذر است</p>
<p dir="RTL">
	آیا باید به یاد عشق&zwnj;های&zwnj;مان بیفتیم</p>
<p dir="RTL">
	همیشه شادی پس از رنج می&zwnj;آید.&raquo;</p>
<p dir="RTL">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL">
	در کنار نقدوبررسی آثار این شاعر شیدای فرانسوی، در این کتاب پرتره&zwnj;های سیاه&zwnj;قلمی که دوستان نزدیک آپولینر همچون پابلو پیکاسو، ژان کوکتو، لاریونوف، ولامینک، آندره روویر و ماری لورانسن از او به يادگار گذاشته&zwnj;اند آمده است، به اضافه&zwnj;ي نمونه&zwnj;هایی از خط&zwnj;نگاری&zwnj;های آپولینر. همچنین مجموعه&zwnj;ای از عکس&zwnj;های به&zwnj;جامانده از آپولینر و در نهایت ترجمه&zwnj;ی شیوا و روانی از گزیده&zwnj;ی اشعار او با ترجمه&zwnj;ی شاعرانه&zwnj;ي محمدعلی سپانلو را می&zwnj;توان در این کتاب ۲۸۵صفحه&zwnj;ای خواند.</p>
</div>]]></description>
<author>info@cheshmeh.ir</author>
<category domain='http://www.cheshmeh.ir'>اخبار</category>
<guid>http://www.cheshmeh.ir/content/news/آپولینر_با_ترجمه‌ی_محمدعلی_سپانلو_دوباره_در_تهران.htm</guid>
<pubDate>07 Apr 2012 07:08:00 GMT</pubDate>
<source url="http://www.cheshmeh.ir/rss/get.aspx?guid=00b60b83-91f8-4b93-ac5b-5485f68a4cb3">اخبار نشرچشمه</source>
</item>
<item>
<title>یکی‌ دو نکته درباره‌ی مقدمه و پیش‌گفتار «دنیای بلور»</title>
<link>http://www.cheshmeh.ir/content/news/یکی‌_دو_نکته_درباره‌ی_مقدمه_و_پیش‌گفتار_«دنیای_بلور».htm</link>
<description><![CDATA[<div dir="rtl" ><img alt="" align="right" hspace="10"  src="http://www.cheshmeh.ir/file/contentImage/T1/7e359bee-1936-451c-838f-efdf4dacf01f.jpg"/>﻿<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	رمان &laquo;دنیای بلور&raquo; اولین جلد از سه&zwnj;گانه&zwnj;ی مشهور جی. جی. بالارد درباره&zwnj;ي بحران جهانی آب است. شرایط آخر&zwnj;الزمانی و وضعیت آپوکالیپسی محور این تریلوژی است<span dir="LTR">.</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	رمان &laquo;دنیای بلور&raquo; درباره&zwnj;ي جنگلی است در کنگو که کم&zwnj;کم تبدیل به بلور می&zwnj;شود و به اعتقاد بالارد این نشانه&zwnj;ای است از دو مسئله&zwnj;ي مهم و البته متفاوت؛ یکی نابودی خودِ جنگل و دیگری تبدیل آن به بلورهایی زیبا<span dir="LTR">.</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	بالارد براساس همین پارادوکس و واکنش انسان به آن، رمانش را پیش می&zwnj;برد. در واقع جنگل در اثر این اتفاق (تبدیل شدن همه&zwnj;چیز به بلور) می&zwnj;میرد، اما این مرگ برای برخی از جمله درماندگان و بیماران لاعلاج، یک بهشت محسوب می&zwnj;شود<span dir="LTR">.</span> علی&zwnj;اصغر بهرامی تاکنون کتاب&zwnj;های &laquo;بُرج&raquo; و &laquo;منطقه&zwnj;ي مصیبت&zwnj;زده&raquo; و &laquo;ساحل پایانی&raquo; و &laquo;امپراطوري خورشيد&raquo; و &laquo;کابوس چهاربعدي&raquo; را از جی. جی. بالارد ترجمه کرده است<span dir="LTR">.</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&laquo;دنیای بلور&raquo; به&zwnj;تازگی و در آخرین روزهای سال ۹۰ راهی بازار شده است، رمانی روان و خواندنی&nbsp; که نشان می&zwnj;دهد مترجم به&zwnj; واسطه&zwnj;ی سال&zwnj;ها ترجمه&zwnj;ی آثار جی. جی&zwnj;. بالارد چم&zwnj;وخم&zwnj;های زبان این نویسنده را خوب می&zwnj;شناسد.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	اما علی&zwnj;اصغر بهرامی به&zwnj;تازگی غلط&zwnj;&zwnj;&zwnj;نامه&zwnj;ای را در اختیار سایت نشرچشمه گذاشته &zwnj;است که شامل چند مورد جاافتادگی و غلط تایپی است که در مقدمه و پیش&zwnj;گفتار این اثر رخ داده است، جاافتادگی&zwnj;ها در چاپ&zwnj; دوم این رمان اعمال خواهد شد. بااین&zwnj;حال نشرچشمه و مترجم لازم دیدند که این غلط&zwnj;&zwnj;نامه را منتشر کنند تا خوانندگان مقدمه و پیش&zwnj;گفتار&nbsp; این رمان را هم بدون کمترین دردسر و نارسایی در متن مطالعه کنند:&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	صفحه&zwnj;ی ۹ / سطر ۶: &laquo;ترافالگار&raquo; جاي &laquo;ترافالگاژ&raquo;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	ص. ۲۱ / س. ۹: &laquo;آب تهي بود، اما بي تخمين مي&zwnj;زد که مخزنِ آب&raquo; جاي &laquo;آب پشت&zwnj;بام&raquo;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	ص. ۱۰ / س. ۱۱: &laquo;بيرمنگام&raquo; جاي &laquo;بریمنگام&raquo;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	ص. ۱۰ / س. ۱۳: &laquo;پرتگاه&zwnj;هاي&raquo; جاي &laquo;پرت&zwnj;گته&zwnj;های&raquo;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	ص. ۱۰ / پانویس: &laquo;<span dir="LTR">Dover</span>&raquo; جاي &laquo;<span dir="LTR">Daver</span>&raquo;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	ص. ۱۱ / س. ۱۱: &laquo;داشت بنشيند و به&raquo; جاي &laquo;داشت به&raquo;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	ص. ۱۳ / س. ۶: &laquo;به&zwnj;تمام معني آپوکاليپسي&raquo; جاي &laquo;به&zwnj;تمام آپوکالیپسی&raquo;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	ص. ۱۴ / س. ۲۳: &laquo;ثنوي&raquo; جاي &laquo;شنوی&raquo;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	ص. ۱۵ / س. ۱۲: &laquo;خيزران&raquo; جاي &laquo;خیزان&raquo;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	ص. ۱۵ / س. ۲۲: &laquo;مکانيسم&raquo; جاي &laquo;مولانیسم&raquo;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	ص. ۱۵ / س. ۲۳: &laquo;منتقدان (&raquo; جاي &laquo;منتقدان&rlm;،&raquo;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	ص. ۱۵ / س. ۲۴: &laquo;مي&zwnj;کنم)،&raquo; جاي &laquo;مي&zwnj;کنم.)&raquo;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	ص. ۱۶ / س. ۷: &laquo;مي&zwnj;پريد&raquo; جاي &laquo;می&zwnj;پرسید&raquo;</p>
<p dir="RTL">
	&nbsp;</p>
</div>]]></description>
<author>info@cheshmeh.ir</author>
<category domain='http://www.cheshmeh.ir'>اخبار</category>
<guid>http://www.cheshmeh.ir/content/news/یکی‌_دو_نکته_درباره‌ی_مقدمه_و_پیش‌گفتار_«دنیای_بلور».htm</guid>
<pubDate>04 Apr 2012 08:19:00 GMT</pubDate>
<source url="http://www.cheshmeh.ir/rss/get.aspx?guid=00b60b83-91f8-4b93-ac5b-5485f68a4cb3">اخبار نشرچشمه</source>
</item>
<item>
<title>پرفروش‌ترین‌های سال ۹۰ در کتابفروشی «نشرچشمه»</title>
<link>http://www.cheshmeh.ir/content/news/پرفروش‌ترین‌های_سال_۹۰_در_کتابفروشی_«نشرچشمه».htm</link>
