<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
<channel>
<title>یادداشت چشمه</title>
<link>http://www.cheshmeh.ir</link>
<description>در این کانال فهرست آخرین مطالب بخش یادداشت وب‌سایت نشرچشمه ارائه می‌شود.</description>
<language>fa</language>
<copyright>Copyright 2010, Cheshmeh Publications. All Right Reserved.</copyright>
<managingEditor>maryam.mohtadi@gmail.com</managingEditor>
<webMaster>maryam.mohtadi@gmail.com</webMaster>
<pubDate>Thu, 17 May 2012 19:30:00 GMT</pubDate>
<lastBuildDate>Thu, 17 May 2012 19:30:00 GMT</lastBuildDate>
<category domain="http://www.cheshmeh.ir">ریشه/دسته‌بندی محتوا/کانال RSS سخن‌روز</category>
<generator>AgahCms v0.4.4322.29883</generator>
<docs>http://www.rssboard.org/rss-2-0-11</docs><image>
<url>http://www.cheshmeh.ir/image/cheshmeh.ir.logo.0.0.1.gif</url>
<title>نشر چشمه</title>
<link>http://www.cheshmeh.ir</link></image>
<item>
<title>در روز سیزده اردیبهشت</title>
<link>http://www.cheshmeh.ir/content/dailynote/در_روز_سیزده_اردیبهشت.htm</link>
<description><![CDATA[<div dir="rtl" ><img alt="" align="right" hspace="10"  src="http://www.cheshmeh.ir/file/contentImage/T1/3e595737-dc9f-4892-b941-d7779ed38269.jpg"/>روزبه کیائیان<br/>﻿<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	من به نحسی سیزده اعتقاد ندارم.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	از سال ۱۳۷۷ در نشرچشمه کار می&zwnj;کنم، یعنی سیزده سال. سیزده سال است که من مسئول فروش نشرچشمه هستم. سیزده سال من مسئول غرفه&zwnj;ی نشرچشمه در نمایشگاه کتاب تهران بودم.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	توی تمام این سیزده &zwnj;سال، هميشه روز سیزدهم اردیبهشت توي غرفه&zwnj;ی نشرچشمه بودم. بعد از این&zwnj;همه سال&zwnj;، این اولین&zwnj;باری است که نشرچشمه در نمايشگاه نيست. و این اولین سیزده اردیبهشتی است که من به&zwnj;جای بودن در غرفه&zwnj;ی نشرچشمه، پشت میز کارم مي&zwnj;نشينم و به&zwnj;جای کارهایی که در تمام این سال&zwnj;ها توی این تاریخ خاص انجام می&zwnj;دادم، به این فکر می&zwnj;کنم که با انبوه کتاب&zwnj;هایی که برای نمایشگاه امسال تدارک دیده شده، چه &zwnj;باید کرد؟!</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	شاید بشود به&zwnj;جای آجر با این کتاب&zwnj;ها قلعه&zwnj;ای ساخت و بر روی بلندترین باروی آن ایستاد و به&zwnj; اطراف نگاه کرد یا شاید هم بشود...</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	اما نه، من با کتاب&zwnj;ها قلعه نخواهم ساخت، اما به دشت&zwnj;های پرگل اطراف این قلعه&zwnj;ي خیالی خواهم اندیشید و به گل&zwnj;های رنگارنگی که در باد می&zwnj;رقصند و به عطرشان هم.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	امسال برای اولین&zwnj;بار من، به بازدیدکنندگان نمایشگاه کتاب اضافه می&zwnj;شوم. اتفاقی که درست سیزده سال به علت حاضر بودنم در غرفه&zwnj;ی نشرچشمه، رخ نداد.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&laquo;جای نشرچشمه در نمایشگاه کتاب امسال فراوان خالی است، اما عطر گل&zwnj;های رنگارنگ دشت&zwnj;هایش، همواره و همیشه و همه&zwnj;جا، جاری است.&raquo;</p>
</div>]]></description>
<author>info@cheshmeh.ir</author>
<category domain='http://www.cheshmeh.ir'>سخن روز</category>
<guid>http://www.cheshmeh.ir/content/dailynote/در_روز_سیزده_اردیبهشت.htm</guid>
<pubDate>28 Apr 2012 08:28:00 GMT</pubDate>
<source url="http://www.cheshmeh.ir/rss/get.aspx?guid=9dddc873-b0be-4368-bba0-5e2f39186f94">یادداشت چشمه</source>
</item>
<item>
<title>درباره‌ی مجموعه‌ی متن‌های پیشینه‌ی داستانی</title>
<link>http://www.cheshmeh.ir/content/dailynote/درباره‌ی_مجموعه‌ی_متن‌های_پیشینه‌ی_داستانی.htm</link>
<description><![CDATA[<div dir="rtl" >﻿<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	در گذشته&zwnj;ی ادبی ایران، سلطه&zwnj;ی شعر آن&zwnj;چنان نیرومند بود که امروزه کمتر کسی به نثر قدیم فارسی توجه می&zwnj;کند و از نثر ادبی قدیم تنها کتاب&zwnj;هایی همچون &laquo;کلیله و دمنه&raquo; یا &laquo;مرزبان&zwnj;نامه&raquo; یا &laquo;گلستان&raquo; در ذهن&zwnj;ها تداعی می&zwnj;شود؛ در حالی&zwnj;که در کنار این&zwnj;گونه آثار داستان&zwnj;های بلند اما ساده و مردمی نیز در زبان&zwnj; فارسی رایج بوده است، نظیر &laquo;سمک&zwnj;عیار&raquo;، &laquo;داراب&zwnj;نامه&raquo; و &laquo;حمزه&zwnj;نامه&raquo;. همچنین مجموعه حکایت&zwnj;های ساده و مردم&zwnj;پسند فارسی در کتاب&zwnj;هایی چون &laquo;جوامع&zwnj;الحکایات&raquo; و &laquo;فرج بعد از شدت&raquo; گردآوری شده است. متأسفانه به پیشینه&zwnj;ی این&zwnj;دست آثار ادبی و گذشته&zwnj;ی ادبیات داستانی در کشور ما کمتر توجه شده است و بسیاری از داستان&zwnj;های قدیم فارسی یا هنوز به صورت نسخه&zwnj;ی خطی است و چاپ نشده است و یا نسخه&zwnj;ي چاپی و معتبر و قابل اعتمادي از آن&zwnj;ها در دسترس نیست. این&zwnj;دست از آثار هم برای خواننده&zwnj;ی امروزی ممکن است جذاب و خواندنی باشد و هم برای پژوهشگران تاریخ ادبیات فارسی مفید است.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	بنابراین در سال ۱۳۸۵ که با زنده&zwnj;یاد استاد ایرج افشار نسخه&zwnj;ی خطی &laquo;قصه&zwnj;ی حسین&zwnj;کرد شبستری&raquo; را تصحیح و منتشر کردیم، تصمیم گرفتیم با همکاری نشرچشمه مجموعه&zwnj;ی &laquo;متن&zwnj;های پیشینه&zwnj;ی داستانی&raquo; را منتشر کنیم تا هم خوانندگان فارسی&zwnj;زبان با سابقه&zwnj;ی داستان&zwnj;پردازی و قصه&zwnj;گویی در تاریخ ادبیات فارسی بیشتر آشنا شوند و هم متن&zwnj;هایی معتبر و قابل&zwnj; اعتماد از قصه&zwnj;ها و داستان&zwnj;های قدیم فارسی در دسترس علاقه&zwnj;مندان قرار بگیرد.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	در این مجموعه داستان&zwnj;هایی که در برهه&zwnj;ای از تاریخ برای مردم فارسی&zwnj;زبان شهرت و اهمیتی خاص داشته&zwnj;اند، و یا متن&zwnj; آن&zwnj;ها برای زبان&zwnj;شناسان از لحاظ غنای لغات و ترکیبات یا قدمت زبان&zwnj; فارسی می&zwnj;تواند سودمند باشد، یا این&zwnj;که در مطالب تاریخی و اجتماعی مهمی از آن&zwnj;ها استفاده می&zwnj;شود، براساس تصحیح بهترین نسخه&zwnj;های خطی آن&zwnj;ها، همراه با مقدمه&zwnj;ی تحقیقی و تحلیلی و فهرست&zwnj;های گوناگون، منتشر مي&zwnj;شوند. نخستین کتاب از این مجموعه &laquo;قصه&zwnj;ی حسین&zwnj;کرد شبستری&raquo; است. دومین کتاب &laquo;هفت&zwnj; کشور&raquo;، سومین کتاب &laquo;اسکندر&zwnj;نامه&raquo;، چهارمی &laquo;فیروزشاه&zwnj;نامه&raquo; و پنجمی &laquo;قصه&zwnj;ي مهروماه&raquo; است. به&zwnj;زودی &laquo;طومار نقالی شاهنامه&raquo; به تصحیح دکتر سجاد آیدنلو و &laquo;قصه&zwnj;ي نوش&zwnj;آفرین و گوهرتاج&raquo; به تصحیح پرفسور اولریش مارزلف چاپ و منتشر خواهد شد. پنج کتاب دیگر هم براساس نسخه&zwnj;های خطی در دست تصحیح و تحقیق است که به&zwnj; یاری خدا امیدواریم به دوست&zwnj;داران ادبیات داستانی قدیم فارسی تقدیم کنیم. هر گاه کتاب&zwnj;های این مجموعه به اتمام برسد، محققان می&zwnj;توانند درباره&zwnj;ی روش&zwnj;های قصه&zwnj;نویسی در تاریخ ادب&zwnj; فارسی تحقیق کنند.</p>
</div>]]></description>
<author>info@cheshmeh.ir</author>
<category domain='http://www.cheshmeh.ir'>سخن روز</category>
<guid>http://www.cheshmeh.ir/content/dailynote/درباره‌ی_مجموعه‌ی_متن‌های_پیشینه‌ی_داستانی.htm</guid>
<pubDate>29 Jan 2012 08:23:00 GMT</pubDate>
<source url="http://www.cheshmeh.ir/rss/get.aspx?guid=9dddc873-b0be-4368-bba0-5e2f39186f94">یادداشت چشمه</source>
</item>
<item>
<title>پازل شعر امروز ايران</title>
<link>http://www.cheshmeh.ir/content/dailynote/پازل_شعر_امروز_ايران.htm</link>
<description><![CDATA[<div dir="rtl" >﻿<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	گروس عبدالملکیان: انتخاب منطقی در مسير تحليل شکل می&zwnj;گيرد. تحليل و واکاوي يک اثر ادبی، زيرمجموعه&zwnj;اي از نقد عملي در حوزه&zwnj;ي ادبيات است و همچنين واضح است که نقد عملي، بدون پشتوانه&zwnj;هاي نقد نظري، نمي&zwnj;تواند در مسيري سازمان&zwnj;يافته و چارچوبمند حرکت کند.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	بر همين اساس، گروه کارشناسي نشرچشمه همواره در نظر داشته است تا با نگرشي که از پشتوانه&zwnj;هاي عمومي نقد نظری درباره&zwnj;ي شعر، و همچنين نظريه&zwnj;هاي ادبي معاصري که از نيما تاکنون شکل گرفته است، به تحليل و انتخاب آثار شعريِ رسيده در قالب&zwnj;هاي نو بپردازد.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	براي هر متخصص و منتقد حوزه&zwnj;ي ادبيات، مقولاتي چون فرم، ساختار، موسيقي، تخيل، رفتارهاي زباني و... در حوزه&zwnj;ي نظري، چارچوب&zwnj;هايي گوناگون اما تعريف&zwnj;شده دارد و آن&zwnj;چه نهايتاً باعث تفاوت در انتخاب کارشناسان مختلف اين حوزه مي&zwnj;شود، مقوله&zwnj;ي نسبي زيبايي&zwnj;شناسي ا&zwnj;ست که بر تمامي عناصر فوق سايه انداخته است. همين زيبايي&zwnj;شناسي&zwnj;هاي متنوع است که سبب شده تا براي مثال جرياني غالب توجه خود را به فرم، ساختار، زبان يا معنا معطوف کند يا ترکيب&zwnj;هايي از همين&zwnj;ها را بر گونه&zwnj;هاي ترکيبي ديگر ارجح بداند. و يا رفتاري خاص را با يکی از اين عناصر بر رفتاري ديگر اولويت دهد. براساس همين تنوع نگاه&zwnj;هاي نظري و بستر&zwnj;هاي زيبايي&zwnj;شنايي متنوع است که در شعر معاصر، جريان&zwnj;هاي مختلفي چون شعر اصيل نيمايي، شعر نوِ تغزلي، گونه&zwnj;هايي از سوررئاليسم، شعر حجم، موج نو، موج ناب، جريان شعر زبان، شعر هفتاد، شعر گفتار، يا شاخه&zwnj;هاي شعري هشتاد و بسياري از جريان&zwnj;هاي ديگر در ادبيات معاصر ايران پديد آمده&zwnj;.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	بخش کارشناسي نشرچشمه در نظر دارد تا صرفاً محدوده&zwnj;ي زيبايي&zwnj;شناسي خاص خود را در نظر نگيرد و با گسترش اين محدوده،&zwnj; تلاش مي&zwnj;کند تا حضور همه&zwnj;ي جريان&zwnj;هايي را که در شعر امروز ايران نفس مي&zwnj;کشند، ميسر کند.