<description><![CDATA[<div dir="rtl" ><img alt="" align="right" hspace="10"  src="http://www.cheshmeh.ir/file/contentImage/T1/93816a66-4cd4-4f50-af3e-eefa812423c1.jpg"/>﻿<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	سال ۹۰ برای نشرچشمه سالی بود پر از خبرهای خوب و بد. سالی که دفتر کوچک تولید این نشر موفق شد با همه&zwnj;ی دشواری&zwnj;ها در مجموع ۳۱۷ عنوان کتاب منتشر کند. مخاطبان نشرچشمه امسال شاهد انتشار بیش از ۱۰۰ عنوان کتاب جدید و چاپ اول در زیرمجموعه&zwnj;هاي گوناگون&zwnj; بودند. انتظار مي&zwnj;رود بسياري از کتاب&zwnj;هاي سال 90 هم به سياق سال&zwnj;هاي گذشته به لیست پرفروش&zwnj;ترین&zwnj;ها راه پيدا کنند، چنان که توليدات نشرچشمه در سال 89 بسیاری از جوایز حوزه&zwnj;های گوناگون در زمینه&zwnj;ی کتاب را از آن خود کرد. از جایزه&zwnj;ی خانه&zwnj;ی سینما و خانه&zwnj;ی تئاتر تا جایزه&zwnj;های ادبی&zwnj;يي همچون بنیاد گلشیری، مهرگان، جایزه&zwnj;&zwnj;ی شعر خبرنگاران، جایزه&zwnj;ی ادبی واو، دفتر شعر جوان و هفت&zwnj;اقلیم.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	در این میان بسیاری از کتاب&zwnj;های نشرچشمه به لیست پرفروش&zwnj;ترین&zwnj;های کتاب&zwnj;فروشی&zwnj;ها راه یافتند و به چاپ&zwnj;های پی&zwnj;درپی رسیدند. به سنت هرساله، کتاب&zwnj;فروشي نشرچشمه هم لیستی از پرفروش&zwnj;ترین کتاب&zwnj;های یک&zwnj;ساله&zwnj;اش را در آخرین روزهای سال ۹۰ منتشر کرد. پرفروش&zwnj;ترین&zwnj;های اين کتاب&zwnj;فروشي در سالی که گذشت عبارت بود از:</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	شماره&zwnj;ی یک: &laquo;حفره&zwnj;ها&raquo;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	گروس عبدالملکیان</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	شعر فارسي</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	نوبت چاپ: هفتم، تهران، ۱۳۹۰</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	قیمت: ۲۴۰۰ تومان</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	سال&zwnj;هاست که بحث بر سر عدم استقبال از شعر در کتاب&zwnj;فروشی&zwnj;ها مطرح است، این&zwnj;که مجموعه&zwnj;شعرها در لیست کتاب&zwnj;های پرفروش باشند، اتفاقی است که در یک دهه&zwnj;ی اخیر کمتر شاهدش بودیم. بااین&zwnj;حال مجموعه&zwnj;ی &laquo;جهان تازه&zwnj;&zwnj;ی شعر&raquo; که از بهار سال ۸۹ کلید خورد، یکی از محبوب&zwnj;ترین و پرفروش&zwnj;ترین&zwnj;های نشرچشمه است. در این میان مجموعه&zwnj;شعر &laquo;حفره&zwnj;ها&raquo;&zwnj;ی گروس عبدالملکیان جايگاهي ويژه به دست آورده است. اين مجموعه&zwnj;شعر تا امروز شش&zwnj;بار منتشر شده است و چاپ هفتم آن به زودی راهی کتاب&zwnj;فروشی&zwnj;ها می&zwnj;شود.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	شماره&zwnj;ی دو: &laquo;لب بر تیغ&raquo;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	حسین سناپور</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	رمان فارسی</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	چاپ: دوم، تهران، ۱۳۹۰</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	قیمت: 4۰۰۰ تومان</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&laquo;لب بر تیغ&raquo; تازه&zwnj;ترین رمان حسین سناپور خیلی زود به چاپ دوم رسید. &laquo;لب بر تیغ&raquo; تازه&zwnj;ترین رمان &laquo;حسین سناپور&raquo; واکنش&zwnj;های بسیاری را برانگیخت، واکنش&zwnj;های مثبت و گاه منفی که همگی حاکی از جریان&zwnj;ساز بودن سناپور در عرصه&zwnj;ی ادبیات داستانی ایران دارد. انتشار رمان تازه&zwnj;ی او با استقبال زیادی در کتاب&zwnj;فروشی&zwnj;ها مواجه شد و برای ماه&zwnj;های متمادی در صدر پرفروش&zwnj;ترین&zwnj;های نشرچشمه قرار گرفت. چاپ اول این رمان، در تیراژ پنج هزار نسخه منتشر شده بود و چاپ&zwnj; دوم این رمان هم همچنان پرفروش است.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	شماره&zwnj;ی سه: &laquo;یوسف&zwnj;آباد خیابان سی &zwnj;و سوم&raquo;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	سینا دادخواه</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	رمان فارسي</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	چاپ: هشتم، تهران، ۱۳۹۰</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	قیمت: ۲۵۰۰ تومان</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&laquo;یوسف&zwnj;آباد خیابان سی و سوم&raquo; رمانی است که می&zwnj;تواند چندین&zwnj;وچند سال دیگر، تابلوِ روشنی از تهران دهه&zwnj;ی هشتادِ جوان&zwnj;های بیست و چندساله&zwnj;ی این روزها جلوِ چشم خواننده بگذارد<span dir="LTR">.</span> همه&zwnj;ی این&zwnj;ها در کنار روایت خوش&zwnj;خوان سینا دادخواه سبب شده است که اولین رمان این نویسنده&zwnj;ی جوان همچنان یکی از پرفروش&zwnj;ترین&zwnj;های نشرچشمه باشد.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	شماره&zwnj;ی چهار: &laquo;جیرجیرک&raquo;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	احمد غلامی</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	داستان بلند</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;قیمت: ۲۰۰۰ تومان</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&laquo;پایان هر چیزی یعنی مرگ و مرگ چیزی است که تا کسی آن را تجربه نکند، نمي&zwnj;فهمد و وقتی تجربه کرد، تجربه&zwnj;اش برای خودش و دیگران فایده&zwnj;ای ندارد. پدر من مرگ را در بدترین شکلش تجربه کرد. روی نرده&zwnj;های سالن فوتسال نشسته بود که توپ خورد به سرش، سرش به...&raquo;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	احمد غلامی نویسنده و روزنامه&zwnj;نگار نام&zwnj;آشنا در این اثر، رئالیسم داستانی را با واقعیتی اجتماعی درهم آمیخته است. چاپ&zwnj; اول این داستان بلند در کمتر از دو ماه به پایان رسید و به&zwnj;زودی چاپ&zwnj; دوم &laquo;جیرجیرک&raquo; راهی کتاب&zwnj;فروشی&zwnj;ها می&zwnj;شود.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	شماره&zwnj;ی پنج: &laquo;باشگاه مشت&zwnj;زنی&raquo;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	چاک پالانیک / ترجمه&zwnj;ي پيمان خاکسار</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	رمان امريکايي</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	چاپ: دوم، تهران، 90</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	قیمت: 5400 تومان</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;این اولین&zwnj;باری است که چاک پالانیک با یکی از مهم&zwnj;ترین رمان&zwnj;هایش به خواننده&zwnj;ي فارسی&zwnj;زبان معرفی می&zwnj;شود، چاپ &zwnj;اول این کتاب هم در کمتر از دو ماه به پایان رسید و این&zwnj; روزها چاپ&zwnj; دوم &laquo;باشگاه مشت&zwnj;زنی&raquo; راهی کتاب&zwnj;فروشی&zwnj;ها شده است. پالانیک &laquo;باشگاه مشت&zwnj;زنی&raquo; را سال 1996 نوشت. رمانی که در نگاه اول روایت&zwnj;گر خشونت&zwnj;طلبی است، اما جی. جی. بالارد نویسنده&zwnj;ی شهیر امریکایی معتقد است &laquo;باشگاه مشت&zwnj;زنی&raquo; را باید آینه&zwnj;ی تمام&zwnj;نمای انسان تنهای امروز دانست<span dir="LTR">.