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	يعني با واکاويِ عناصرِ گوناگون مجموعه شعرهاي ارسالي و تعيين نقاط قوت و ضعف اين آثار ــ البته با توجه به ويژگي&zwnj;هاي رفتاري خاص هر مجموعه ــ سعي بر آن داشته است که نمونه&zwnj;هاي موفق&zwnj;ترِ جريان&zwnj;هاي شعري موجود را انتخاب و منتشر کند، تا نهايتاً مخاطبان و منتقدين شعر امروز با در دست داشتن اين گونه&zwnj;هاي متنوع، قضاوت نهايي را درباره&zwnj;ي آن&zwnj;ها انجام دهند و آخرين غربال اين مسير باشند.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	در راستاي قضاوت منصفانه&zwnj;ي فعاليت اين بخش، در نظر گرفتن چند نکته ضروري&zwnj; است:</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	ـ عنوان اصلي اين مجموعه &laquo;پازل شعر امروز ايران&raquo; است و بر همين اساس منطقی ا&zwnj;ست که قطعات بزرگ، کوچک، مهم يا کم&zwnj;اهميت&zwnj;تر شعر امروز، همگي می&zwnj;بايست در کنار هم بنشينند تا اين پازل کامل شود. هر چند در اين موقعيت، سطري از &laquo;شيمبورسکا&raquo; به ذهن متبادر مي&zwnj;شود که &laquo;آيا چيزهايي که مهم&zwnj;اند از چيزهايي که مهم نيستند، مهم&zwnj;ترند؟&raquo;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	ـ چنان که در سطرهاي پيشين ذکر شد، محدوده&zwnj;ي زيبايي&zwnj;شناسي آثار منتشرشده، گستره&zwnj;ي وسيع&zwnj;تري نسبت به محدوده&zwnj;ي زيبايي&zwnj;شناسي خاص بخش کارشناسي نشرچشمه دارد. هر چند که اين گسترش، هرگز به معنای نزديک شدن به مرزهای ابتذال نيست.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	ـ بايد در نظر داشت که شعر امروز ايران چه پتانسيلي دارد و مهم&zwnj;تر آن&zwnj;که چه بخشي از اين پتانسيل تاکنون به نشرچشمه رجوع کرده است.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	ـ مطلوب نشرچشمه آن بود که مجموعه&zwnj;هاي تأييدشده در نشر ملاک قضاوت قرار مي&zwnj;گرفتند، نه صرفاً مجموعه&zwnj;هايي که منتشر شده&zwnj;اند. چرا که پس از انتخاب نشرچشمه، هر اثر&zwnj; بايد مراحل ديگري را براي انتشار طي کند و اين به آن معناست که نهايتاً برخي از همين مجموعه&zwnj;ها اجازه&zwnj;ي انتشار نمي&zwnj;يابند و طبيعي ا&zwnj;ست که اين مقوله از اختيار نشر خارج است. اتفاقي که تاکنون نيز براي تعداد زيادي از مجموعه&zwnj;هاي تأييد شده، رخ داده است.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	در پايان، ذکر اين نکته ضروري&zwnj; است که تعداد معدودی از مجموعه&zwnj;هاي منتشرشده يا در دست انتشار، با درخواست مستقيم انتشارات از مؤلفين در اختيار نشرچشمه قرار گرفته است.</p>
</div>]]></description>
<author>info@cheshmeh.ir</author>
<category domain='http://www.cheshmeh.ir'>سخن روز</category>
<guid>http://www.cheshmeh.ir/content/dailynote/پازل_شعر_امروز_ايران.htm</guid>
<pubDate>14 Dec 2011 13:02:00 GMT</pubDate>
<source url="http://www.cheshmeh.ir/rss/get.aspx?guid=9dddc873-b0be-4368-bba0-5e2f39186f94">یادداشت چشمه</source>
</item>
<item>
<title>شروع «ديشلمه»</title>
<link>http://www.cheshmeh.ir/content/dailynote/شروع_«ديشلمه».htm</link>
<description><![CDATA[<div dir="rtl" >﻿<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	یک</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	طنز امروز فارسی کدام است؟ آیا تعریف مشخصی از طنز معاصر وجود دارد؟ کدام کتاب&zwnj;ها به ادبيات طنز ما اعتبار می&zwnj;دهند؟ چند رمان طنز قابل توجه، چند مجموعه داستان و چند مجموعه شعر در فهرست ادبیات طنز معاصر قرار می&zwnj;گیرد؟ کدام ناشرها و بنگاه&zwnj;های انتشاراتی به طنز به عنوان بخشی مستقل نگاه کرده&zwnj;اند؟ کدام انتشاراتی&zwnj;ها، به نشر تخصصی ادبیات طنز پرداخته&zwnj;اند؟ برای کدام ناشرها نگاه ابزاری به طنز امري طبیعی است؟ با چنین رویکردی که چون فروش کتاب طنز تضمين&zwnj;شده&zwnj;تر از کتاب داستان و شعر است، آیا هر کتابی را با هر کیفیتی می&zwnj;توان به عنوان طنز منتشر کرد؟ این&zwnj;که در مطبوعات ایران، اواخر دهه&zwnj;ی هفتاد و اوایل دهه&zwnj;ی هشتاد دوره&zwnj;ای طلایی برای طنز به عنوان سرآغاز حیات نوع تازه&zwnj;ای از طنز مطبوعاتی ثبت شده است، آیا متأثر و وام&zwnj;دار از ادبیات طنز بود یا بر آن تأثیر گذاشت؟ آیا ادبیات طنز فارسی هم دوره&zwnj;ها يا جريان&zwnj;های مشخصي دارد؟ یا مکتب&zwnj;های مختلفی دارد؟ آیا تقسیم&zwnj;بندی هزل و هجو و طنز، معیار صحیحی است برای بخش کردن هر نوع متنی که جدی نیست؟ و آیا اصولاً هر چیز غیرجدی&zwnj;يي باید زیرمجموعه&zwnj;ی طنز قرار بگیرد؟ آیا ادبیات طنز معيار مستقلی براي سنجيدن دارد؛ مثل تفاوت شعر و قطعه&zwnj;ی ادبی، تفاوت داستان و طرح و...؟ آیا طنز معاصر فارسی می&zwnj;تواند بخش جدايي از یک دفتر باشد و به تولید محتوا بپردازد؟ طنزی که مطبوعاتی محسوب نشود، کارکرد موردی نداشته باشد، تاریخ&zwnj;مصرف&zwnj;دار و چاشنی اثر دیگری مثل سینما یا تئاتر هم نباشد و خود تمام&zwnj;قد و در کتابی زير عنوان ادبیات طنز منتشر شود. آیا...</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	این سؤال&zwnj;ها و پاسخ&zwnj;هایی که می&zwnj;توان به آن&zwnj;ها داد، ایده&zwnj;ی اصلی راه انداختن بخشی مجزا و مستقل در نشرچشمه است، با نام &laquo;ديشلمه&raquo;.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	دو</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	مجموعه&zwnj;ي &laquo;ديشلمه&raquo;&zwnj;ي نشرچشمه، سعي بر معرفی و انتشار طنز امروز فارسی با رعايتِ کامل معیارهای ادبی دارد. برای تعریف معیارهای ادبی مي&zwnj;توان گزاره&zwnj;ي ساده&zwnj;ای آورد؛ &laquo;داستان طنز&raquo; باید پيش از هر چيز داستان و سپس طنز باشد. همین&zwnj;طور است &laquo;شعر طنز&raquo;. اما همین داستان بودن و شعر بودن خود ماجرايي است که محل بحث و نزاع عُلما بوده و هست!</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	سه</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	برای تمرکز بيشتر و هدفمندتر بودن مجموعه، تصميم بر آن شد تا در شروع کار کتاب&zwnj;های رمان، مجموعه داستان و کميک&zwnj;استريپ تأليفي برای انتشار در مجموعه&zwnj;ي &laquo;ديشلمه&raquo;&zwnj;ي نشرچشمه در نظر گرفته شود. شعر طنز و طنز ترجمه&zwnj; در مرحله&zwnj;های بعدی به این مجموعه اضافه خواهند شد.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	چهار</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	امیدواریم از این به بعد تشنه لب چشمه بیایید اما طربناک برگردید.</p>
</div>]]></description>
<author>info@cheshmeh.ir</author>
<category domain='http://www.cheshmeh.ir'>سخن روز</category>
<guid>http://www.cheshmeh.ir/content/dailynote/شروع_«ديشلمه».htm</guid>
<pubDate>30 Nov 2011 11:55:00 GMT</pubDate>
<source url="http://www.cheshmeh.ir/rss/get.aspx?guid=9dddc873-b0be-4368-bba0-5e2f39186f94">یادداشت چشمه</source>
</item>
<item>
<title>گزارش به فردا</title>
<link>http://www.cheshmeh.ir/content/dailynote/گزارش_به_فردا.htm</link>
<description><![CDATA[<div dir="rtl" >﻿<p dir="RTL">
	بهرنگ رجبی: سالِ ۸۷ که بخشِ نمایش&zwnj;نامه&zwnj;ها را راه انداختیم برنامه&zwnj;ریزی&zwnj;مان برای چاپِ ده کتاب در سال بود. حالا وسطِ سالِ چهارمیم و کلاً هفت عنوان از مجموعه منتشر شده. باید تجربه&zwnj;مان را شکستی تلقی کنیم؟</p>
<p dir="RTL">
	فکرمان ترجمه و انتشارِ مجموعه&zwnj;هایی از هر نویسنده بود، هر کتاب بینِ صد و پنجاه تا دویست صفحه و شاملِ چند نمایش&zwnj;نامه از یک نویسنده به&zwnj;علاوه&zwnj;ی یک زندگی&zwnj;نامه و فهرستِ آثار و تحلیل یا تحلیل&zwnj;هایی درباره&zwnj;ی متن&zwnj;ها. همان اول در موردِ دو نویسنده الگومان جواب نگرفت: پیکاسو فقط دو نمایش&zwnj;نامه داشت که با ضوابطِ چاپِ کتاب در ایران یکی&zwnj;شان مطلقاً قابلِ انتشار نبود، آقای کمال ظاهری هم آن&zwnj;زمان درگیرِ کارِ دیگری بود و نمی&zwnj;توانست جز &laquo;خانواده&zwnj;ی تُت&raquo; نمایش&zwnj;نامه&zwnj;ی دیگری از ایشتوان اِرکنی برای&zwnj;مان ترجمه کند. این شد که دو کتاب&zwnj;مان در حجمی و قالبی متفاوت از تعریفِ مجموعه&zwnj;مان درآمدند. باقیِ شش کتابِ اول طبقِ تعریف&zwnj;مان سروشکل یافتند، تک&zwnj;تکِ کتاب&zwnj;ها ویرایشِ چندباره شدند و همگی هم برگردان&zwnj;هایی از زبانِ اصلیِ متن بودند: مجلداتِ یکم از مجموعه&zwnj;آثارِ وودی آلن، جولز فایفر، داریو فو، و فردریش دورنمات. این شش کتاب تقریباً همزمان ــ با فاصله&zwnj;های زمانیِ اندکی از هم&zwnj;دیگر ــ منتشر شدند و بازخوردِ اولیه بد هم نبود. مطبوعات به مجموعه روی خوش نشان دادند و فروش هم معقول بود. فکر می&zwnj;کردیم احتمالاً مجموعه که جلوتر برود و از هر نویسنده که مجلداتِ بیشتری منتشر شود و نمایش&zwnj;نامه&zwnj;نویسانِ دیگری که اضافه شوند، اوضاعِ فروش بهتر هم می&zwnj;شود.</p>
<p dir="RTL">
	جلدِ دومِ مجموعه&zwnj;آثارِ وودی آلن را همان سالِ ۸۷ همزمان با اولی برای دریافتِ مجوز فرستادیم که هنوز در اداره&zwnj;ی کتاب مانده و جوابی نداده&zwnj;اند. جلدِ دومِ داریو فو را فرستادیم و پارسال منتشر شد. طیِ این سه سال و خرده&zwnj;ای کلی مجموعه&zwnj;ی دیگر راه انداختیم، بیست و چندتایی. مجلداتِ نخستِ مجموعه&zwnj;آثارِ کرِگ لوکاس و ریچارد گرینبرگ و جان گوئر و دیوید ممت و لئو تولستوی و کارلو گولدونی و میخائیل بولگاکف و خیلی&zwnj;های دیگر را برای دریافتِ مجوز فرستادیم و هر کدام یک&zwnj;جوری گیر کرده&zwnj;اند، بعضی&zwnj;ها را اصلاً جواب نداده&zwnj;اند، بعضی&zwnj;ها پس از انجامِ اصلاحاتِ اداره&zwnj;ی کتاب ماه&zwnj;ها است منتظرِ صدورِ مجوزند، اصلاحیه&zwnj;های کتاب&zwnj;هایی آن&zwnj;قدر مفصل و زیاد بوده که عملاً ردی از نمایش&zwnj;نامه&zwnj;ی اصلی باقی نمی&zwnj;گذاشتند و پذیرفتن&zwnj;شان معنا نداشته، چندتایی هم که به&zwnj;کل غیرمجاز اعلام شده&zwnj;اند و خلاص. طبیعی است با این وضعیت کتاب&zwnj;هایی را اصلاً برای کسبِ مجوز نفرستیم، وقتی مجالِ انتشارِ جلدِ سومِ وودی&zwnj;آلن&zwnj;ها فراهم نشد جلدِ چهارم را نگه داشتیم برای روزگاری دیگر و شاید بهتر. فقط هم وودی آلن نبوده.</p>
<p dir="RTL">
	اگر نگوییم تجربه&zwnj;مان شکست خورده، باید بپذیریم خیلی هم موفق نبوده: سه سال و نیم و فقط هفت کتاب. نمی&zwnj;شود از مترجم&zwnj;ها خواست همین&zwnj;طور ترجمه کنند و بی&zwnj;آن&zwnj;که نتیجه و بازخوردی ببینند کارشان را ادامه دهند. طبیعی است وقتی کتابی چاپ نشود امکانِ پرداختِ دست&zwnj;مزدِ ترجمه&zwnj;اش هم نیست و آدم&zwnj;ها هم برای زندگی پول لازم دارند و مترجم&zwnj;ها هم آدم&zwnj;اند.</p>
<p dir="RTL">
	شاید باید در زمانه&zwnj;ای دیگر سراغِ چنین مجموعه&zwnj;ای می&zwnj;رفتیم. هنوز از پا نیفتاده&zwnj;ایم اما کُند و لنگان&zwnj;ایم. شتاب می&zwnj;گیریم یا می&zwnj;ایستیم؟</p>
</div>]]></description>
<author>info@cheshmeh.ir</author>
<category domain='http://www.cheshmeh.ir'>سخن روز</category>
<guid>http://www.cheshmeh.ir/content/dailynote/گزارش_به_فردا.htm</guid>
<pubDate>24 Oct 2011 12:02:00 GMT</pubDate>
<source url="http://www.cheshmeh.ir/rss/get.aspx?guid=9dddc873-b0be-4368-bba0-5e2f39186f94">یادداشت چشمه</source>
</item>
<item>
<title>بدعت نظری اولویت بخش فلسفه</title>
<link>http://www.cheshmeh.ir/content/dailynote/بدعت_نظری_اولویت_بخش_فلسفه.htm</link>
<description><![CDATA[<div dir="rtl" >﻿<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	امیر احمدی آریان* :بخش &laquo;فلسفه&raquo; در نشرچشمه محدود به کتاب&zwnj;های فلسفی نیست، هر کتابی که شرح خلاق یک یا چند دستگاه فکری باشد یا مفهومی از دل آن بیرون بیاید که جمعی را دعوت به تفکر کند، می&zwnj;تواند در این بخش منتشر شود. شاید بهتر است نام این بخش را کتاب&zwnj;های &laquo;نظری&raquo; بگذاریم، نظریه&zwnj; به عام&zwnj;ترین شکل آن، که از شرح منطق هگل تا فکر کردن به تلویزیون و ترافیک و ساده&zwnj;ترین جلوه&zwnj;های زندگی روزمره را در برمی&zwnj;گیرد. پس اصل در گزینش کتاب&zwnj;ها، جز کیفیت مناسب ترجمه که بدیهی است و نیاز به توضیح ندارد، بیش از هر چیز بدعت نظری بوده است. به دنبال کتاب&zwnj;هایی بوده&zwnj;ایم که به تکرار حرف&zwnj;های کتاب&zwnj;ها و آدم&zwnj;های دیگر اکتفا نکرده&zwnj;اند و در هر کدام تلاشی برای خلق فکر نو و افزودن مفهومی به گستره&zwnj;ی مفاهیم موجود دیده می&zwnj;&zwnj;شود. به همین دلیل، از روز اول بیش از هر چیز به دنبال متون &laquo;اصلی&raquo; بوده&zwnj;ایم<span dir="LTR">.</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	متون اصلی آنان&zwnj;اند که به قلم کانون&zwnj;های تولید فکر نوشته شده&zwnj;اند نه شارحان دانشگاهی. در عالم نظریه&zwnj;پردازی همواره حلقه&zwnj;ی اولی وجود دارد که منابع اصلی و کلیدی تولید فکر در هر جامعه و فرهنگی هستند، و حلقه&zwnj;ی دومی که به نوعی واسطه&zwnj;ی کار حلقه&zwnj;ی اول با مخاطبان و مردم&zwnj;اند و وظیفه&zwnj;شان شرح و بسط و توضیح آن چیزی است که در حلقه&zwnj;ی نخست تولید شده است. در زبان فارسی یکی دو دهه&zwnj;ی اخیر که نظریه&zwnj; جایگاهی کلیدی یافت، بیشتر متون اعضای حلقه&zwnj;ی دوم ترجمه و خوانده شده است. در نشرچشمه هدف را بیش از هر چیز بر متون حلقه&zwnj;ی اول گذاشتیم و به دنبال ترجمه و چاپ آثار منابع اصلی تولید فکر بودیم تا فقدانی عظیم را، که ناشی از وجود شرح امور ناموجود بود، تا حدی پوشش دهیم. به&zwnj;نظر می&zwnj;رسد ترجمه و انتشار مقاله&zwnj;ای از شخص فیلسوف، از کانت بگیر تا ژیژک، با همه&zwnj;ی پیچیدگی&zwnj;ها و ابهاماتی که معمولاً در متون نظریه&zwnj;پردازان اصیل وجود دارد، تأثیری عمیق&zwnj;تر و جدی&zwnj;تر دارد تا انتشار کتابی در شرح آرای او، که کل نظام فکری&zwnj;اش را تقلیل&zwnj;یافته و ساده&zwnj;شده به خورد مخاطب دهد. اگر هم در مقطعی اثری از شارحان دانشگاهی منتشر شده است، بدون شک کتابی بوده که به شرح صرف و دست&zwnj;وپابسته اکتفا نکرده و در حین شرح آرای نظریه&zwnj;پردازی از حلقه&zwnj;ی اول، خود به تولید مفهوم و خلق فکر نو پرداخته است. در مجموع، در انتخاب متون و گزینش کتاب برای انتشار، بیش از هر چیز تأکید بر کتاب&zwnj;هایی بوده که در زمان انتشار منبع نوآوری فکری و بدعت نظری بوده&zwnj;اند و از این طریق فضای فکری جامعه&zwnj;ی خود را تحت&zwnj;تأثیر قرار داده&zwnj;اند.&nbsp;&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	دبیر بخش فلسفه&zwnj;ي نشرچشمه</p>
</div>]]></description>
<author>info@cheshmeh.ir</author>
<category domain='http://www.cheshmeh.ir'>سخن روز</category>
<guid>http://www.cheshmeh.ir/content/dailynote/بدعت_نظری_اولویت_بخش_فلسفه.htm</guid>
<pubDate>03 Oct 2011 05:56:00 GMT</pubDate>
<source url="http://www.cheshmeh.ir/rss/get.aspx?guid=9dddc873-b0be-4368-bba0-5e2f39186f94">یادداشت چشمه</source>
</item>
<item>
<title>یک ضرورت تاریخی</title>
<link>http://www.cheshmeh.ir/content/dailynote/kiyaeyangoft1.htm</link>
<description><![CDATA[<div dir="rtl" >حسن کیائیان<br/>﻿<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	گذر فرهنگی کریم&zwnj;خان زند تهران مولود یک ضرورت تاریخی است<span dir="LTR">.</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	این ضرورت تاریخی گسترش شهر تهران بود که راسته&zwnj;ی کتابفروشی&zwnj;&zwnj;ها را ابتدا از بازار تهران به ناصرخسرو و سپس شاه&zwnj;آباد و مقابل دانشگاه تهران و در یکی دو دهه&zwnj;ی اخیر به خیابان کریم&zwnj;خان منتقل کرد. با این تفاوت که در دوره&zwnj;های قبل به دلایل فراوان راسته&zwnj;های پیشین، حتی از دور، دیده می&zwnj;شدند ولی متأسفانه گذر فرهنگی کریم&zwnj;خان در گردوغبار ناشی از سم اسبان تلویزیون، ماهواره و اینترنت، که چهارنعل می&zwnj;تازند، گم شده و برخی همشهریان آن را، حتی از نزدیک هم، نمی&zwnj;بینند<span dir="LTR">.</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	واقعیت این است که روزبه&zwnj;روز از میزان نیاز مردم به کتاب در کشور ما کاسته می&zwnj;شود که خود داستان دیگری دارد، این امر در مصافِ با حریفان قدری که نام بردم و نیز حواشی ریزودرشتی که به کتاب متصل شده&zwnj;اند عرصه را بر این گذر و گذرهای دیگر تنگ و تنگ&zwnj;تر کرده است<span dir="LTR">.</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	تعطیلی ناخواسته&zwnj; و غم&zwnj;انگیز کتابفروشی قدیمی و استخوان&zwnj;دار نشرآبی، تعطیلی خودخواسته ولی دردناک کتابفروشی&zwnj;های نشرنی و انتشارات پارت، زنگ خطری بود که در سال گذشته در این راسته به صدا درآمد. دیگر کتابفروشی&zwnj;ها و مراکز فرهنگی گذر هم هر چند وقت یک&zwnj;بار صدای نفس&zwnj;های هیولای تعطیلی را در چند قدمی خود می&zwnj;شنیدند / می&zwnj;شنوند و تنها مِهر کتاب و دلبستگی به این شغل بود / هست که همچنان آنان را سرپا نگه داشته است<span dir="LTR">.</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	خواسته&zwnj;ی کتابفروشی&zwnj;ها، دفاتر انتشاراتی، مراکز فروش محصولات موسیقیایی و دیگر اصحاب فرهنگ در گذر فرهنگی تهران &laquo;گفت&raquo; دیده شدن است، توسط همشهریانی که وقتی به این خیابان می&zwnj;رسند ـ شاید ـ از سرعت اتوموبیل خود بکاهند و از آن بیشتر، اگر شد سالی، ماهی ـ&zwnj; لااقل ـ طول پیاده&zwnj;روهای این گذر فرهنگی را طی کنند و نیم&zwnj;نگاهی هم به ویترین این فروشگاه&zwnj;ها و کتابفروشی&zwnj;ها بیاندازند<span dir="LTR">!</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	می&zwnj;بینید خواسته چقدر کوچک و در عمل شدنی است؟</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	حسن کیائیان</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	<span dir="LTR">۱۳۹۰/۶/۱۶</span></p>
</div>]]></description>
<author>info@cheshmeh.ir</author>
<category domain='http://www.cheshmeh.ir'>سخن روز</category>
<comments>http://www.cheshmeh.ir/content/dailynote/kiyaeyangoft1.htm#comments</comments>
<guid>http://www.cheshmeh.ir/content/dailynote/kiyaeyangoft1.htm</guid>
<pubDate>10 Sep 2011 10:43:00 GMT</pubDate>
<source url="http://www.cheshmeh.ir/rss/get.aspx?guid=9dddc873-b0be-4368-bba0-5e2f39186f94">یادداشت چشمه</source>
</item>
<item>
<title>همیشه منتظر، همیشه چشم‌به‌راه</title>
<link>http://www.cheshmeh.ir/content/dailynote/maryammohtadi4.htm</link>
<description><![CDATA[<div dir="rtl" >مریم مهتدی<br/>﻿<p style="text-align: justify;">
	نگاهی به اطراف&zwnj;تان بیندازید. به کتاب&zwnj;خانه&zwnj;تان، به گوشه و کنار اتاق&zwnj;تان. روی میز پاتختی، کنار چراغ خواب، لای مجله&zwnj;های پایین تخت، همه&zwnj;جا هستند. کتاب&zwnj;های نیمه&zwnj;خوانده. کتاب&zwnj;های نخوانده. ما این کتاب&zwnj;ها چه&zwnj;کار می&zwnj;خواهیم با بکنیم؟ نکند شما هم فکر می&zwnj;کنید اگر فقط چند روز تعطیلی&zwnj;ها بیشتر بشود، اگر بزند و دور از جان مریض بشوید، بالاخره فرصت می&zwnj;کنید که این کتاب&zwnj;ها را بخوانید. یا دست کم لیست انتظار را کمی کوتاه&zwnj;تر کنید. اشتباه می&zwnj;کنید. هیچ تعطیلی، هیچ مرخصی، هیچ مریضی نمی&zwnj;تواند بعضی کتاب&zwnj;های ناخوانده را بیاورد بگذارد توی دست&zwnj;تان. باورتان نمی&zwnj;شود که کتاب هم تاریخ مصرف داشته باشد؟</p>
<p style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;">
	اسم این روزها را راحت می&zwnj;توانیم روزهای مینی&zwnj;مال بگذاریم. همه کم&zwnj;حوصله شده&zwnj;اند. دوران، دوران سرعت است. نمی&zwnj;توان یک&zwnj;جا نشست و با دل راحت سه ساعت کتاب خواند. رمان&zwnj;های بلند کمتر خوانده می&zwnj;شوند. پست&zwnj;های وبلاگی بلند کمتر خوانده می&zwnj;شوند. مطالب بلند روزنامه&zwnj;ها کمتر خوانده می&zwnj;شوند. مردم کمتر وقت دارند. همه در حال دویدن.&nbsp; وسط دویدن، اگر وقت کنند و بخواهند سرپا چند دقیقه&zwnj;ای استراحت کنند، چیزهای کوتاه می&zwnj;خوانند. این&zwnj;ها مال زمان است. دوره&zwnj;ی تکنولوژی و مدرن&zwnj;تر شدن زندگی شهری. حالا فرض کنیم شما جزء این دسته آدم&zwnj;ها نیستید. شما تن نداده&zwnj;اید به زندگی ماشینی و اسباب دست&zwnj;و&zwnj;پاگیر زندگی مدرن. شما سوار ماشین تکنولوژی نشده&zwnj;اید. شما موفق شده&zwnj;اید هنوز کمی وقت در روز برای خودتان نگه دارید. حوصله دارید رمان ده جلدی بگیرید دست&zwnj;تان و بخوانید؟</p>
<p style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;">