</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	داستان زندگی یک شهروند امریکایی که از ملال و روزمرگی کلافه شده است و به یک&zwnj;باره سر از باشگاهی درمی&zwnj;آورد که آدم&zwnj;هایی شبیه او برای خلاصی از سرخوردگی&zwnj;های&zwnj;شان سراغ مشت&zwnj;زنی آمده&zwnj;اند. زندگی قهرمان داستان پالانیک به&zwnj;زودی سیر دیگری پیدا می&zwnj;کند<span dir="LTR">.</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	شماره&zwnj;ی شش: &laquo;زیارت&zwnj;نامه&zwnj;ی مرغ سحر و همخوانی دختران خردادماه&raquo;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	سیدعلی صالحی</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	شعر فارسي</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	چاپ&zwnj;: دوم، تهران ۱۳۹۰</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;قیمت: ۲۰۰۰ تومان</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&laquo;زیارت&zwnj;نامه&zwnj;&zwnj;ي مرغ سحر و همخوانی دختران خردادماه&raquo; 15 شعر دارد و سیدعلی صالحی آن&zwnj;ها را از میان شعرهای سه سال اخیرش برگزیده است. &laquo;بی&zwnj;بازگشت&raquo;، &laquo;بام&zwnj;ها، کوچه&zwnj;ها، کلمات&raquo;، &laquo;تا&raquo;، &laquo;از داستان کدام قرار؟!&raquo;، &laquo;... که منتهات منم&raquo;، &laquo;من زنده&zwnj;ام هنوز&raquo;، &laquo;حدس بزن!...&raquo;، &laquo;جهان&raquo;، &laquo;بعد از آن حيرت همه&zwnj;گير&raquo;، &laquo;ظهر، زائران هزاره&zwnj;ي باران&raquo;، &laquo;از تخیل تو که پرده&zwnj;دار کاتب من است&raquo;، &laquo;قصه&zwnj;ي آخر شب&raquo;، &laquo;<span dir="LTR">MIS</span> ـ روبه&zwnj;روي دبستان سعدی، فقط دو سه ثانيه&raquo;، &laquo;زنده&zwnj;باد اميد&raquo; و &laquo;نيزه و گل سرخ&raquo; عنوان شعرهای این مجموعه&zwnj;ي 70صفحه&zwnj;ای هستند. سیدعلی صالحی در ابتدای این مجموعه مقدمه&zwnj;ای با عنوان &laquo;دویدن در باغ رنگین&zwnj;کمان&raquo; نوشته است؛ مقدمه&zwnj;ای که از تصویری در سال ۱۳۳۸ در قریه&zwnj;ی مرغاب خوزستان می&zwnj;آید.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	شماره&zwnj;ی هفت: &laquo;بگذارید میترا بخوابد&raquo;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	کامران محمدی</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	رمان فارسي</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	چاپ: دوم، تهران، ۱۳۹۰</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	قیمت: ۳۳۰۰ تومان</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&laquo;بگذارید میترا بخوابد&raquo;، رمانی روان&zwnj;شناختی است. به این معنا كه نویسنده&zwnj;اش بیش از هر چیز، در جست&zwnj;وجوی تحلیل روانی آدم&zwnj;هایش است. آدم&zwnj;هایی كه وجه مشترك زندگی&zwnj;شان، عشق، خیانت و فراموشی است. رمان دست&zwnj; كم از سه خط داستانی متقاطع تشكیل شده كه می&zwnj;توان در هر یك، حضور یكی از این عناصر را پررنگ&zwnj;تر دانست: ماجرایی در گذشته كه زندگی خواهر و برادری به نام ایوب و ماریا را تحت&zwnj;تأثیر قرار داده و فراموش شده است، ماجرای عشقی ماریا و هیوا و ماجرای رابطه&zwnj;ی همزمان ایوب با سه زن به نام&zwnj;های ستاره، شهرزاد و میترا كه خیانت، محتوای اصلی&zwnj;اش است. كامران محمدی این سه داستان را به صورت درهم&zwnj;تنیده و غیرقابل تفكیك روایت می&zwnj;كند، به گونه&zwnj;ای كه رمان، به صورت شبكه&zwnj;ای از روابط این شش نفر ساخته می&zwnj;شود. این ساختار شبكه&zwnj;ای از جمله برجستگی&zwnj;های &laquo;بگذارید میترا بخوابد&raquo; محسوب می&zwnj;شود، چرا كه خواننده را مثل تارعنكبوت، لابه&zwnj;لای خطوط متقاطع خود گیر می&zwnj;اندازد.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	شماره&zwnj;ی هشت: &laquo;قلابی&raquo;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	رومن گاري / ترجمه&zwnj;ي سميه نوروزي</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	مجموعه&zwnj;داستان فرانسوي</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	چاپ: سوم، تهران، ۱۳۹۰</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;قیمت: ۲۳۰۰ تومان</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	سمیه نوروزی مترجم این کتاب درباره&zwnj;ی فضا و حال&zwnj;وهوای داستان&zwnj;های این مجموعه نوشت: &laquo;قلابی&raquo; مجموعه&zwnj;اي ا&zwnj;ست از رومن گاری که پنج داستان دارد. حال&zwnj;وهوای این داستان&zwnj;ها کاملاً باهم متفاوت&zwnj;اند؛ طوری که بعد از خواندن این مجموعه حس خواندن پنج رمان سنگین به خواننده دست می&zwnj;دهد. مفاهیم عمیق و در عین&zwnj;حال عجیبی که نویسنده سعی کرده به آن&zwnj;ها بپردازد، خواننده را با دنیایی خارق&zwnj;العاده روبه&zwnj;رو مي&zwnj;کند.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;شماره&zwnj;ی نه: &laquo;نگران نباش&raquo;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	مهسا محب&zwnj;علی</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	رمان فارسي</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	چاپ: دهم، تهران، ۱۳۹۰</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	قیمت: ۳۲۰۰ تومان</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	داستان &laquo;نگران نباش&raquo; را دختری معتاد روایت می&zwnj;کند که در بحبوحه&zwnj;ی زلزله&zwnj;ای مهیب در تهران، به خیابان می&zwnj;زند و زندگي و نگرش نسل جوان ايرانی را توصیف می&zwnj;کند. در حقیقت این رمان گزارشی ا&zwnj;ست از اندیشه و عمل یک نسل عاصی که نه با گذشته&zwnj;ها پیوند محکمی دارد و نه آینده&zwnj;ی روشنی را پیش روی خود می&zwnj;بیند. این اثر در سال 89 برنده&zwnj;ی جایزه&zwnj;ی بهترین رمان از سوی بنیاد گلشیری شد.