	من می&zwnj;گویم کتاب&zwnj;ها هم تاریخ مصرف دارند. خیلی&zwnj;های&zwnj;شان وصل می&zwnj;شوند به سن و سال خیلی&zwnj;های&zwnj;مان. کتاب&zwnj;خوان&zwnj;ترها، اگر کلیدر، خانواده&zwnj;ی تیبو، مدار صفر درجه، جنگ و صلح (شاید در یک کلام کلاسیک&zwnj;های بلند) را در دوره&zwnj;ی طلایی ابتدای جوانی خواندند، که خواندند! اگر نه، خواندن&zwnj;شان بعدها که تجربه&zwnj;های آدم زیادتر می&zwnj;شود، بعدها که بزرگ&zwnj;تر می&zwnj;شود، بعدها که دغدغه&zwnj;اش هم متفاوت می&zwnj;شوند دیگر شبیه آرزو می&zwnj;شود. نمی&zwnj;توانند رمان ده جلدی دست بگیرند و با حوصله بخوانندش.(البته بگذارید همین&zwnj;جا بگویم که من حکم صادر نمی&zwnj;کنم، جمع هم نمی&zwnj;بندم. تحلیل&zwnj;ام بر اساس مشاهده&zwnj;ی میدانی و کمی گپ با یک جامعه&zwnj;ی آماری کوچک ِ کرم کتاب&zwnj;های دور و بر خودم بوده.) حالا نگاه اطراف&zwnj;تان بکنید؟ همه&zwnj;شان را می&zwnj;بینید. کتاب&zwnj;هایی که وقتی خریدید نخواندید و حالا دیگر دغدغه&zwnj;ی خواندن&zwnj;شان از دست رفته. و فقط شده&zwnj;اند سوهان روح و هر روز و هر روز یادمان می&zwnj;آورند که وقت نیست، حوصله نیست.&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;">
	بروید سراغ&zwnj;شان. خاک&zwnj;شان را بگیرید. بعد اگر می&zwnj;بینید توان خواندن&zwnj;شان را ندارید و سوهان روح&zwnj;تان شده&zwnj;اند و مدام سوزن می&zwnj;زنند به روان&zwnj;تان که کتاب&zwnj;های نخوانده دارید و عقب افتاده&zwnj;اید از خودتان، برشان دارید. ببریدشان برای آن&zwnj;هایی که هنوز وقت و حوصله و سن خواندن آن کتاب&zwnj;ها را دارند. اگر کلاسیک&zwnj;های نخوانده دارید، اگر می&zwnj;بینید دیگر سن کلاسیک&zwnj;خوانی&zwnj;تان گذشته، بدهیدشان به نزدیک&zwnj;ترین نوجوان / جوان ِ اهل کتابی که دور و بر خودتان می&zwnj;شناسید. باور کنید، افسردگی حق کتاب&zwnj;ها نیست...</p>
</div>]]></description>
<author>info@cheshmeh.ir</author>
<category domain='http://www.cheshmeh.ir'>سخن روز</category>
<comments>http://www.cheshmeh.ir/content/dailynote/maryammohtadi4.htm#comments</comments>
<guid>http://www.cheshmeh.ir/content/dailynote/maryammohtadi4.htm</guid>
<pubDate>16 Aug 2011 00:30:00 GMT</pubDate>
<source url="http://www.cheshmeh.ir/rss/get.aspx?guid=9dddc873-b0be-4368-bba0-5e2f39186f94">یادداشت چشمه</source>
</item>
<item>
<title>سینما، کتاب، منتقدان</title>
<link>http://www.cheshmeh.ir/content/dailynote/mohsenazarm2.htm</link>
<description><![CDATA[<div dir="rtl" >محسن آزرم<br/>﻿<p style="text-align: justify;">
	نکته&zwnj;ی غم&zwnj;انگیز و ناراحت&zwnj;کننده&zwnj;ای&zwnj;ست ولی حقیقت دارد: کتاب&zwnj;های سینمایی، انگار، این روزها خواننده&zwnj;ی زیادی ندارند؛ درست عکسِ فیلم&zwnj;های سینمایی که، روز به روز، تماشاگران و علاقه&zwnj;مندانِ بیش&zwnj;تری پیدا می&zwnj;کنند و آن&zwnj;ها که به تماشای فیلمی می&zwnj;نشینند، لحظه&zwnj;ای بعدِ تمام&zwnj;شدن&zwnj;اش، در مقامِ منتقدی چیره&zwnj;دست، لب به نقدِ فیلم باز می&zwnj;کنند و کارگردان و فیلم&zwnj;نامه&zwnj;نویس و بازیگر را به طرفه&zwnj;العینی نقشِ زمین می&zwnj;کنند و لبخندی گوشه&zwnj;ی لب می&zwnj;نشانند به&zwnj;نشانه&zwnj;ي پیروزی و افتخار به این&zwnj;همه دانایی...</p>
<p style="text-align: justify;">
	<br />
	&nbsp;نکته&zwnj;ی غم&zwnj;انگیز و ناراحت&zwnj;کننده&zwnj;ای&zwnj;ست ولی حقیقت دارد: کتاب&zwnj;های سینمایی، انگار، این روزها خواننده&zwnj;ی زیادی ندارند و آن&zwnj;ها که فیلم می&zwnj;سازند و فیلم بازی می&zwnj;کنند و فیلم می&zwnj;بینند، کاری به کارِ کتاب&zwnj;های سینمایی ندارند و فکر می&zwnj;کنند که سینما ربطی به کتاب ندارد و کتاب چیزی&zwnj;ست مالِ روزهای قبلِ سینما و با وجودِ سینما نیازی به خواندن نیست و دیدن سال&zwnj;هاست جای خواندن را گرفته و با گفتنِ این حرف&zwnj;ها لبخندی گوشه&zwnj;ی لب می&zwnj;نشانند به&zwnj;نشانه&zwnj;ي پیروزی و افتخار به این&zwnj;همه دانایی...</p>
<p style="text-align: justify;">
	<br />
	نکته&zwnj;ی غم&zwnj;انگیز و ناراحت&zwnj;کننده&zwnj;ای&zwnj;ست ولی حقیقت دارد: فیلم&zwnj;نامه&zwnj;نویس&zwnj;ها کتاب نمی&zwnj;خوانند؛ کتاب&zwnj;های سینمایی که هیچ؛ داستان&zwnj;های ایرانی و غیرِ ایرانی هم نمی&zwnj;خوانند و به&zwnj;جای خواندنْ فیلم می&zwnj;بینند و داستانِ فیلم&zwnj;های&zwnj;شان را از فیلم&zwnj;های غیرِ ایرانی برمی&zwnj;دارند. داستانی را که در فیلمی دیگر دیده&zwnj;اند و به&zwnj;چشم&zwnj;شان داستانِ خوبی رسیده کُپی می&zwnj;کنند و می&zwnj;سپارند به کفِ باکفایتِ کارگردانی که کتاب نمی&zwnj;خواند و نهایتِ فعّالیتِ فرهنگی&zwnj;اش تماشای فیلم&zwnj;هایی&zwnj;ست که یک&zwnj; بعدازظهر از دست&zwnj;فروشِ کنارِ خیابان خریده و پرسیده که حتماً زیرنویسِ فارسی دارد و اگر ندارد خریدنش فایده ندارد...</p>
<p style="text-align: justify;">
	<br />
	نکته&zwnj;ی غم&zwnj;انگیز و ناراحت&zwnj;کننده&zwnj;ای&zwnj;ست ولی حقیقت دارد: منتقدانی که می&zwnj;نشینند به تماشای آن فیلم&zwnj;ها و نتیجه&zwnj;ي کشفیاتِ خود را به روزنامه&zwnj;ها و مجلّه&zwnj;ها می&zwnj;سپارند و تأکید می&zwnj;کنند که اصالتِ داستان و تازگی و طراوتش را دوست می&zwnj;دارند اهلِ خواندنِ کتاب نیستند و شاید کم&zwnj;تر از فیلم&zwnj;نامه&zwnj;نویسی که، دست&zwnj;&zwnj;کم، فیلم&zwnj;های زیرنویس&zwnj;&zwnj;دار را می&zwnj;بیند وقت برای تماشای فیلم دارند و به&zwnj;جای دیدن و خواندن و تلف&zwnj;کردنِ وقت، سرشان به کلاس&zwnj;های درس و کارگاه&zwnj;های آموزشِ نقدِ فیلم و جلسه&zwnj;های نقد و بررسیِ فیلم در شبکه&zwnj;های تلویزیونی گرم است. و انصاف باید داد که وقتی جنابِ منتقد روزش را با کلاس&zwnj;های درس شروع می&zwnj;کند و با حضور در کارگاهِ آموزشِ تضمینیِ نقدِ فیلم به عصر می&zwnj;رساند و شب را هم مهمان یکی از شبکه&zwnj;های تلویزیونی&zwnj;ست فرصتی برای خواندن و دیدن ندارد...</p>
<p style="text-align: justify;">
	<br />
	نکته&zwnj;ی غم&zwnj;انگیز و ناراحت&zwnj;کننده&zwnj;ای&zwnj;ست ولی حقیقت دارد: چه نیازی هست به خواندن وقتی سینما را می&zwnj;شود دید؟ حقیقت این است که نیازی نیست. سینمای ما راهِ خودش را می&zwnj;رود و منتقدانِ سینما هم این راه را ترجیح می&zwnj;دهند به راه&zwnj;های دیگر. منتقدهای سینمای ایران کتاب&zwnj;های سینمایی نمی&zwnj;خوانند. چه نیازی هست به خواندن وقتی فیلم&zwnj;ها را می&zwnj;شود ارزان&zwnj;تر از کتاب&zwnj;ها خرید؟ حقیقت همین است انگار. فیلم ارزان&zwnj;تر از کتاب است. ترجیح می&zwnj;دهند سه فیلمِ آلفرد هیچکاک را بخرند ۴۵۰۰ تومان و کتابی درباره&zwnj;ی هیچکاک را که ۵۰۰ تومان گران&zwnj;تر است نخرند؛ لابد با این استدلال که اگر درباره&zwnj;ی فیلم&zwnj;ها حرف زده، خودمان این فیلم&zwnj;ها را دیده&zwnj;ایم و اصلاً از کجا معلوم که نظرِ نویسنده را قبول داشته باشیم و اصلاً از کجا معلوم که نظرِ ما درست&zwnj;تر نباشد و نزدیک&zwnj;تر نباشد به نظرِ کارگردان...</p>
<p style="text-align: justify;">
	<br />
	نکته&zwnj;ی غم&zwnj;انگیز و ناراحت&zwnj;کننده&zwnj;ای&zwnj;ست ولی حقیقت دارد: تا در هنوز بر همین پاشنه می&zwnj;چرخد و سینماگران کتاب نمی&zwnj;خوانند و منتقدان علاقه&zwnj;ای به کتاب&zwnj;های سینمایی نشان نمی&zwnj;دهند، آب از آب تکان نمی&zwnj;خورد و سینما راهِ خودش را می&zwnj;رود و روز به روز کم&zwnj;مایه&zwnj;تر می&zwnj;شود و منتقدان که راهی ندارند غیرِ نوشتن درباره&zwnj;ی این فیلم&zwnj;ها و پُرکردنِ صفحه&zwnj;های بالابلندِ روزنامه&zwnj;ها و مجلّه&zwnj;ها، عادت می&zwnj;&zwnj;کنند به چیزهایی که می&zwnj;بینند و همه&zwnj;چیز آن&zwnj;قدر عادی می&zwnj;شود که اگر روزی چشم&zwnj;شان ناخواسته به کتابی بیفتد و ببینند که سینما را دست&zwnj;کم نگرفته و جوری درباره&zwnj;اش نوشته که انگار برای نویسنده&zwnj;اش مهم بوده، کتاب را می&zwnj;بندند و فکر می&zwnj;کنند سینما که اسبابِ تفریح و سرگرمی&zwnj;ست و چرا نویسنده&zwnj;ي این کتاب جوری از سینما نوشته که انگار سینما چیزِ سخت و مشکلی&zwnj;ست...</p>
<p style="text-align: justify;">
	<br />
	نکته&zwnj;ی غم&zwnj;انگیز و ناراحت&zwnj;کننده&zwnj;ای&zwnj;ست ولی حقیقت دارد: کتاب&zwnj;های سینمایی، انگار، خواننده&zwnj;هایی دارند که نه فیلم&zwnj;نامه&zwnj;نویس&zwnj;اند و نه کارگردان و بازیگر و نه منتقدی که از بام تا شام به ایده&zwnj;هایی درباره&zwnj;ی آموزشِ تضمینیِ نقدِ فیلم فکر می&zwnj;کنند. کتاب&zwnj;های سینمایی خواننده&zwnj;های فرهیخته&zwnj;ای دارند که فکر می&zwnj;کنند سینما را هم باید آموخت و فکر نمی&zwnj;کنند سینما همین چیزهای بی&zwnj;ربطی&zwnj;ست که روی پرده&zwnj;ی سینماها می&zwnj;روند و فکر می&zwnj;کنند سینما چیزِ مهمی&zwnj;ست و وقتی نامِ نقدِ فیلم می&zwnj;آید به اسم&zwnj;های ناآشنا و تضمینیِ کارگاه&zwnj;های نقدِ فیلم و روزنامه&zwnj;ها فکر نمی&zwnj;کنند و یادِ نقدهای کایه دو سینما می&zwnj;افتند و نقدهای رابین وود و نقدهای جاناتان رُزنبام و باقیِ آن&zwnj;هایی که منتقد بوده&zwnj;اند و نقدِ فیلم را جدّی گرفته&zwnj;اند. کتاب&zwnj;های سینمایی را خواننده&zwnj;های فرهیخته&zwnj;ای می&zwnj;خوانند که می&zwnj;خواهند بیش&zwnj;تر بدانند و دانایی را بر هر چیزِ دیگری ترجیح می&zwnj;دهند و برای&zwnj;شان مهم است که ژان&zwnj;لوک گُدار در نقدِ سینمای نیکلاس ری از چه چیزهایی حرف زده و برای&zwnj;شان مهم است که رابین وود در بازبینیِ فیلم&zwnj;های آلفرد هیچکاک به درکِ تازه&zwnj;ای از سینمای او رسیده و برای&zwnj;شان مهم است که جاناتان رُزنبام در تحلیلِ مردِ مُرده&zwnj;ی جیم جارموش مُدام از ادبیات مثال می&zwnj;زند و فیلم را با ادبیات و رمان&zwnj;ها می&zwnj;سنجد...</p>
<p style="text-align: justify;">
	<br />
	نکته&zwnj;ی غم&zwnj;انگیز و ناراحت&zwnj;کننده&zwnj;ای&zwnj;ست ولی حقیقت دارد: چندسالی پیش از این کتابی درآمد درباره&zwnj;ی یک فیلمِ ایرانیِ مشهور و نویسنده کوشیده بود با نگاهی جدّی و فارغ از سهل&zwnj;گیری&zwnj;های مرسوم در مطبوعاتِ سینمایی، درباره&zwnj;ی این فیلمِ مشهور و آن&zwnj;روزها محبوب بنویسد و مثلِ هر کتابِ سینماییِ تحلیلیِ استانداردی از جدول و نمودار هم بهره بُرده بود و کمی بعدِ چاپِ کتاب بود که منتقدی کهنه&zwnj;کار، در مصاحبه&zwnj;ای با منتقدِ آن&zwnj;روزها جوان، از او پرسید آیا سینما، واقعاً، به همین سختی&zwnj;ست که نوشته&zwnj;اید؟ و جوابِ منتقد این بود که بله...<br />
	&nbsp;</p>
</div>]]></description>
<author>info@cheshmeh.ir</author>
<category domain='http://www.cheshmeh.ir'>سخن روز</category>