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	شماره&zwnj;ی ده: &laquo;بونوئلی&zwnj;ها ـ نوشته&zwnj;های سوررئالیستی لوئیس بونوئل&raquo;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	لوئیس بونوئل / ترجمه&zwnj;ي شیوا مقانلو</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;مجموعه&zwnj;داستان اسپانيايي</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	قیمت: ۲۲۰۰ تومان</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	لوئیس بونوئل را از چهره&zwnj;های شاخص و از سردم&zwnj;داران سوررئالیسم در سینما دانسته&zwnj;اند. بونوئل که امروزه تمامی فیلم&zwnj;های او به عنوان آثاری کلاسیک جزء متون درسی دانشجویان سینما در جهان بررسی و نقد می&zwnj;شوند با دامنه&zwnj;ی دانش و اطلاعات زیادی که داشت سهمی انکارنشدنی در سینمای جهان دارد. در &laquo;بونوئلی&zwnj;ها&raquo; خوانندگان قرار است با وجهی از شخصیت هنری بونوئل آشنا شوند که برای مخاطبان فارسی&zwnj;زبان تاکنون کمتر معرفی شده و مهجور مانده است. بونوئل به قول ژان کلود کری&zwnj;یر ــ دوست و فیلم&zwnj;نامه&zwnj;نویس اکثر فیلم&zwnj;های او ــ با کم&zwnj;حرفی ادبی&zwnj;اش یادداشت&zwnj;هایی را خلق کرد که<span dir="LTR">:</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&laquo;چون نجات&zwnj;یافتگانی از اعماق، ارزش وجودی بسیاری دارند. آن&zwnj;ها بخش&zwnj;هایی از نویسنده&zwnj;ای هستند که او می&zwnj;توانست باشد، نویسنده&zwnj;ای ازدست&zwnj;رفته، نویسنده&zwnj;ای شبح که پشت یک فیلم&zwnj;ساز بزرگ پنهان شده است.&raquo;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	کتاب &laquo;بونوئلی&zwnj;ها&raquo; روزنه&zwnj;ای است که با نگاه دزدانه&zwnj;ی ما به آن، جهان دیگری از بونوئل را برای&zwnj;مان نمایان می&zwnj;سازد<span dir="LTR">.</span></p>
<p dir="RTL">
	&nbsp;</p>
</div>]]></description>
<author>info@cheshmeh.ir</author>
<category domain='http://www.cheshmeh.ir'>اخبار</category>
<guid>http://www.cheshmeh.ir/content/news/پرفروش‌ترین‌های_سال_۹۰_در_کتابفروشی_«نشرچشمه».htm</guid>
<pubDate>03 Apr 2012 09:10:00 GMT</pubDate>
<source url="http://www.cheshmeh.ir/rss/get.aspx?guid=00b60b83-91f8-4b93-ac5b-5485f68a4cb3">اخبار نشرچشمه</source>
</item>
<item>
<title>گفت‌وگوی «سامان آزادی» با «هادی کیکاوسی» نویسنده‌ی «خط فاصله»</title>
<link>http://www.cheshmeh.ir/content/news/گفت‌وگوی_«سامان_آزادی»_با_«هادی_کیکاوسی»_نویسنده‌ی_«خط_فاصله».htm</link>
<description><![CDATA[<div dir="rtl" ><img alt="" align="right" hspace="10"  src="http://www.cheshmeh.ir/file/contentImage/T1/5af514e7-b94f-4188-b05d-3abb1234547e.jpg"/>﻿<p style="text-align: justify;">
	<a href="http://www.cheshmeh.ir/search/result.aspx?query=%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86+%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C">سامان آزادی</a> : <a href="http://www.cheshmeh.ir/search/result.aspx?query=%D8%AE%D8%B7+%D9%81%D8%A7%D8%B5%D9%84%D9%87">هادي كي&zwnj;كاووسی</a>، نويسنده مجموعه داستان قابل تاملِ &laquo;خط فاصله&raquo; است. اهل بندرعباس است و حالادر ايتاليا زندگي می&zwnj;كند. لذت&zwnj;بخش است گپ&zwnj;زدن با آدمی كه اهل تجربه است. هم با نمايش &laquo;فرار به ماه&raquo; برگزيده جشنواره اسكيناپ كوزوو شده، هم 67 روز از بندرعباس تا شهر وان تركيه ركاب زده. شايد به خاطر گستره علاقه&zwnj;های هردومان، اين گفت وگو در مسير سرراستي نرفته باشد، اما شك ندارم كه خواندني است.<br />
	&nbsp;&nbsp;<br />
	&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;<br />
	&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;<br />
	&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;<b>من عادت دارم، شايد به غلط، كه در عنوان يك مجموعه داستان دنبال چيزي بيشتر از فلسفه بازار و جلب مخاطب بگردم. خيلي وقت&zwnj;ها هم با سر رفته&zwnj;ام توي ديوار. اما مجموعه داستان تو، &laquo;خط فاصله&raquo; حالم را جا آورد. نخستين جمله كتابت با مردی شروع مي&zwnj;شود كه زل زده به راوی، و واپسين جمله كتاب هم از خيره شدن &laquo;ما&raquo; به آسمان می&zwnj;گويد. زل زدن و خيره شدن يكي از ذهني ترين مصداق هاي فاصله است. حالاچه فاصله آدم با آدم باشد، چه فاصله &laquo;ما&raquo; با آسمان. چه واكنشي نشان می&zwnj;دهي اگر ادعا كنم كه انديشه اصلي پشت كتاب همين &laquo;خط فاصله&raquo; است؟</b><br />
	&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;البته مي توان اين خيرگي را محصول موقعيتي دانست كه شخصيت در آن قرار مي&zwnj;گيرد. اما گويي مساله خود من هستم كه هميشه با موضوع خيرگي مواجه بوده ام. اينكه فقط نگاه كنی به يك وضع و به نوعي فاصله بيندازی بين خود و ديگری. شايد نوعي هراس باشد. هراس از تقابل و رويارويي با ديگری. مي&zwnj;توان يك نوع فوبيا دانستش يا يك بيماری لاعلاج. چيزي شبيه لال بازی و جالب است كه من هميشه به اين لال بودن متهم بوده&zwnj;ام. مخصوصا در جمع وقتی سكوت می&zwnj;كني و خيره می&zwnj;شوي، ناخودآگاه جمع را وارد نوعي دوئل می&zwnj;كنی اما جدا از اين، در داستان، خيرگي برايم نوعي فرار بوده شايد از بيان. هميشه چيزی اصيل در پوسته&zwnj;یی نهفته است كه گاه با هيچ كلامي قادر به بيان بيرون آمدن از فضای لايتناهي&zwnj;اش نيست. كافی است به پنجره اتوبوسی خيره شويد و چهره های ماسيده بر شيشه را ببينيد.<br />
	&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;<br />
	&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;<b>هزاران نقطه طلايي از ورای آن چهره ها مشغول تابيدن هستند. كلمه در اين سكوت زاده می&zwnj;شود و توليدمثل می&zwnj;كند. از طرفی فكر می&zwnj;كنم كه خيرگی شايد از ملال هم باشد. انساني كه ديگر حرفی برای زدن ندارد. همه چيز با نگاه رد و بدل می&zwnj;شود. مثل رودخانه&zwnj;يي آرام كه در سكوتش از ميان جنگلی پرهياهو می&zwnj;گذرد.</b><br />
	&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;خيرگی به گمانم همين شكلی است. مردی كه تو گفتی در ابتدا به راوی زل زده، شايد از عبث بودن ديالوگ و كل ماوقع مطلع است و دلباخته راديوی ترانزيستوری&zwnj;اش است و گزارش فوتبالی ملال آور. مورد دوم هم شبيه است به اين. سكوت پدر و خيرگی به آسمانی كه قرار است پرتقال ازش ببارد. مساله اصلامردی كه زياد مي دانست نيست. برعكس بيشتر گويی يك جور خستگي است از اظهار. يعنی اينها انگار دنبال همان خط فاصله&zwnj;اند به قول تو تا با جدايی زنده بمانند و حالاكه خوب فكر می&zwnj;كنم می&zwnj;بينم اصلا انسان محصول جدايي است: جدايي كه با سقوط بوده از آسمان به زمين.<br />
	&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;<br />
	&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;<b>از اين حرف آخرت ياد يكی از نقاشی&zwnj;های پرويز كلانتری افتادم. يك كار بدون عنوان كاهگل و اكريليك كه موجودی بين فرشته و انسان را در حال سقوط بر كاهگل نشان می&zwnj;دهد. وسط آن بوم، بيت &laquo;من ملك بودم و فردوس برين جايم بود&raquo; نوشته شده تا تكليفش را روشن كند. اما &laquo;جدايی&raquo; در داستان&zwnj;های تو، بيشتر از اينكه اين طور اساطيري باشد، فلسفي يا حتي روانكاوانه است. می&zwnj;خواهم دست بگذارم روی داستان &laquo;جايی براي پرت كردن دست آهنی قراضه&raquo; با آن راوی لامصب به معناي دقيق كلمه. راستش منتظر نبودم از نويسنده آن داستان چنين تعبير اساطيري بشنوم.</b><br />