<comments>http://www.cheshmeh.ir/content/dailynote/mohsenazarm2.htm#comments</comments>
<guid>http://www.cheshmeh.ir/content/dailynote/mohsenazarm2.htm</guid>
<pubDate>30 Jul 2011 11:24:00 GMT</pubDate>
<source url="http://www.cheshmeh.ir/rss/get.aspx?guid=9dddc873-b0be-4368-bba0-5e2f39186f94">یادداشت چشمه</source>
</item>
<item>
<title>در بی‌تکیه‌گاهی فرهنگ</title>
<link>http://www.cheshmeh.ir/content/dailynote/kiyaeyan2.htm</link>
<description><![CDATA[<div dir="rtl" >حسن کیائیان<br/>﻿<p style="text-align: justify;">
	آن&zwnj;چه که در قرون وسطی در اروپا می&zwnj;گذشت، سلطه&zwnj;ی بی&zwnj;چون و چرای سیاست و مسیحیت بود بر فرهنگ که نمونه&zwnj;هایی از این سلطه را می&zwnj;توان در کتاب کالون و کالونیسم دید. آن&zwnj;جایی که سخن از بازرسی کتاب&zwnj;های کتاب&zwnj;خانه&zwnj;های سوییس است از سوی بازرسان حکومتی که می&zwnj;دیدند آیا کتاب&zwnj;ها مهر کلیسا را دارند یا خیر؟</p>
<p style="text-align: justify;">
	<br />
	به هرحال آن سال&zwnj;ها و آن قرون گذشت و کار در همان اروپا به&zwnj;جایی رسید که در اواسط قرن بیستم نویسنده&zwnj;ی صاحب&zwnj;نامی به نام آندره مالرو به وزارت فرهنگ فرانسه منصوب شد. کشوری که پایتخت آن&zwnj;را می&zwnj;شد پایتخت فرهنگی&zwnj;ـ&zwnj;ادبی جهان دانست. امروزه در این کشورها استقلال ـ جدایی ـ فرهنگ از سیاست یک امر پذیرفته&zwnj;شده و بدیهی به&zwnj;شمار می&zwnj;رود؛ آن&zwnj;چنان که کمترین خدشه&zwnj;ای به این امر مورد شدیدترین اعتراضات مردمی قرار می&zwnj;گیرد.</p>
<p style="text-align: justify;">
	<br />
	این داستان اما در جوامع پیرامونی به گونه&zwnj;ای دیگر پیش رفت و نه&zwnj;تنها به دلایل متعدد تاریخی حاصلی چونان کشورهای پیشرفته نداشت بلکه در عمل بسته به نوع حکومت&zwnj;هایی که در این ممالک سر کارند، این نگاه و سلطه&zwnj;ی سیاست بر فرهنگ با درجات مختلف هم&zwnj;چنان ادامه دارد.<br />
	در این کشورها به دلیل نبودِ احزاب شناسنامه&zwnj;دار سیاسی، تمایلات و منش&zwnj;های سیاسی اهل قلم خواسته و ناخواسته به غلط رنگ&zwnj;وروی کنش سیاسی گرفته و درحقیقت منظری به&zwnj;غیر از آن&zwnj;چه که باید می&zwnj;یابد. منش سیاسی جزء لاینفک شخصیت انسان&zwnj;هاست که در طول دهه&zwnj;های عمر هر کسی شکل گرفته و در ذهن او رسوب می&zwnj;کند. از کشاورز دورافتاده&zwnj;ترین مناطق تا شهروند بهترین نقاط پایتخت هر کشوری به&zwnj;نوعی نیم یا تمام&zwnj;نگاهی به مسایل و رخدادهای سیاسی محیط بر فضای کشورشان دارند.</p>
<p style="text-align: justify;">
	<br />
	البته که یک نویسنده یا شاعر و یا هر صاحب&zwnj;قلم دیگری جدای از این حس و حال نمی&zwnj;تواند باشد و دیده شده که در برخی از موارد این صاحب&zwnj;قلم همراه با تنش&zwnj;های سیاسی دور و بر خود به سمت و سوی فعالیت&zwnj;های گروهی رانده شده و یا می&zwnj;شود. امری که در نهایت بهانه به دست سیاستمداران حاکم بر این کشورها می&zwnj;دهد تا با هدف ممانعت از پیوستن دیگر اصحاب فرهنگ و هنر به احزاب یا گروه&zwnj;های سیاسی، با وضع قوانین و آیین&zwnj;نامه&zwnj;های گوناگون در نظر و در عمل کوشندگان در حوزه&zwnj;های فرهنگی&zwnj;ـ&zwnj;ادبی این ممالک را با موانعی جدی و تضییقات فراوان در عرضه&zwnj;ی فرآورده&zwnj;های فرهنگی مواجه کنند. این تنها مشکل امروز این یا آن جوامع پیرامونی نیست و از بعد از اختراع ماشین چاپ و بالطبع تولید انبوه کتاب، انتشار روزنامه&zwnj;ها، پیدایش رادیو و تلویزیون، رواج کار سینما و تئاتر و خلاصه توجه مردم به دیگر هنرها، این بازدارندگی&zwnj;های فرهنگی ابعاد گسترده&zwnj;تری یافته است.</p>
<p style="text-align: justify;">
	<br />
	در کتاب قیام دکابریست&zwnj;ها ـ به ترجمه&zwnj;ی تفرشیان ـ که گروهی دهقانی بودند و در اوایل قرن نوزدهم میلادی با هم&zwnj;کاری تنی&zwnj;چند از افسران ارتش تزاری علیه آن حکومت دست به شورش زدند، نکته&zwnj;ای آمده است که بی&zwnj;ارتباط با بحث ما نیست. پس از شکست خیزش دکابریست&zwnj;ها و دستگیری این دهقان&zwnj;ها و افسران هم&zwnj;دست&zwnj;شان؛ پوشکین، شاعر بزرگ روس، متوجه&zwnj;ی یکی از دوستان افسر خود شد که دستگیر شده و به&zwnj;سوی زندان هدایت می&zwnj;شد. پوشکین با اعتراض به دوستش گفت که چرا او را در جریان نقشه و برنامه&zwnj;ی خیزش خود قرار ندادند تا با آن&zwnj;ها همراهی کند. افسر دوست پوشکین در پاسخ به او می&zwnj;گوید که دلیل این کار برای آن&zwnj;ها این بود که گمان می&zwnj;بردند پوشکین به&zwnj;عنوان شاعر ملی روس با قلم خود کاری می&zwnj;کند که به&zwnj;مراتب مهم&zwnj;تر و تاثیرگذارتر از کار آن&zwnj;هاست و نمی&zwnj;خواستند با کشاندن او به جرگه&zwnj;ی خود توان مبارزاتی او را جهت دیگری داده و مردم را از چنین چهره&zwnj;ی موثری محروم کنند ـ نقل به مفهوم.</p>
<p style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;">
	به هرحال حکومت&zwnj;های مستقر در جهان سوم به بهانه&zwnj;ی حضور تک&zwnj;وتوکی شخصیت فرهنگی&zwnj;ـ&zwnj;ادبی در میان گروه&zwnj;های سیاسی همواره به خود این حق را می&zwnj;دهند که تمامی آن&zwnj;ها و آثارشان را زیر ذره&zwnj;بین نگاه خود نگه&zwnj;دارند. نظارت مستمر بر آثار فرهنگی بخشی از همین سیاست و در همین راستاست.<br />
	این نگاه و این نوع سیاست ممکن بود در مقاطعی و تا حدودی به سود صاحبان قدرت عمل کند؛ ولی در دهه&zwnj;های اخیر این رفتار نه&zwnj;تنها پرهزینه&zwnj;تر از قبل شده بلکه با توجه به تنوع رسانه&zwnj;های موجود در جهان، در دسترس بودن آن&zwnj;ها و گسترششان به دورافتاده&zwnj;ترین کشورهای درحال رشد و عقب&zwnj;مانده ـ حتما ـ دیگر کم&zwnj;ترین سودی برای این حکومت&zwnj;ها ندارد.<br />
	رخدادهای چندماهه&zwnj;ی اخیر در کشورهای عربی منطقه&zwnj;ی خاورمیانه نشان می&zwnj;دهد که آگاهی از طرق مختلف می&zwnj;تواند در میان مردم این قبیل کشورها و حتی مناطقی مانند یمن و لیبی نیز رسوخ کرده و آنان را با حقوقشان آشنا و موجبات بیداری و تحرک جمعیت&zwnj;های میلیونی را فراهم آورد.</p>
<p style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;">
	اصرار بر مهندسی فرهنگی و ادامه&zwnj;ی سلطه&zwnj;ی سیاست بر فرهنگ و کنترل شدید تولیدات فرهنگی&zwnj;ـ&zwnj;هنری، سوای هزینه&zwnj;های مادی و معنوی بی&zwnj;شماری که برای سیاستمداران حاکم در این کشورها دارد، بزرگ&zwnj;ترین زیان آن ـ به&zwnj;خصوص در حوزه&zwnj;ی کتاب ـ این است که دست و پای آن&zwnj;را در رقابت با دیگر رسانه&zwnj;ها می&zwnj;بندد. به&zwnj;طوری که با پایان این رقابت بی&zwnj;حاصل و واگذاری نتیجه، به دلیل تاثیر منفی که بر اذهان عمومی جامعه می&zwnj;گذارد، موجبات حذف کتاب را از سبد خرید خانوارها فراهم می&zwnj;کند؛ امری که بازگشت&zwnj;ناپذیر به&zwnj;نظر می&zwnj;آید.<br />
	نگاهی گذرا به تیراژ واقعی کتاب&zwnj;ها در جوامع پیرامونی و مقایسه&zwnj;ی آن با تیراژ کتاب&zwnj;ها در ممالک غربی و پیشرفته به روشنی تاییدی بر این مدعاست.<br />
	&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;">
	۹ اردیبهشت ۱۳۹۰<br />
	<br />
	* این متن در ماه&zwnj;نامه&zwnj;ی نسیم بیداری ـ شماره&zwnj;ی ۱۶، اردیبهشت ۱۳۹۰ ـ منتشر شده است.<br />
	&nbsp;</p>
</div>]]></description>
<author>info@cheshmeh.ir</author>
<category domain='http://www.cheshmeh.ir'>سخن روز</category>
<comments>http://www.cheshmeh.ir/content/dailynote/kiyaeyan2.htm#comments</comments>
<guid>http://www.cheshmeh.ir/content/dailynote/kiyaeyan2.htm</guid>
<pubDate>21 May 2011 05:59:00 GMT</pubDate>
<source url="http://www.cheshmeh.ir/rss/get.aspx?guid=9dddc873-b0be-4368-bba0-5e2f39186f94">یادداشت چشمه</source>
</item>
<item>
<title>خاطرات نمایشگاه</title>
<link>http://www.cheshmeh.ir/content/dailynote/bookfairblog.htm</link>
<description><![CDATA[<div dir="rtl" >مریم مهتدی<br/>﻿<p style="text-align: justify;">
	یک/ به گمانم کتاب فروختن در نمایشگاه لذت بیشتری دارد نسبت به فروشگاه. یعنی فکر می&zwnj;کنم لابد لذت بیشتری دارد که خستگی ۱۰ ساعت بی&zwnj;وقفه سرپا بودن را به تن آدم نمی&zwnj;گذارد. من امسال ایستاده&zwnj;ام در بخش فروش داستان فارسی. وقتی یک نفر می&zwnj;آید و می&zwnj;خواهد که بهش کتاب معرفی کنم حس عجیبی بهم دست می&zwnj;دهد. باید فروشنده&zwnj;ی صرف باشم و فقط کتاب را، هرچه که باشد، بفروشم؟ یا باید مخاطبی باشم که کتاب&zwnj;هایی را که دوست دارم به یک نفر دیگر پیشنهاد کنم؟ من راه حل وسط را پیدا کرده&zwnj;ام. از مشتری اسم یک کتابی را که خوانده و دوست داشته می&zwnj;پرسم و بعد بسته به سلیقه&zwnj;ی خودش کتاب&zwnj;ها را بهش معرفی می&zwnj;کنم. وقتی مجال این را پیدا می&zwnj;کنم که داستان کتاب&zwnj;ها را خلاصه تعریف کنم برای&zwnj;شان و کمک&zwnj;شان کنم کتابی را بخرند که بعد از خواندن&zwnj;اش حس خوبی داشته باشند، خستگی&zwnj;ام در می&zwnj;رود. یا وقتی مادری با بچه&zwnj;اش می&zwnj;آید و ازم می&zwnj;خواهد کتابی برای دخترش پیشنهاد کنم که به زندگی امیدوارش کند، احساس می&zwnj;کنم در مقابل این اعتماد مشتری&zwnj;ها باید مسئولیت داشته باشم. و خستگی&zwnj;ام بعد از دیدن لبخندشان در می&zwnj;شود. کاش بشود تمام این ۱۱ روز با مخاطب&zwnj;های کتاب همین&zwnj;طور حرف زد و شنید که چه کتاب&zwnj;های نشرچشمه را دوست داشته&zwnj;اند و چه کتاب&zwnj;هایی به دل&zwnj;شان ننشسته. اصلاً حرف زدن رو در رو با مخاطب کتاب یک چیز دیگر است. باور کنید.</p>
<p style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;">
	دو/ قبل از شروع نمایشگاه از طریق همین سایت نشرچشمه وعده&zwnj;ی فروش کتاب&zwnj;های تازه&zwnj;ی سال ۹۰ را داده بودیم. بعضی&zwnj;های&zwnj;شان چاپ شده&zwnj;اند و منتظر مجوز ترخیص از انبار هستند که بیایند نمایشگاه. روز اول، جای بعضی کتاب&zwnj;ها خالی بود. در بخش داستان ایرانی اما امروز سراغ یک کتاب را می&zwnj;گرفتند که مجوز ترخیص&zwnj;اش هم همین امروز صادر شد. لب بر تیغ حسین سناپور را از فردا می&zwnj;توانید در نمایشگاه کتاب بخرید. اگر نمی&zwnj;دانید داستان&zwnj;اش چیست و دوست دارید بدانید با سلیقه&zwnj;تان جور در می&zwnj;آید یا نه، تشریف بیاورید غرفه&zwnj;ی نشرچشمه، انتهای راهروی ۲۶ توی شبستان. من با کمال میل برای&zwnj;تان تعریف می&zwnj;کنم قرار است چه داستان جذابی را بخوانید.</p>
</div>]]></description>
<author>info@cheshmeh.ir</author>
<category domain='http://www.cheshmeh.ir'>سخن روز</category>
<comments>http://www.cheshmeh.ir/content/dailynote/bookfairblog.htm#comments</comments>
<guid>http://www.cheshmeh.ir/content/dailynote/bookfairblog.htm</guid>
<pubDate>04 May 2011 16:59:00 GMT</pubDate>
<source url="http://www.cheshmeh.ir/rss/get.aspx?guid=9dddc873-b0be-4368-bba0-5e2f39186f94">یادداشت چشمه</source>
</item>
<item>
<title>چند نکته درباره‌ی تغییر تعرفه‌های پستی</title>
<link>http://www.cheshmeh.ir/content/dailynote/sitenewvol2andpost.htm</link>
<description><![CDATA[<div dir="rtl" >مریم مهتدی<br/>﻿<p style="text-align: justify;">
	<span dir="rtl"><span style="font-size:12px;"><span style="font-family: tahoma,geneva,sans-serif;"><font>همان&zwnj;طور که پیش از این گفته بودم، قصد داشتیم امکان ارسال کتاب&zwnj;ها با روش پست سفارشی را نیز برای کاربرانی که از شهرستان&zwnj;ها خرید می&zwnj;کنند، ایجاد کنیم. از همین رو از روز یکشنبه، ۱۱ اردیبهشت می&zwnj;توانید پس از وارد کردن آدرس دریافت کننده، انتخاب کنید که بسته&zwnj;ی کتاب برای&zwnj;تان با پست پیشتاز ارسال شود یا پست سفارشی. </font></span></span></span></p>
<p style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;">
	<span dir="rtl"><span style="font-size:12px;"><span style="font-family: tahoma,geneva,sans-serif;"><font>از ابتدای هفته&zwnj;ی گذشته اداره&zwnj;ی پست اقدام به تغییر ناگهانی تعرفه&zwnj;های پستی کرد و سیستم محاسبه&zwnj;ی این تعرفه&zwnj;ها را نیز تغییر داد. در حال حاضر علاوه بر زیادتر شدن هزینه&zwnj;ی پایه&zwnj;ی پست پیشتاز و سفارشی، سیستم محاسبه&zwnj;ی آن نیز بسته به همجوار بودن و همجوار نبودن استان&zwnj;ها نسبت به تهران تعیین می&zwnj;شود. برای اطلاع بیشتر از جزئیات تغییرات اداره&zwnj;ی پست می&zwnj;توانید به <a href="http://www.post.ir/HomePage.aspx?TabID=3471&amp;Site=PostPortal&amp;Lang=fa-IR">این لینک</a> مراجعه کنید. توجه داشته باشید که این لیست مربوط به قیمت&zwnj;های پایه می&zwnj;شود،&zwnj; بدون محاسبه&zwnj;ی مالیات بر ارزش افزوده، هزینه&zwnj;ی بسته&zwnj;بندی، هزینه&zwnj;ی بیمه و مواردی از این دست. </font></span></span></span></p>
<p style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;">
	<span dir="rtl"><span style="font-size:12px;"><span style="font-family: tahoma,geneva,sans-serif;"><font>ما در سایت نشرچشمه همزمان اقدام به تغییر لیست تعرفه&zwnj;ها کردیم و برای این&zwnj;که مشتریانی که از شهرستان کتاب خریداری می&zwnj;کنند بتوانند از هزینه&zwnj;ی کمتر پست سفارشی هم بهره&zwnj;مند شوند، این روش ارسالی را نیز با تعرفه&zwnj;های جدید راه&zwnj;اندازی کردیم. </font></span></span></span></p>
<p style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;">
	<span dir="rtl"><span style="font-size:12px;"><span style="font-family: tahoma,geneva,sans-serif;"><font>در نظر داشته باشید که اگر گزینه&zwnj;ی ارسال با پست سفارشی را انتخاب کردید، سفارش&zwnj;ها بین دو تا سه هفته به دست شما خواهند رسید و امکان پیگیری آن از طریق سایت اداره&zwnj;ی پست نیز بر خلاف پست پیشتاز مقدور نیست. اما هزینه&zwnj;ی آن نسبت به روش پیشتاز بسیار کمتر است. در سیستم تازه&zwnj;ی اداره&zwnj;ی پست همچنین درج کدپستی ۱۰ رقمی گیرنده بر روی بسته الزامی شده، به همین خاطر تقاضا می&zwnj;کنم هنگام وارد کردن آدرس دریافت&zwnj;کننده، کدپستی ۱۰ رقمی را نیز وارد کنید. </font></span></span></span></p>
<p style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;">
	<span dir="rtl"><span style="font-size:12px;"><span style="font-family: tahoma,geneva,sans-serif;"><font>کاربرانی که از تهران به صورت اینترنتی کتاب خریداری می&zwnj;کنند اما مثل سابق می&zwnj;توانند از پست پیشتاز و یا پیک موتوری برای دریافت بسته&zwnj;شان استفاده کنند. با پست پیشتاز بسته&zwnj;ها ۲۴ ساعته به دست&zwnj;شان می&zwnj;رسد و با پیک همان&zwnj;روز تحویل&zwnj;شان داده می&zwnj;شود. </font></span></span></span></p>
<p style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;">
	<span dir="rtl"><span style="font-size:12px;"><span style="font-family: tahoma,geneva,sans-serif;"><font>نکته&zwnj;ی آخر این&zwnj;که به ۱۴ اردیبهشت و برگزاری نمایشگاه بین&zwnj;المللی کتاب تهران نزدیک می&zwnj;شویم، خوشحال می&zwnj;شویم شما را در غرفه&zwnj;ی نشرچشمه در شبستان مصلی ببینیم، اما اگر تصمیم گرفتید به جای حضور در نمایشگاه، از سایت نشرچشمه خرید کنید فرآیند ارسال کتاب&zwnj;ها ممکن است کمی با تاخیر انجام شود که پیشاپیش به این خاطر از شما عذر می&zwnj;خواهم. </font></span></span></span></p>
<p style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;">
	<span dir="rtl"><span style="font-size:12px;"><span style="font-family: tahoma,geneva,sans-serif;"><font>از اعتمادتان به سایت نشرچشمه سپاسگزارم</font></span></span></span></p>
</div>]]></description>
<author>info@cheshmeh.ir</author>
<category domain='http://www.cheshmeh.ir'>سخن روز</category>
<comments>http://www.cheshmeh.ir/content/dailynote/sitenewvol2andpost.htm#comments</comments>
<guid>http://www.cheshmeh.ir/content/dailynote/sitenewvol2andpost.htm</guid>
<pubDate>01 May 2011 12:11:00 GMT</pubDate>
<source url="http://www.cheshmeh.ir/rss/get.aspx?guid=9dddc873-b0be-4368-bba0-5e2f39186f94">یادداشت چشمه</source>
</item>
<item>
<title>امکانات تازه‌ی سایت نشرچشمه</title>
<link>http://www.cheshmeh.ir/content/dailynote/sitenewvol1.htm</link>
<description><![CDATA[<div dir="rtl" >مریم مهتدی<br/>﻿<p style="text-align: justify;">
	در مدت زمانی که فروش اینترنتی کتاب&zwnj;های نشرچشمه از طریق همین سایت راه&zwnj;اندازی شد، کتاب&zwnj;ها برای شهرستان&zwnj;ها با پست پیشتاز و برای تهران با پیک موتوری ارسال می&zwnj;شد. عده&zwnj;ای از کاربران اما درخواست می&zwnj;کردند که انتخاب&zwnj;های دیگری برای تحویل بسته&zwnj;های&zwnj;شان داشته باشند. ما از ابتدا گزینه&zwnj;ی پست پیشتاز را علی&zwnj;رغم هزینه&zwnj;ی زیادش انتخاب کردیم چون از طریق سایت اداره&zwnj;ی پست فقط امکان رهیابی مرسوله&zwnj;ی پیشتاز وجود دارد.&nbsp; اما نمی&zwnj;توان منکر این نکته شد که پست سفارشی هرچند که با چند روز تاخیر نسبت به پست پیشتاز بسته&zwnj;ها را می&zwnj;رساند، اما هزینه&zwnj;ی آن به مراتب از پست پیشتاز کمتر است.</p>
<p style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;">
	در کنار این مساله، در حال حاضر این امکان در سایت نشرچشمه ایجاد شده که کاربران تهرانی با انتخاب منطقه&zwnj;ی سکونت&zwnj;شان بر اساس ۲۲ منطقه&zwnj;ی تهران، هزینه&zwnj;ی پیک موتوری آن منطقه را پرداخت می&zwnj;کنند. اما این امکان هم برای&zwnj;شان فراهم شده که بتوانند بسته&zwnj;ی خود را ظرف ۴۸ ساعت از طریق پست پیشتاز داخل شهری تحویل بگیرند که هزینه&zwnj;ی&zwnj; آن هم از پیک موتوری بسیار کمتر است.</p>
<p style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;">
	در حال حاضر امکان دریافت کتاب برای تهرانی&zwnj;ها از طریق پست پیشتاز فراهم شده و در چند روز آینده و به محض این&zwnj;که بتوانیم تعرفه&zwnj;ی دقیق و به روز شده&zwnj;ی پست سفارشی را از اداره&zwnj;ی پست بگیریم، امکان انتخاب ارسال با پست سفارشی برای کاربرانی که از شهرستان&zwnj;ها کتاب خریداری می&zwnj;کنند نیز فراهم می&zwnj;شود.</p>
<p style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;">
	امیدوارم باز هم با پیشنهادهای خودتان به ارتقاء بیشتر سایت نشرچشمه کمک کنید.</p>
</div>]]></description>
<author>info@cheshmeh.ir</author>
<category domain='http://www.cheshmeh.ir'>سخن روز</category>
<comments>http://www.cheshmeh.ir/content/dailynote/sitenewvol1.htm#comments</comments>
<guid>http://www.cheshmeh.ir/content/dailynote/sitenewvol1.htm</guid>
<pubDate>04 Apr 2011 09:51:00 GMT</pubDate>
<source url="http://www.cheshmeh.ir/rss/get.aspx?guid=9dddc873-b0be-4368-bba0-5e2f39186f94">یادداشت چشمه</source>
</item>
<item>
<title>عیدانه</title>
<link>http://www.cheshmeh.ir/content/dailynote/mohtadieydaneh.htm</link>
<description><![CDATA[<div dir="rtl" >مریم مهتدی<br/>﻿<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	سال ۹۰ هم رسید. یک سال از راه&zwnj;اندازی سایت و شش ماه از شروع فروش اینترنتی کتاب&zwnj;های نشرچشمه گذشت. &nbsp;در این مدت مثل همیشه&zwnj;ی حرف&zwnj;های آخر سالی می&zwnj;توانم بگویم اتفاق&zwnj;های خوب و بد زیاد افتاد. اما نکته&zwnj;ای که در این چند روز مدام به آن فکر کردم این بود که توقع نداشتم خیلی از مخاطبان ادبیات و کاربران اینترنت، به خرید آنلاین اعتماد کنند. توقع نداشتم و وقتی گاهی فاکتورهای عجیب و غریب کاربران را می&zwnj;دیدم خوشحال می&zwnj;شدم که هم کاربرهای&zwnj;مان به سایت اعتماد دارند و هم ما توانسته&zwnj;ایم رضایت&zwnj;شان را جوری جلب کنیم که در ایران ِ امروز و با وضعیت نابه&zwnj;سامان پرداخت&zwnj;های الکترونیک&zwnj;اش و سیستم پستی&zwnj; راضی به خرید مفصل از سایت نشرچشمه بشوند و بعد انتظار بکشند تا پستچی در بزند و کتاب&zwnj;های&zwnj;شان را تحویل&zwnj;شان بدهد. اعتماد کاربرها و استقبال مخاطب&zwnj;های ادبیات، به&zwnj;خصوص آن&zwnj;ها که در شهرهای دیگری جز پایتخت زندگی می&zwnj;کنند باعث شد تا به فکر اضافه کردن امکانات بخش فروش بیفتیم. امکاناتی که تمامی مراحل فنی&zwnj;شان تمام شده و فقط منتظریم سال نو بشود تا سایت را هم نونوارتر کنیم.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	پیش از این&zwnj;که آرزوی سالی خوش و پر از آرامش و همدلی بکنم، باید به این نکته اشاره بکنم که امکان خرید کتاب از سایت نشرچشمه در تمام تعطیلات نوروزی فراهم است، اما ارسال کتاب&zwnj;ها چه با پست به شهرستان&zwnj;ها و چه با پیک در تهران بعد از سیزدهم فروردین انجام می&zwnj;شود.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	برای&zwnj;تان آرزو می&zwnj;کنم که در تعطیلات عید نوروز، خستگی سال سخت ۸۹ را در کنید و آماده&zwnj;ی سالی دیگر و ماجراهایی تازه&zwnj;تر بشوید. و امیدوارم که سال جدید که دهه&zwnj;ی نو را هم آغاز می&zwnj;کند، مهربان&zwnj;تر از سال&zwnj;های گذشته باشد. می&zwnj;گویند سالی که نکوست از بهارش پیداست. آرزو می&zwnj;کنم دهه&zwnj;ی پیش&zwnj;رو نکو باشد و از سال نودش هم پیدا!</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	<em>خوب باشید</em></p>