	&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;مي داني بيشتر به خواب شبيه است. بلانشو در جايی گفته غرض مطلق من از خواب اين است كه خودم را از جهان مطمئن سازم. به گمانم برای من نوشتن همين بوده. يك جور اطمينان از لمس رويا. در مقابله با ترديد و فراموشی اتفاق می&zwnj;افتد. و داستان &laquo;جايي برای پرت كردن دست آهنی قراضه&raquo; دقيقا چنين وضعيتي دارد. مردی جداشده از يك جمع در گيرودار جدا كردن يك دست آهنی از خود است و در عين حال می&zwnj;كوشد با جمع رابطه هم برقرار كند، همان با دست پس زدن و با پا پيش كشيدن. اين وضعيتي است كه به گمانم او و خيلي&zwnj;های ديگر- منجمله ما- به آن گرفتارند و ناشی از موقعيت كابوس- روياواری است كه در آن گرفتار شده&zwnj;اند. اگر به دوروبرمان نگاه كنيم همه&zwnj;مان در چنين شرايطي زندگی می&zwnj;كنيم و تنها با درشت كردن يك لحظه از اين فرآيند است كه می&zwnj;توان به معنای جدايی پی برد.<br />
	&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;<br />
	&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;<b>حالاكه از بلانشو اسم بردی، دوست دارم به يك وجه برون متني اين &laquo;جدايی&raquo; برسم. جايي از بلانشو چيزی خوانده بودم به اين مضمون كه خيلی ترسناك است كه بشود داستانی را در ده كلمه تعريف كرد. من بين روايت &laquo;جايی براي پرت كردن دست آهني قراضه&raquo; و اين عبارت بلانشو نزديكی زيادی می&zwnj;بينم. از طرفي در همين داستان رد پای پررنگي از تاريخ جنون فوكو هست. كار سختي نيست جاي گذاری آن كشتی با كشتی ديوانگان، و آن راوی با يكی از مجانين رنسانس. بلانشو و فوكو دو تا از تنهاترين&zwnj;هاي قرن گذشته&zwnj;اند. گيرم هركدام به شكلي. من روی تاثيرپذيری&zwnj;ات از اينها اصرار دارم. اتهام &laquo;لال بازی&raquo;ات را هم كه اضافه كنم، انگار اين &laquo;جدايی&raquo; يكی از مسائل اصلی هادی كيكاووسی است.</b><br />
	&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;بگذار داستاني برايت بگويم. سال&zwnj;ها پيش داستانی نوشتم به نام پُل. درباره دختری كه بعد از ديالوگ با يك كارتن خواب از روی پل تجريش مي&zwnj;پرد. مدتي بعد اتفاق عجيبي افتاد. صفحه&zwnj;يی از روزنامه كه از قضا حوادث هم بود- در بسته بندی يك جوراب مقابلم قرار گرفت. در راه كنجكاو شدم به خواندن عبارات و به واقعه رسيدم. دختری از روی پل تجريش خودش را پرت كرده بود پايين. اين همان ده كلمه دهشتناك بلانشو است كه منتها من پيشتر فرضش كرده بودم و شرح و بسطش داده بودم. حسی كه بعد از خواندن آن خبر داشتم حس غريبي بود.<br />
	&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;<br />
	&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;<b>انگار كار من بوده باشد. يك جور نفرت بود و سرخوشی. شايد اگر جور ديگری ديده بودم آن دختر الان در صفحه آشپزی مشغول توضيح درباره پخت يك غذا بود، يا جايی بهتر. اين جدايی به هر شكل اتفاق می&zwnj;افتد: كه می&zwnj;خواهي شخصيتت را از دل موقعيتي نجات دهی و جايي ديگر سروكله اش پيدا می&zwnj;شود. تعبيری كه از كشتي ديوانگان دادی برايم جالب بود.</b><br />
	&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;هيچ وقت به آن فكر نكرده بودم. اما حالامي&zwnj;بينم كه انگار همان جذامي جذاب است كه رويه طرد خويش را دنبال مي كند. اصلاروايت اول شخص هم براي يك جذامي است- روايت مي كنم تا تطهير شوم- جذامي ها اغلب عادت دارند به نقل قول اول شخص مفرد. يك جور نقالي بي تصوير از خوابي كه ديده يي و براي اطمينان از آن ثبتش مي كني. من هيچ وقت بومي نوشت به معناي دقيق كلمه نبوده ام. اما &laquo;بحر&raquo; داستان دست روايات ديگري را هم به يادم مي آورد. در جنوب افسانه هاي بسياري درباره دريا وجود دارد. اغلب بر اين باورند كه دريا خواهر است. مهربان است. شايد برای نعماتي كه مي دهد. در فصل&zwnj;هايي از سال براي تشكر از دريا جشن&zwnj;های مختلفی برگزار می&zwnj;شود. اما در عين حال مجازات هم می&zwnj;كند و در اين&zwnj;باره افسانه&zwnj;هايي بسيار گفته شده. عجيب&zwnj;ترين اين&zwnj;ها درباره موجودی به نام منمنداس است.<br />
	&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;<br />
	&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;زني زيبارو كه پاهايي به شكل اره يا داس دارد و در شب&zwnj;های مهتابي با سرودی دلنشين ماهيگيران و جاشوهاي جوان را مي&zwnj;فريبد و چون آنها را به چنگ مي آورد از آنان كام می&zwnj;گيرد و سپس با پاهايش آنها را قطعه قطعه می&zwnj;كند. ظاهرا آدميان را دعوت مي&zwnj;كند تا به او بپيوندند اما درعين حال موجب مرگ شان هم مي&zwnj;شود. شكار او مردان تنها هستند- جذاميان- كه به آواز او فريفته مي&zwnj;شوند. اين افسانه&zwnj;يي جنوبي است كه همان طرد و پذيرش را به ذهن متبادر مي كند. گويي همان دوآليسم خرد و جنون است كه امكان گفت&zwnj;وگو ندارند به زعم من، و شايد فقط همان بسته بندی جوراب بتواند خوب توضيحش دهد.<br />
	&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;<br />
	&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;<b>جالب شد. اين منمنداس شما انگار همان سيرن يوناني است، منتها انساني&zwnj;تر و پابسته&zwnj;تر به عليت. بين اسطوره هاي يونان فقط اوديسه با بستن دست و پاش به آواز سيرن&zwnj;ها گوش سپرد و زنده ماند. اتفاقي كه به شكلي نمادين براي تعدادي از شخصيت هاي داستاني تو هم مي افتد. در &laquo;سگ گنده خانه آجر قرمز&raquo;، &laquo;جايي براي پرت كردن دست آهنی قراضه&raquo; و به ويژه &laquo;خط&zwnj;فاصله&raquo;. جالب است. اوديسه به خاطر تخريب معبد پوزئيدون نفرين مي&zwnj;شود و آوارگي می&zwnj;كشد. راوي داستان &laquo;خط فاصله&raquo; هم جايي می&zwnj;گويد معشوق نفرينش كرده. او هم آواره می&zwnj;شود. سايه&zwnj;يی از نفرين در باقي داستان&zwnj;هايت هم هست. اين يك جور قدري مسلكي نيست؟ مي&zwnj;خواهم بدانم در جهان داستاني&zwnj;ات جای اين تنهايی، اين خط فاصله، كجاست؟ بيشتر متكي به رفتار و پندار است يا مثل جنون و جذام در بند تقدير؟</b><br />
	&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;رودخانه&zwnj;يي را تصور كن كه با خروش در جريان است. برخي سعي می&zwnj;كنند خلاف جهت آب بروند برخي هم در جهت موافق دست وپا می&zwnj;زنند. می&zwnj;ماند دسته سومي كه می&zwnj;گذارند آب ببردشان، دست وپايي هم نمي&zwnj;زنند. شايد هم در مسير آب به شاخه&zwnj;يي برخورد كنند كه نجات شان دهد. اين را تو شايد بگويي قدری مسلكي يا برخي هم منفعل بدانندش. اما در واقع من بيشتر با ايده شوپنهاوری موافقم، جايي كه از اراده تصادفي سخن مي گويد.<br />
	&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;به گمانم انسان رودخانه&zwnj;يي قدرت كنترل و موفقيت در اين حجم آب را ندارد. من طرف اراده كور هستم. غوطه&zwnj;ور بودن در آبي كه مشغول بردنت است. درست مانند شخصيت داستان دوران كه با خود كتاب هم برده در اين رحم كوچك كه اتفاقا تمامش آب است. &laquo;خفه شدن آرام در آبي كه در آن غوطه ور بودم.&raquo; انسان دانا در روند زندگي خود، عاجز از كنترل جريان هاي سرنوشت است، درواقع اين منفعل بودن غرضي دارد: رسيدن به چيزي وراي قراردادهاي رايج، چيزي وراي زندگي جاري و طاري. شايد هم ناشي از مرضي ايده آليستي باشد.اينكه همه شرها را در اراده ببيني و تنها در هنر قابل اجر باشد. با تمام اينها ما سرانجام به آبشار خواهيم رسيد. ياس مطلق. تنها امكان رهايي را شوپنهاور، هنر می&zwnj;داند كه مايه آرامش است و اراده بينا را مستحقش مي&zwnj;داند. رستگاري از گرفتاری بشر، در انكار اراده اوست تا در خروش اين رود پر قيل وقال اسير نشوی. به قول قاآنی در كتاب پريشانش: &laquo;و نداني كه لذت سيري به ذلت اسيري نيرزد&raquo;.<br />
	&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;<br />
	&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;<b>جالب است. تو مدام از آدم هايي اسم می&zwnj;بري كه به آن ايده &laquo;خط فاصله&raquo; قوت می&zwnj;دهند. شوپنهاور، فيلسوف تنها، از قضا مدخل مناسبي است براي ورود به زبان داستان&zwnj;هايت. شوپنهاور منتقد سرسخت زبان پيچيده فلاسفه بود. زبان داستان&zwnj;های تو هم خيلي ساده است. بي تكلف و جاهايي حتي بی&zwnj;تشخص. اگر كمی كلی&zwnj;تر نگاه كنيم، وضع بقيه نشانه&zwnj;هايت هم همين طور است. نشانه&zwnj;هايي كه در داستان&zwnj;هايت تعبيه كرده&zwnj;يی، دست كم در لايه نخست، خيلي رو بازي مي&zwnj;كنند. نمونه&zwnj;هايي كه الان به ذهنم مي&zwnj;رسد حيوانات هستند و رنگ&zwnj;ها. انگار بناست- همانطور كه شوپنهاور می&zwnj;خواست- همه مخاطبان بالقوه بفهمند. همزمان كه اين بخش از حرف هايم را به چالش می&zwnj;كشي، دوست دارم بدانم جايگاه مخاطب در انديشه و حرفه هادی كيكاووسي كجاست. اين سوال تكراري را می&zwnj;پرسم چون ديگر مطمئن شده&zwnj;ام جواب تكراری نخواهم گرفت.</b><br />
	&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;در قطب شمال اسكيموها به خرس معتقدند. خرس، بخش مهمي از زبان بوميان است. آنها معتقدند خرس می&zwnj;تواند به انسان و انسان می&zwnj;تواند به خرس تبديل شود. خرس جزيي از زبان است باخرد و بسيار قدرتمند. من به خرس معتقدم كه زبان است و قابل تبديل شدن به انسان- هر نوع انساني. دوست ندارم زبانم شترگاوپلنگ باشد. ضمن اينكه هنر، بيان ساده مسائل پيچيده است نه بالعكس. من اين شكلي مي بينم، به همين سادگي و به دور از پيچش. اين شكلی خرس بهتری براي انسان- مخاطب- هستم. با تمام هراس&zwnj;های اين تقابل دوتايی می&zwnj;توانيم با هم رودررو شويم و فهمانده شويم. درباره حيوانات و رنگ&zwnj;ها هم موضوع همين تقابل است چون من علي&zwnj;القاعده طرف خرسم.<br />
	&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;<br />
	&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;<b>يك جور طنز توي داستان هايت هست كه... نمي دانم چه اسمی می&zwnj;شود رويش گذاشت. حس خوبي دارد: اينكه يك يا چندتا از فاكتورهای اثري هنري به نامگذاري تن ندهند: طنزی كه گاهی عصبی است. تكيه&zwnj;اش هم عمدتا بر سوءتفاهم و عادی نمايي موقعيت&zwnj;های غيرعادی است. موقع خواندن گاهي ياد باستر كيتون می&zwnj;افتادم، اما اغلب شبيه طنزها و كمدي&zwnj;های ايتاليايي است. اين طنز در نگاهت چه جايي دارد، و در داستان&zwnj;هايت دنبال چه جايگاهي برايش بودی؟</b><br />
	&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;نوشتن، جنگي است ميان اضداد: شورشي هايي كه از درون برمي خيزند، با قلم مسلح مي شوند و روي صفحه كاغذ خودشان را اظهار مي كنند. هميشه بين اين دو گروه بوده ام. وسط بوده ام، ميان شورشی&zwnj;های درد و شورشی&zwnj;های مسرت. دنبال يك جور صلح بودم ميان اين دو و خوب می&zwnj;دانم مزاح سبب الفت درد است. من هميشه مديون اين نگاه بوده&zwnj;ام: وحدت ميان خنده و دهشت. اين عادی نمايی در جهت همان آشتي است. در طول اين سال&zwnj;ها نگاه من اين بوده و به غير از آتش بس كار ديگري از دستم برنمی&zwnj;آيد. ضمن اينكه اگر خوب به اطراف&zwnj;مان نگاه كنيم، می&zwnj;بينيم ما در چنين شرايطي زندگي می&zwnj;كنيم: موتورسواری كه با سرعت از پياده رو رد می&zwnj;شود و جوری به تو نگاه می&zwnj;كند كه انگار تو مرتكب اشتباه شده يي. كار من تنها گزارشي از اين قضايا بوده. همين. حالااين مي تواند تو را ياد باستر كيتون بيندازد يا كمديا دل آرته يا همان موتورسواری كه مطمئنم زياد ديده&zwnj;يي.<br />
	&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;<br />
	&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;<b>خارج از اين گفت وگو گفتی كه در سفر شصت و چند روزه&zwnj;ات با دوچرخه دنبال مواد خام ادبی بوده&zwnj;یی. برايم جالب بود، چون به&zwnj;نظر مي رسد داستان&zwnj;هايت عموما ريشه&zwnj;يی مستقيم در واقعيت ندارد.</b><br />
	&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;مساله زبان است و زبان هم ذهن است: ذهني كه همچون اسفنجي در گذر زمان مملو از خرده تجارب است. پس پيش از نوشتن مجبوريم قدری زندگي كنيم، بعد با اين خرده دارايی&zwnj;های كوچك، كه اندك اندك جمع كرده&zwnj;يی، چيزی شكل می&zwnj;دهي: ظرفی مناسب جهت توزيع شير. بعد از همين سفر با دوچرخه بود كه خيلی&zwnj;ها به اين كار من خرده گرفتند كه خطرناك بوده و كلي مساله بی&zwnj;ربط ديگر كه به عقل هيچ مشاور خانواده&zwnj;یی نمي&zwnj;رسيد. مي داني من به الهام به آن شكل كلاسيكش زياد باور ندارم: اينكه در خانه&zwnj;ات بنشيني تا همه چيز نزول كند. براي فربه شدن روح- يا به قول همينگوي عميق شدن چاه درون- بايد ركاب&zwnj;هايی زد. برخي می&zwnj;گويند ماجراجويي. نمی&zwnj;دانم نامش چيست اما هر چه هست، به آن ظرف شير مربوط می&zwnj;شود. بگذار يك چيز ديگر هم بگويم.<br />
	&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;خيلي&zwnj;ها فكر می&zwnj;كنند داستان از هوا می&zwnj;آيد، اما حقيقتش اين است كه داستان&zwnj;ها از هوا نمي آيند. بايد وسط معركه ايستاد تا وارد ماجرا شوی. و من همان طور كه وسط ايستاده&zwnj;ام- بين گروه&zwnj;های متخاصم درون- به واقعيت چشم دارم تا نقطه شروع داستان جديد را بيابم. تمام داستان&zwnj;های من ريشه در همين واقعيت دارد.<br />
	&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;<br />
	&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;<b>برنامه آينده ات چيست؟ و اينكه فكر می&zwnj;كني بازخورد اين كتاب چقدر در نوشتن&zwnj;های بعدي و چاپ كردن&zwnj;های بعدی موثر است؟</b><br />