</div>]]></description>
<author>info@cheshmeh.ir</author>
<category domain='http://www.cheshmeh.ir'>سخن روز</category>
<guid>http://www.cheshmeh.ir/content/dailynote/mohtadieydaneh.htm</guid>
<pubDate>16 Mar 2011 12:32:00 GMT</pubDate>
<source url="http://www.cheshmeh.ir/rss/get.aspx?guid=9dddc873-b0be-4368-bba0-5e2f39186f94">یادداشت چشمه</source>
</item>
<item>
<title>همیشه در سخن‌ گفتن از آن‌چه دوستش می‌داری شکست می‌خوری</title>
<link>http://www.cheshmeh.ir/content/dailynote/mohsenazarm1.htm</link>
<description><![CDATA[<div dir="rtl" >محسن آزرم<br/>﻿<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	کتابخانه&zwnj;&zwnj;اش بزرگ نیست؛ از این چوبی&zwnj;های معمولیِ جمع&zwnj;وجور است که شاید تو هر خانه&zwnj;ای پیدا شود. کتاب که زیاد می&zwnj;خواند، امّا کتاب&zwnj;هایی را نگه داشته و چیده تو این کتابخانه که دوست&zwnj;شان دارد، یا روزی، هفته&zwnj;ای، ماهی یک&zwnj;بار گذرش به آن&zwnj;ها می&zwnj;افتد. باید دوباره بخواندشان. باید یادداشت بردارد. باید تجدیدِ خاطره کند. بهترین&zwnj;ها را جمع کرده برای خودش. هر آدمی سلیقه&zwnj;ای دارد. بعضی&zwnj;ها ولعِ کتاب&zwnj;&zwnj;جمع&zwnj;کردن دارند. می&zwnj;خرند و انبار می&zwnj;کنند و نمی&zwnj;خوانند. می&zwnj;خرند که دستِ کسی دیگر نرسد به آن کتاب&zwnj;ها. ولی صاحبِ این کتابخانه ولعِ خواندن دارد، نه جمع&zwnj;کردن.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	<strong><em>لغت&zwnj;نامه&zwnj;ی دهخدا</em></strong>را گذاشته دمِ دست. یک طبقه&zwnj;ی کامل. یکی دو فرهنگِ دیگر هم کنارش هست؛ به&zwnj;روزتر از لغت&zwnj;نامه&zwnj;. کتاب&zwnj;های انگلیسی هم صاحبِ طبقه&zwnj;ی جدایی هستند. همینگوی&zwnj;ها را چیده کنارِ هم، کاروِرها و گرین&zwnj;ها و چخوف&zwnj;ها و باقیِ دوستان هم کنارِ هم هستند. دو طبقه&zwnj;ي کاملِ کتابخانه هم کتاب&zwnj;های جیبی ا&zwnj;ست؛ جیبی&zwnj;های جیبی، نه جیبی&zwnj;های پرستو و کانونِ معرفت و ابن&zwnj;سینا. جیبی&zwnj;های جیبی، شاهکارند. خواندنی&zwnj;ترین کتاب&zwnj;های چهل پنجاه سالِ پیش. گذرِ من که به کتابخانه&zwnj;اش می&zwnj;افتد، یک&zwnj;راست می&zwnj;روم سراغِ این دو طبقه. خوب سیاحت&zwnj;شان می&zwnj;کنم. پایین&zwnj;وبالا. همینگوی و گرین و موآم و تسوایک و رمارک و چخوف و خیلی&zwnj;های دیگر. کتاب&zwnj;ها را برمی&zwnj;دارم و ورق می&zwnj;زنم. کاهیِ کاهی. هنوز سالم&zwnj;اند بعدِ&zwnj; این&zwnj;همه سال. و چه قیمت&zwnj;های معقول و خوبی. یکی&zwnj;شان ۳۵ ریال است. یکی ۳۰ ریال. گران&zwnj;ترین&zwnj;شان، پُرورق&zwnj;ترین&zwnj;شان، ۵۰ ریال.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	این کتابخانه&zwnj;ی نویسنده&zwnj;ای ا&zwnj;ست که ردیفِ کتاب&zwnj;های خودش (رمان&zwnj;ها، مجموعه&zwnj;داستان&zwnj;ها، ترجمه&zwnj;ها و تصحیح&zwnj;هایش) دست&zwnj;کم یک طبقه&zwnj;ی کاملِ همین کتابخانه می&zwnj;شوند. می&zwnj;گوید من داستان&zwnj;نویسی را از این مجموعه یاد گرفته&zwnj;ام؛ از این شاهکارهایی که ترجمه&zwnj;شان را می&zwnj;سپردند دستِ مترجم&zwnj;هایی که فارسی&zwnj;شان هم به &zwnj;اندازه&zwnj;ی انگلیسی و فرانسه و آلمانی&zwnj;شان خوب بود. ترجمه&zwnj;های خوبی&zwnj;&zwnj;اند به&zwnj;نسبتِ آن سال&zwnj;ها. بعضی ترجمه&zwnj;ها (<strong><em>وداع با اسلحه</em></strong>، <strong><em>در جبهه&zwnj;ی غرب</em></strong><strong><em>خبری نیست</em></strong>و...) تجدیدِ چاپ شده&zwnj;اند. بعضی ترجمه&zwnj;ها هم پیوسته&zwnj;اند به تاریخ. امّا نکته&zwnj;ی مهمِ جیبی&zwnj;های جیبی برای آقای نویسنده قیمت&zwnj;شان بوده. ارزان بوده&zwnj;اند و تقریباً هر آدمِ کتابخوانی که دستش به دهنش می&zwnj;رسیده، ۳۵ ریال داشته که بدهد ترجمه&zwnj;ی رمانی از گراهام گرین را بخرد و یکی دو روز، یا حتّا یک هفته را به&zwnj;خوبی&zwnj;وخوشی بگذراند و تا هفته&zwnj;ی بعد هم که خدا بزرگ است.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	با صاحبِ این کتابخانه رفته بودیم کتاب&zwnj;فروشی. یک&zwnj; جای درست&zwnj;وحسابی، بزرگ و تروتمیز. کتاب&zwnj;ها را خوب چیده&zwnj; بودند و ما هم بینِ ردیفِ کتاب&zwnj;ها برای خودمان می&zwnj;چرخیدیم و کتاب&zwnj;ها را ورق می&zwnj;زدیم و خوانده&zwnj;ها و نخوانده&zwnj;ها را قسمت می&zwnj;کردیم و کسی هم کاری به کارمان نداشت. وقتِ حساب&zwnj; کردن که شد، دیدیم قیمتِ کتاب&zwnj;ها دارد سر می&zwnj;زند به فلک. دوتا رمانِ خارجی که برمی&zwnj;داری، باید ده &zwnj;هزار تومان بگذاری جلو صندوق&zwnj;دار. دوتای دیگر هم اگر دلت بخواهد، خرجت از بیست &zwnj;هزار تومان بالاتر می&zwnj;زند. آقای نویسنده که دست کرده بود توی جیبش و دنبال چندتا پنج&zwnj; هزار تومانی می&zwnj;گشت،&zwnj; گفت فرقِ جیبی&zwnj;های جیبی با کتاب&zwnj;های معمولیِ آن دوره این بود که ارزان&zwnj;تر از کتاب&zwnj;های معمولی بوده&zwnj;اند. هدف، ظاهراً، کتاب&zwnj;خوان &zwnj;کردنِ مردم بوده. کتابِ خوبِ ارزان تحویل بده تا ببینی که حاضرند کتاب بخوانند. ولی حالا که کتابْ ارزان نیست و شده <em>کالای لوکس</em>، خریدنش هم کارِ هر کسی نیست.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	راست می&zwnj;گوید آقای نویسنده؛ کتاب اولویتِ مردم نیست. حق دارند یا ندارند؟ کتاب&zwnj;ها روز&zwnj;به&zwnj;روز گران&zwnj;تر می&zwnj;شوند. کتابی که دو سال پیش چاپ شده و سه &zwnj;هزار تومان قیمتش بوده، حالا که بعدِ دو سال تجدیدِ&zwnj; چاپ می&zwnj;شود، شده شش&zwnj; هزار تومان. خیلی کتاب&zwnj;ها را دیگر نمی&zwnj;شود خرید. کتاب&zwnj;خوان باید خطر کند، یا به&zwnj; تعبیرِ اصلی&zwnj;اش، ریسک کند. کتابی را برمی&zwnj;دارد و می&zwnj;خرد و بعد می&zwnj;بیند که خوب نبوده، یا دست&zwnj;کم به&zwnj; مذاقِ او خوش نیامده. حالا چه باید بکند؟ راهی هست اصلاً؟</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	راهی که نیست. راستش این است که باید خدا را شکر کرد که هنوز کتاب&zwnj;های خوب و خواندنی، گاه&zwnj;وبی&zwnj;گاه، چاپ می&zwnj;شوند و فروش می&zwnj;روند و به چاپ&zwnj;ِ دوم و سوم و چهارم می&zwnj;رسند. امّا کاش می&zwnj;شد بعضی کتاب&zwnj;ها را جیبی چاپ کرد؛ نه از این جیبی&zwnj;های خوش&zwnj;آب&zwnj;ورنگی که به&zwnj;خاطرِ کاغذِ سفید و جلدِ خوش&zwnj;کیفیت و هزار چیزِ دیگرشان قیمتی هم&zwnj;اندازه&zwnj;ی کتاب&zwnj;های معمولی دارند. کتاب&zwnj;ِ جیبی باید کاغذش کاهی باشد، حروفش باید ریز باشد و قیمتش هم ارزان. این&zwnj;جوری شاید رمانِ پانزده &zwnj;هزار تومانی را بشود ارزان&zwnj;تر از این&zwnj;ها تحویلِ کتاب&zwnj;خوان داد. من از اقتصاد چیزی نمی&zwnj;فهمم، ولی وقتی می&zwnj;بینم آدم&zwnj;های کتاب&zwnj;خوان باذوق&zwnj;و&zwnj;شوق کتابی را برمی&zwnj;دارند و بعد که قیمتش را می&zwnj;بینند، همه&zwnj;ی ذوق&zwnj;وشوق&zwnj;شان می&zwnj;پرد و چاره&zwnj;ای ندارند غیرِ این&zwnj;که کتاب را بگذارند سرِ جایش، به کتاب&zwnj;های ارزان فکر می&zwnj;کنم؛ کتاب&zwnj;هایی که بشود خرید، بشود هدیه داد. کتاب باید دست&zwnj;به&zwnj;دست بچرخد. کتاب باید برسد دستِ کتاب&zwnj;خوان.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	چه&zwnj; چیزی ترسناک&zwnj;تر از این&zwnj;که کتاب&zwnj;ها روزبه&zwnj;روز گران&zwnj;تر شوند و کتاب&zwnj;خوان&zwnj;ها بی&zwnj;پول&zwnj;تر؟ چه&zwnj; چیزی ترسناک&zwnj;تر از این&zwnj;که کتاب&zwnj;های خوب، به&zwnj;خاطرِ قیمتِ بالای&zwnj;شان، در قفسه&zwnj;ی کتاب&zwnj;فروشی&zwnj;ها بمانند و خاک بخورند؟ حتّا فکرش هم آدم را آزار می&zwnj;دهد...</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
	<em>ــــــــــــ عنوانِ یادداشت، نامِ مقاله&zwnj;ای&zwnj; است از رولان بارت</em></p>
</div>]]></description>
<author>info@cheshmeh.ir</author>
<category domain='http://www.cheshmeh.ir'>سخن روز</category>
<comments>http://www.cheshmeh.ir/content/dailynote/mohsenazarm1.htm#comments</comments>
<guid>http://www.cheshmeh.ir/content/dailynote/mohsenazarm1.htm</guid>
<pubDate>03 Jan 2011 08:10:00 GMT</pubDate>
<source url="http://www.cheshmeh.ir/rss/get.aspx?guid=9dddc873-b0be-4368-bba0-5e2f39186f94">یادداشت چشمه</source>
</item>
<item>
<title>دیگر آزمایشی نیست</title>
<link>http://www.cheshmeh.ir/content/dailynote/sokhaneroozadmin1.htm</link>
<description><![CDATA[<div dir="rtl" >مریم مهتدی<br/>﻿<p style="text-align: justify;">
	سال&zwnj;های زیادی نگذشته از آن روزها که تبادل پول اینترنتی در ایران رواج پیدا کرد و آدم&zwnj;های زیادی سفت چسبیدند به سنت قدیمیِ توی صف بانک ایستادن. آدم&zwnj;هایی که تا قبض پاراف&zwnj;شده را دست نمی&zwnj;گرفتند مطمئن نمی&zwnj;شدند پول بی&zwnj;زبان&zwnj;شان به حساب جایی که باید، واریز شده و این پاراف برای&zwnj;شان حکم سند داشت. سندی که &laquo;رسید پرداخت دیجیتال&raquo; به&zwnj;هیچ&zwnj;وجه جایش را نمی&zwnj;گرفت. هر چند که مشکلات فنی سایت&zwnj;ها و سیستم پرداخت الکترونیک بانک&zwnj;ها هم در این بی&zwnj;اعتمادی بی&zwnj;تأثیر نبوده. اما آدم&zwnj;هایی که آن&zwnj;طور به سنت چنگ می&zwnj;زنند و حاضر نیستند به پیشرفت تکنولوژی اعتماد کنند، این چیزها برای&zwnj;شان خیلی مهم نیست. شاید به همین خاطر باشد که اداره&zwnj;ی پست، اداره&zwnj;ی مخابرات، همراهِ اول و... تأکیدشان بر &laquo;از جای&zwnj;تان تکان نخورید&raquo; بیشتر از امکانات دیگرشان است. این&zwnj;که روی ذهن مخاطبان&zwnj;شان کار بکنند که برای هر کاری در عصر جدید لازم نیست از خانه بیرون بیایید، توی صف بایستید یا مسیری طولانی را طی کنید. کافی است مثلاً از طریق تلفن&zwnj;بانک کارتان را انجام دهید، یا کافی است آنلاین شوید و با پرداخت الکترونیک، انرژی و وقت&zwnj;تان را ذخیره کنید.<br />
	<br />