	&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;طبيعتا يك نويسنده به بازخورد كتابش رجوع می&zwnj;كند. اما اين رجوع عين ايستادن مقابل آينه&zwnj;يی مقعر است. گاهی زيادی بزرگي، گاهی زيادی كوچك، گاهي هم اصلانيستي و سراسيمه دنبال خودت می&zwnj;گردي. واقعا نمي&zwnj;شود گفت چه چيز را نشان می&zwnj;دهد. بدون توجه به زوايای اين آينه در حال حاضر مشغول كار روی دو رمان و يك مجموعه داستان هستم كه يك رمان تقريبا به اتمام رسيده و همين روزها به ناشر خواهم سپرد و مجموعه داستان هم در مرحله جمع آوري داستان است و نيمي از راه را رفته است.</p>
<p style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;">
	منبع :<a href="http://www.magiran.com/ppdf/3291/p0329123600111.pdf"> روزنامه اعتماد </a></p>
</div>]]></description>
<author>info@cheshmeh.ir</author>
<category domain='http://www.cheshmeh.ir'>اخبار</category>
<guid>http://www.cheshmeh.ir/content/news/گفت‌وگوی_«سامان_آزادی»_با_«هادی_کیکاوسی»_نویسنده‌ی_«خط_فاصله».htm</guid>
<pubDate>03 Apr 2012 07:30:00 GMT</pubDate>
<source url="http://www.cheshmeh.ir/rss/get.aspx?guid=00b60b83-91f8-4b93-ac5b-5485f68a4cb3">اخبار نشرچشمه</source>
</item>
<item>
<title>«غرامت مضاعف» در ویترین کتاب‌فروشی‌ها</title>
<link>http://www.cheshmeh.ir/content/news/«غرامت_مضاعف»_در_ویترین_کتاب‌فروشی‌ها.htm</link>
<description><![CDATA[<div dir="rtl" ><img alt="" align="right" hspace="10"  src="http://www.cheshmeh.ir/file/contentImage/T1/b692ea86-f624-468a-bcaf-e01e9680b6f8.jpg"/>﻿<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&laquo;غرامت مضاعف&raquo; رمانی که سال&zwnj;های سال در ایران با نسخه&zwnj;ی سینمایی&zwnj;اش محبوب بود، بالاخره منتشر شد.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	مجموعه&zwnj;ی &laquo;جهان کلاسیک&raquo; نشرچشمه در اولین روزهای بهار امسال با ترجمه&zwnj;ی &laquo;بهرنگ رجبی&raquo; یکی از مشهورترین رمان&zwnj;های &laquo;جیمز ام. کین&raquo; را راهی کتاب&zwnj;فروشی&zwnj;ها کرد. &laquo;غرامت مضاعف&raquo; از آن&zwnj;دست داستان&zwnj;هایی است که تنها به قفسه&zwnj;ی کتاب&zwnj;فروشی&zwnj;ها اکتفا نکرده و ستایشگران بسیاری در عالم سینما و تئاتر یافته است. جیمز ام. کین شانس این را داشته که در ایران به واسطه&zwnj;ی نسخه&zwnj;ی سینمایی رمان&zwnj;هایی همچون &laquo;غرامت مضاعف&raquo; و &laquo;پستچی همیشه دوبار زنگ می&zwnj;زند&raquo; شناخته شود؛ البته شانس عاشقانه&zwnj;ی جنایی &laquo;غرامت مضاعف&raquo; در این میان دوچندان بود. &laquo;بیلی وایلدر&raquo; و &laquo;ریموند چندلر&raquo; از ستایشگران همیشگی این رمان شدند و کمی بعد فیلم&zwnj;نامه&zwnj;ی مشترکی براساس این رمان نوشتند که تبدیل به یکی از ماندگارترین&zwnj;های سینمای کلاسیک شد. فیلمی که در کارنامه&zwnj;ی سینمایی بیلی وایلدر هم درخشید.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	بیلی وایلدر درباره&zwnj;ی این رمان می&zwnj;گوید: &laquo;قبل&zwnj;تر از جیمز ام. کین &quot;پستچی همیشه دوبار زنگ می&zwnj;زند&quot; را خوانده بودم، می&zwnj;دانستم یک چیزی در چنته دارد و شعوری که خیلی از فیلم&zwnj;نامه&zwnj;نویس&zwnj;های آن دوره از آن عاری بودند. اول کار این داستان را در مجله&zwnj;ی &quot;لیبرتی&quot; منتشر کرده بود، وقتی &quot;غرامت مضاعف&quot; را خواندم حسابی این داستان هیجان&zwnj;زده&zwnj;ام کرد. راستش حتا به&zwnj;نظرم می&zwnj;شد آن را نسخه&zwnj;ی کامل&zwnj;شده و پخته&zwnj;تر &quot;پستچی همیشه دوبار زنگ می&zwnj;زند&quot; به حساب آورد. البته که من ترجیح می&zwnj;دادم همراه خود کین سراغ اقتباسِ این رمان بروم، اما آن&zwnj;موقع کین داشت توی یک کمپانی دیگر کار می&zwnj;کرد، برای همین هم من مجبور شدم باریموند چندلر عنق سر این فیلم&zwnj;نامه کار کنم. بااین&zwnj;حال رمان تکان&zwnj;دهنده بود و توی هر صفحه&zwnj;ای که جلو می&zwnj;رفتم انگار شلاقی می&zwnj;خوردم، تکان&zwnj;دهنده بهترین واژه&zwnj;ای است که می&zwnj;شود درباره&zwnj;ی این رمان به کار برد. آن روزها هنوز نوشتن رمان جناییِ این&zwnj;قدر تلخ باب نبود، ستاره&zwnj;های هالیوود هم می&zwnj;ترسیدند که نقش یک قاتل را بازی کنند، اما &quot;باربارا استنویک&quot; باهوش بود و درجا فهمید که بازی در نقش &quot;فیلیس&quot; چه&zwnj;قدر ماندگار است. البته برای پیدا کردن مردی که نقش &quot;نف&quot; را بازی کند هم دردسرهای زیادی کشیدیم، بالاخره &quot;فردی مک&zwnj;موره&zwnj;ی&quot; را را وادار کردم نقش نف را بازی کند، گفت: &quot;ببین، یا مسیح، من الان دارم کمدی بازی می&zwnj;کنم، من ساکسیفون می&zwnj;زنم.&quot; من گفتم: &quot;تو باید این قدم بزرگ رو برداری&quot; و او هم قبول کرد، بعدها خودش گفت که این بهترین نقشی بوده که در تمام عمرش بازی کرده است.&raquo;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&laquo;غرامت مضاعف&raquo; یکی از پرحاشیه&zwnj;ترین رمان&zwnj;ها و فیلم&zwnj;های زمان خودش بود، ریموند چندلر بعدها گفته بود که هرگز در زندگی&zwnj;اش جانوری مثل بیلی وایلدر ندیده است، و بعدها گفته بود که تنها کشش داستان &laquo;غرامت مضاعف&raquo; بود که او را وادار به ادامه&zwnj;ی همکاری با وایلدر کرد. باربارا استنویک گفته بود با این رمان شیفته&zwnj;ی ادبیات جنایی شد و فردی مک&zwnj;موره&zwnj;ی شخصیت نف را غریب&zwnj;ترین شخصیتی می&zwnj;دانست که می&zwnj;شد در سینما و ادبیات دید.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	بهرنگ رجبی در مقدمه&zwnj;ی این رمان نوشته است: &laquo;او را آغازگر رمان نوآر امریکایی خوانده&zwnj;اند. دشیل همت و ریموند چندلر و دیوید گودیس و جیم تامپسون و جیم الروی و همه&zwnj;ی استادان بعدی جنایی&zwnj;نویسی بی&zwnj;شک وام&zwnj;دار راهی&zwnj;اند که او باز کرد و پیمود. احتمالاً در تمام تاریخ، هیچ رمان پلیسی&zwnj;یی همزمان محبوبیت و موفقیت مالی&zwnj;يي را نداشته که دو رمان اول او یافتند: &quot;پستچی همیشه دوبار زنگ می&zwnj;زند&quot; و &quot;غرامت مضاعف&quot;. تام ولف زمانی گفت: &quot;هر کس می&zwnj;خواهد داستان&zwnj;نویسی یاد بگیرد برود رمان&zwnj;های جیمز ام. کین را بخواند.&quot; مگر چند نویسنده بوده&zwnj;اند که کسی درباره&zwnj;شان این&zwnj;چنین گفته باشد؟&raquo;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	رجبی همچنین رمان &laquo;پستچی همیشه دوبار زنگ می&zwnj;زند&raquo; را هم از این نویسنده ترجمه کرده که از سوی نشرچشمه راهی وزارت ارشاد شده است. &laquo;غرامت مضاعف&raquo; این &zwnj;روزها با قیمت ۴۸۰۰ تومان در ویترین کتاب&zwnj;فروشی&zwnj;هاست.</p>
</div>]]></description>
<author>info@cheshmeh.ir</author>
<category domain='http://www.cheshmeh.ir'>اخبار</category>
<guid>http://www.cheshmeh.ir/content/news/«غرامت_مضاعف»_در_ویترین_کتاب‌فروشی‌ها.htm</guid>
<pubDate>25 Mar 2012 08:26:00 GMT</pubDate>
<source url="http://www.cheshmeh.ir/rss/get.aspx?guid=00b60b83-91f8-4b93-ac5b-5485f68a4cb3">اخبار نشرچشمه</source>
</item>
<item>
<title>نیمکت‌های داغ و مستطیل‌های سبز به روایت حمیدرضا صدر</title>
<link>http://www.cheshmeh.ir/content/news/نیمکت‌های_داغ_و_مستطیل‌های_سبز_به_روایت_حمیدرضا_صدر.htm</link>
<description><![CDATA[<div dir="rtl" ><img alt="" align="right" hspace="10"  src="http://www.cheshmeh.ir/file/contentImage/T1/5bcb0d21-945e-439c-adbb-223edb0645d0.jpg"/>﻿<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&laquo;نیمکت داغ&raquo; روایتی است از دنیای فوتبال، اما نه زمین سبز، که از نیمکت&zwnj;های سرنوشت&zwnj;سازی که کنار مستطیل سبز هستند.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	این&zwnj;بار <a href="http://www.cheshmeh.ir/search/result.aspx?query=%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7+%D8%B5%D8%AF%D8%B1">&laquo;حمیدرضا صدر&raquo;</a> پژوهشگر و تحلیلگر فوتبال در &laquo;نیمکت داغ&raquo; سراغ چهره&zwnj;های مربی&zwnj;گری برجسته&zwnj;ی تاریخ فوتبال در جهان و ایران رفته است و از دنیای مردان شماره&zwnj;ی یک فوتبال نوشته است. او در سی&zwnj; و یک فصل به بررسی عصر سی &zwnj;و چهار مربی بزرگ فوتبال پرداخته است. &laquo;نیمکت داغ: از حشمت مهاجرانی تا الکس فرگوسن و ژوزه مورینیو&raquo; تنها روایتی از تاکتیک&zwnj;ها و تکنیک&zwnj;ها نیست، بلکه دکتر حمیدرضا صدر زندگی و آن&zwnj;چه را که اين مردان بیرون از دروازه&zwnj;ی استادیوم&zwnj;های فوتبال رویارویش قرار می&zwnj;گرفتند، در اين کتاب آورده است.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	او در مقدمه&zwnj;ی &laquo;نیمکت داغ: از حشمت مهاجرانی تا الکس فرگوسن و ژوزه مورینیو&raquo; درباره&zwnj;ی این کتاب و این&zwnj;که ایده&zwnj;ی نوشتن این اثر از کجا آمده، نوشته است: &laquo;نخستين مربيانی که شناختيم چه کسانی بودند؟ آن&zwnj;ها را برای چه به ياد می&zwnj;آوريم؟ پيروزی تيم&zwnj;های&zwnj;شان اهميت داشت يا بازی&zwnj;هايی که ارائه مي&zwnj;دادند؟ شخصيت&zwnj;شان قوي بود يا هوش فراواني داشتند؟ ستاره&zwnj;های بزرگی در تيم&zwnj;شان بازی می&zwnj;کردند يا با دست خالی جلو می&zwnj;رفتند؟ مدير بودند يا مربی؟... انگاره&zwnj;ی اوليه&zwnj;ی اين کتاب برتافته از تحليل&zwnj;های تاکتيکي بود. اين&zwnj;که تيم&zwnj;های اوليه&zwnj;ی تاريخ با تعداد پرشمار مهاجم و تعداد انگشت&zwnj;شمار مدافع بازی می&zwnj;کردند. اين&zwnj;که سير تطور تاکتيکی چه بوده. رويکرد تاکتيکي در چه ادواری تغيير کرده و تاريخ فوتبال چگونه ورق خورده. مربيان موردبحث یا جايگاه تاکتيکي برجسته&zwnj;ای دارند يا اهميت تاريخی ويژه&zwnj;ای. ترتيب ارائه&zwnj;ی آن&zwnj;ها در فصل&zwnj;های کتاب مبتنی بر تقدم تاريخي است و مي&zwnj;توان از دورانی به دوران ديگر با نوعی پيوستگی تاريخی، به&zwnj; روند تغييرات تاکتيکی از عصری به عصر ديگر دست يافت. نخستين مربی هربرت چاپمن انگليسي در دهه&zwnj;ی ۱۹۲۰ است وآخرينش پپ گوارديولا در آغاز دهه&zwnj;ی۲۰۱۰.&raquo;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	نکته&zwnj;ی جالب این اثر پرداختن به &laquo;حشمت مهاجرانی&raquo; مربی قدیمی ایرانی در کنار چهره&zwnj;هایی همچون &laquo;الکس فرگوسن&raquo;، &laquo;فابیو کاپلو&raquo; و &laquo;ماریو زاگالو&raquo; است، حمیدرضا صدر در همان مقدمه&zwnj;ی کتاب درباره&zwnj;ی این چیدمان توضیح داده است: &laquo;اميدوارم خوانندگان ناآشنا با تاريخ فوتبال ايران و آسيا از ديدن نام حشمت مهاجراني در سياهه&zwnj;ی ارائه&zwnj;شده، تعجب نکنند. اين کتاب بدون پرداختن به فوتبال ايران با حفره&zwnj;ای خالي روبه&zwnj;رو می&zwnj;شد. جايگاه مهاجرانی ميان مربيان آسيايی يگانه است. پيش از او اکثر تيم&zwnj;های آسيايي در ديدارهای مقدماتی جام جهانی غايب بودند و نمايندگان راهي&zwnj;شده مسير کوتاهی را طی می&zwnj;کردند. مهاجراني اولين نماينده&zwnj;ی واقعی آسيا را راهی جام&zwnj; جهانی کرد. او تيمش را در مصاف با همه&zwnj;ی نمايندگان قاره&zwnj;ی آسيا به&zwnj;علاوه&zwnj;ي استراليا، در ويترين جام جهاني جای داد. او برای اولين&zwnj;بار تيمی از غرب آسيا را راهی جام جهانی کرد. او در ايران با سامان&zwnj;دهي تيم&zwnj;های ملی جوانان، بنايی نو درانداخت و رکورد قهرمانی در آسيا بر جای گذاشت. انجام يک گفت&zwnj;وگوی مفصل با او و مرور بازی&zwnj;های تيم&zwnj;ملي به رهبری او، ترکيبِ بخشِ او در اين کتاب است.&raquo;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&laquo;نیمکت داغ&raquo; کتابی است در ۳۸۶ صفحه که به&zwnj;زودی از سوی نشرچشمه منتشر می&zwnj;شود. مردی که می&zwnj;خواست سلطان باشد: هربرت چاپمن، قهوه&zwnj;خانه&zwnj;های وين: هوگو ميسل، ارباب پير در سايه&zwnj;ی فاشيسم: ويتوريو پوتزو، پسر فوتبالی استالين: بوريس آرکاديف، مجارهای جادويی: گوژتاو سبس، فربه فراموش&zwnj;شده: ويسنته فئولا، پدربزرگ فوتبال مدرن: ويکتور ماسلف، پس از بازی يعنی همان قبل از بازی: سپ هربرگر، خانه&zwnj;به&zwnj;دوش هميشگی: بلا گوتمن، فراموش&zwnj;شدگان: خوزه ويالونا، لوييز کارنيليا و ميگل مونوز، پدرخوانده: هلنيو هررا، مرا الف صدا کن: الف رمزی، ققنوس خاکسترهای مونيخ: مت باسبی، ديالکتيک آقای رياضيات: والری لوبانوفسکی، پايان عصر معصوميت: ماريو زاگالو، توتال به&zwnj;علاوه&zwnj;ی فوتبال: رينوس ميشل، دکتر جکيل و مستر هايد: سزار منوتی و کارلوس بيلاردو، همه&zwnj;ی پسران من: حشمت مهاجرانی، آخرين رمانتيک: تله سانتانا، باشگاه، نه تيم&zwnj;ملی: جووانی تراپاتوني، رمانتيسم را فراموش نکن: الکس فرگوسن، اسب&zwnj;سوارها، اسب&zwnj;زاده نمی&zwnj;شوند: آريگو ساچی، جادوگر بزرگ: فابيو کاپلو، نامه&zwnj;ای با دو گلوله: گاس هيدينگ، الماس&zwnj;ها ابدی هستند: مارچلو ليپي، هم زيبا بمان و هم شمشير را از رو ببند: آرسن ونگر، ژنرال: اوتمار هيتسفلد، دو + دو نمی&zwnj;شود پنج: اتو رهاگل، جنون شش&zwnj;دقيقه&zwnj;ای: رافا بنيتس، کشتی بزرگ، توفان بزرگ: ژوزه مورينيو و توتال بارسا: پپ گوارديولا عنوان فصل&zwnj;های &laquo;نیمکت داغ&raquo; هستند.</p>
</div>]]></description>
<author>info@cheshmeh.ir</author>
<category domain='http://www.cheshmeh.ir'>اخبار</category>
<guid>http://www.cheshmeh.ir/content/news/نیمکت‌های_داغ_و_مستطیل‌های_سبز_به_روایت_حمیدرضا_صدر.htm</guid>
<pubDate>13 Mar 2012 11:09:00 GMT</pubDate>
<source url="http://www.cheshmeh.ir/rss/get.aspx?guid=00b60b83-91f8-4b93-ac5b-5485f68a4cb3">اخبار نشرچشمه</source>
</item></channel></rss>