	حالا در این یکی دو سال اخیر، اعتماد مردم به پرداخت&zwnj;های الکترونیک بیشتر شده. خیلی&zwnj;ها به سایت&zwnj;های اینترنتی اعتماد می&zwnj;کنند و قبض&zwnj;های&zwnj;شان را از اين راه پرداخت می&zwnj;کنند، و خیلی مراکز هم خرید و فروش&zwnj;شان را فقط اینترنتی کرده&zwnj;اند. در یکی دو سال اخیر کنسرت&zwnj;های موسیقی&zwnj;یی برگزار شده که بلیت&zwnj;شان را فقط اینترنتی فروخته&zwnj;اند، یا ثبت&zwnj;نام دانشگاه&zwnj;ها و آزمون&zwnj;ها که برخی مراحل پرداخت&zwnj;شان فقط اینترنتی است و آدم&zwnj;های بی&zwnj;اعتماد را ملزم به اعتماد کردن می&zwnj;کند.<br />
	<br />
	با همه&zwnj;ی این&zwnj;ها، وقتی پای خرید و فروش اینترنتی کتاب به میان می&zwnj;آید، ماجرا کمی فرق می&zwnj;کند. کتاب یا شاید حتا بتوانیم بگوییم کالای فرهنگی، چیزی است که بین خرید دستی آن و خرید اینترنتی&zwnj;اش فرق&zwnj;های زیادی هست. مخاطبان کتاب بیشتر از آن&zwnj;که دوست داشته باشند از پشت کامپیوتر کتاب&zwnj;شان را سفارش بدهند و در خانه تحویل بگیرند، ترجیح می&zwnj;دهند گشتی در کتابفروشی بزنند، سرانگشتان&zwnj;شان جای کیبورد، صفحه&zwnj;های کاغذی کتاب را لمس کند. دوست دارند چند صفحه&zwnj;ی نخستین یک داستان را بخوانند و بعد برای خریدش تصمیم بگیرند. اصلاً خیلی&zwnj;های&zwnj;شان با تصميم خريدن یک كتاب به كتابفروشی می&zwnj;روند، اما با چند کتاب خارج می&zwnj;شوند. روی سخنم بیشتر با کسانی است که علاوه&zwnj;بر اعتماد به پرداخت الکترونیک، می&zwnj;توانند از گشت زدن در صفحات یک سایت فروش کتاب هم به اندازه&zwnj;ی قدم زدن در کتابفروشی لذت ببرند.<br />
	<br />
	تا امروز، سایت نشرچشمه &laquo;نسخه&zwnj;ی آزمایشی&raquo; بود. با این&zwnj;که با همکاری و پشتیبانی حرفه&zwnj;ای شرکت <a href="http://www.agahsystems.com/">آگاه سیستم</a> نرم&zwnj;افزار فروش سایت از ابتدا تا الان هم مشکلی نداشت، اما از شهریورماه تا امروز &laquo;نسخه&zwnj;ی آزمایشی&raquo; سردر سایت بود تا همه&zwnj;ی ما که در پشت صحنه نشسته&zwnj;ایم بتوانیم مشکلات را رصد کنیم و سعی کنیم نسخه&zwnj;ی نخست سایت را با کمترین کمبود در اختیار کاربران قرار بدهیم. الان با خیال راحت می&zwnj;توانم بگویم هیچ کاربری ناراضی از خرید اینترنتی&zwnj;اش از پشت کامپیوترش بلند نمی&zwnj;شود.<br />
	<br />
	می&zwnj;ماند توضیح دو نکته؛ نخست این&zwnj;که بایگانی کتاب&zwnj;های نشرچشمه به&zwnj;مرور در حال كامل شدن است. نشرچشمه بیش از ۷۵۰ عنوان کتاب منتشر کرده که الان ۶۰۰ عنوان از کارنامه&zwnj;ی نشر در سایت ثبت شده است، که تا قبل از پايان سال بایگانی کتاب&zwnj;ها به&zwnj;صورت کامل روی سایت قرار می&zwnj;گیرد.<br />
	<br />
	و دوم این&zwnj;که، با همکاری حمید جانی&zwnj;پور و پدرام حربی عزیز قرار است از تمام کسانی که در نقش&zwnj;های گوناگون با نشرچشمه همکاری کرده&zwnj;اند و می&zwnj;کنند، گالری عکس اختصاصی داشته باشیم. تمامی این دوستان و همکاران صفحه&zwnj;ی پروفایلی مخصوص خودشان دارند که این بخش نیز به&zwnj;مرور تکمیل می&zwnj;شود.<br />
	<br />
	سایت نشرچشمه را، بدون تعامل با مخاطب&zwnj;ها و کاربرانش، خطر ایستایی تهدید می&zwnj;کند. برای این&zwnj;که هم امکانات سایت را گسترش بدهیم، از مشکلات آن باخبر شویم و هم سایتی پویا داشته باشیم، نیاز داریم به تعاملی دوطرفه. ما آماده&zwnj;ی شنیدن هر نظری هستیم، قدم بعدی با شما.</p>
</div>]]></description>
<author>info@cheshmeh.ir</author>
<category domain='http://www.cheshmeh.ir'>سخن روز</category>
<comments>http://www.cheshmeh.ir/content/dailynote/sokhaneroozadmin1.htm#comments</comments>
<guid>http://www.cheshmeh.ir/content/dailynote/sokhaneroozadmin1.htm</guid>
<pubDate>22 Nov 2010 06:39:00 GMT</pubDate>
<source url="http://www.cheshmeh.ir/rss/get.aspx?guid=9dddc873-b0be-4368-bba0-5e2f39186f94">یادداشت چشمه</source>
</item>
<item>
<title>دغدغه‌های پشت‌صحنه‌ای (۱)</title>
<link>http://www.cheshmeh.ir/content/dailynote/backstage1.htm</link>
<description><![CDATA[<div dir="rtl" >بهرنگ کیائیان<br/>﻿<p style="text-align: justify;">
	امروزه با وجود انواع&zwnj;واقسام فضاها و رسانه&zwnj;های كم&zwnj;مخاطب و پرمخاطب در فضاهای مجازی و غیرمجازی، متصور شدن چارچوبی برای دسته&zwnj;بندی آن&zwnj;ها كاری بسیار سخت و دشوار شده است. به&zwnj;عنوان مثال این سؤال پیش می&zwnj;آید كه آیا می&zwnj;توان وبلاگ را رسانه نامید یا نه؟ یا تنها باید به آن به چشم تریبون شخصی صاحبش نگاه كرد كه وصول اعتبار مطالبش تنها بر حسب تجربه و گذشت زمان زیاد به دست می&zwnj;آید، آن هم تقریبی و مقطعی؟ حال آن&zwnj;كه در ایران وبلاگ&zwnj;هایی هستند كه روزانه صدها خواننده یا بیننده دارند، كه اگر جمع آن&zwnj;را در ماه حساب کنیم، خواهیم دید كه از تیراژ بسیاری از ماهنامه&zwnj;ها یا فصل&zwnj;نامه&zwnj;هامان بیشتر است. یا به&zwnj;عنوان مثالی دیگر، می&zwnj;شود ریدِرها (مانند گوگل&zwnj;ریدر) را رسانه به حساب آورد یا خیر؟ جایی كه روزانه هزاران خبر و رویداد، از هر نوع، در حال نقل&zwnj;وانتقال است؟</p>
<p style="text-align: justify;">
	<br />
	به&zwnj;نظر می&zwnj;رسد باتوجه به رشد سرسام&zwnj;آور این نوع صفحات و قدرت بی&zwnj;حدوحصرشان در جا&zwnj;به&zwnj;جایی اطلاعات و تأثیرگذاری بسیار زیادشان، به&zwnj;خصوص در فضای مجازی، و با وجود این&zwnj;كه موثق بودن مطالب&zwnj;شان دغدغه&zwnj;ی همیشگی ذهن پیگیر و جدی است، راه دیگری نداریم جز پذیرفتن آن&zwnj;ها به&zwnj;عنوان رسانه&zwnj; در كنار رسانه&zwnj;های شناخته&zwnj;شده&zwnj;ای مانند تلویزیون&zwnj;، روزنامه&zwnj;، مجله و... بنابراین امروزه با حجم غیرقابل تصوری رسانه طرف&zwnj;ایم كه باید بتوانیم برای رویارویی با آن&zwnj;ها فكری بكنیم. هرروزه با مطالب زیادی در آن&zwnj;ها مواجه&zwnj;ایم كه اگر نتوانیم درست ارزیابی&zwnj;شان كنیم، چندنظری و پریشانی افكاری به وجود می&zwnj;آورند، كه نتیجه&zwnj;اش جز به بی&zwnj;راهه كشیده شدن نخواهد بود.</p>
<p style="text-align: justify;">
	<br />
	مسئله&zwnj;ی داشتن دیدگاه و نظر و چگونگی بیان آن، مسئله&zwnj;ی خاص زمانه&zwnj;ی ما نیست. همیشه و در هر زمانی ایراد نظرها، انتقادها، پیشنهادها، شكایت&zwnj;ها و غیره دغدغه&zwnj;ی ذهنی هر آدمی بوده و به&zwnj;جرئت می&zwnj;توان ادعا كرد، كه هر كس در حیطه&zwnj;ی عملكردی خودش منتقدی تمام&zwnj;عیار است. درست است كه این جمله دیگر به&zwnj;صورت كلیشه درآمده، اما همگان پذیرفته&zwnj;اند كه دریافت نقدی اصولی و پردازش درست آن، یكی از مناسب&zwnj;ترین راه&zwnj;های رسیدن به تعالی است. اما نكته&zwnj;ی مهم این است كه نقد خوب چیست و چه ویژگی&zwnj;هایی دارد؟ و چه كسانی صلاحیت آن را دارند كه بتوانند به شكلی رسمی و عمومی مسئله&zwnj;ای را نقد كنند؟&nbsp; در این یادداشت می&zwnj;خواهم تنها به سؤال دوم بپردازم و چند نكته&zwnj;ی كوتاه پیرامون این مسئله بگویم.<br />
	<br />
	۱. اولین و مهم&zwnj;ترین نكته&zwnj;ای كه به ذهن هر آدمی خطور می&zwnj;كند، این است كه انتظار می&zwnj;رود منتقد احاطه&zwnj;ای همه&zwnj;جانبه بر موضوع موردِ نقدش داشته باشد. به&zwnj;عنوان مثال شخص صاحب&zwnj;نظری را در حوزه&zwnj;ی ادبیات داستانی در نظر بیاورید؛ این شخص سال&zwnj;ها در حوزه&zwnj;ی تخصصی&zwnj;اش مطالعه و كار كرده است، بنابراین می&zwnj;توان تا حد بسیار زیادی به نوشته&zwnj;ی انتقادی&zwnj;اش بر كتابی داستانی تكیه و تأمل كرد. اما اگر همان شخص بخواهد بدون داشتن كوچك&zwnj;ترین اطلاعی در مورد زندگی شخصی نویسنده&zwnj;ی كتاب، به نقد تاریخی بپردازد و دست به ریشه&zwnj;یابی&zwnj;های شخصیتی بزند، مسلماً دیگر نقدش قابل اتكا و مستند نخواهد بود.</p>
<p style="text-align: justify;">
	<br />
	۲. موضوع بعدی احساس مسئولیت منتقد در قبال رأیش است. صادر كردن حكم (چه مثبت و چه منفی) بسیار راحت است، اما اثبات آن است كه از پس هر آدمی برنمی&zwnj;آید. اگر قرار باشد هر كسی نظری بدهد و به&zwnj;راحتی از آن عبور كند، و كوچك&zwnj;ترین سعی&zwnj;یی در موجه نشان دادن آن در چارچوب تحصیلات و دانسته&zwnj;هایش نكند، اولین چیزی كه به ذهن خواننده&zwnj; می&zwnj;رسد، وجود دلیل و مسئله&zwnj;ای فرامتنی است. آن موقع است كه درجه&zwnj;ی اعتبار این&zwnj;طور نوشته&zwnj;ها بسیار كم می&zwnj;شود و تنها ممكن است موردتوجه عده&zwnj;ی معدودی قرار گیرد.</p>
<p style="text-align: justify;">
	<br />
	۳. منتقد باید انگیزه&zwnj;اش از نوشتن (در درجه&zwnj;ی اول برای خودش و بعد برای خواننده&zwnj;اش) روشن باشد. مثلاً مشخص باشد كه می&zwnj;خواهد ترغیب&zwnj; و تشویق كند یا هشدار بدهد و جلو چیزی را بگیرد؛ اگر هر كدام این&zwnj;ها به بهانه&zwnj;ی بهتر شدن اوضاع باشد، قابل تقدیر و تأمل است. اما گاهی اوقات تنها چیزی كه یك نوشته به ذهن خواننده&zwnj; متبادر می&zwnj;كند، وجود دغدغه&zwnj;ی شخص نویسنده&zwnj;اش است. این&zwnj;جاست كه دیگر اعتبار آن نوشته زیر سؤال می&zwnj;رود و ارزش خود را از دست می&zwnj;دهد. اگر دغدغه&zwnj;ای شخصی هم برای منتقد وجود دارد (چه در مطرح كردن و چه در زیر سؤال بردن چیزی)، چه بهتر است آن را طوری بیان كند كه ذهن خواننده به آن سمت نكشد.</p>
<p style="text-align: justify;">
	<br />
	۴. رك بودن یكی از تأثیرگذارترین عناصر یك نقد است. اما نباید رك بودن را با زبان سخیف چاله&zwnj;میدانی و فحاشی&zwnj; اشتباه گرفت. همان&zwnj;طور كه در ابتدای نوشته&zwnj;ام نیز اشاره كردم، به علت به وجود آمدن حجم زیادی فضای شخصی، به&zwnj;خصوص در اینترنت (مثل وبلاگ&zwnj;ها)، بسیاری از نویسندگان زبان رسمی نوشتار را فراموش كرده&zwnj;اند و بااین&zwnj;حال انتظار دیده و خوانده و جدی&zwnj;گرفته شدن دارند. متأسفانه شاهدیم كه كم&zwnj;كم پای این زبان در بعضی از روزنامه&zwnj;ها و مجلات نیز دارد باز می&zwnj;شود.</p>
<p style="text-align: justify;">
	<br />
	۵. آخرین نكته&zwnj;ای كه درباره&zwnj;اش صحبت می&zwnj;كنم، بحث توهم است. ظهور توهم در هر مقوله&zwnj;ای یعنی عدم پیشرفت بیشتر. اگر كسی فكر كند كه بهترین است و از همه بیشتر می&zwnj;فهمد، یا مدام در حال خیال&zwnj;پردازی باشد و مثلاً سودای براهنی شدن در ذهن بپروراند كه بتواند با یك نوشته جریانی را حذف كند، قطعاً به نتیجه كه نمی&zwnj;رسد هیچ، روزبه&zwnj;روز در انزوای بیشتری هم قرار می&zwnj;گیرد. برای بزرگی پیش&zwnj;شرط&zwnj;های بسیار بسیار زیادی هست، و شخصی كه به آن مقام می&zwnj;رسد، هیچ&zwnj;وقت سعی نمی&zwnj;كند این را به بقیه اثبات كند.</p>
<p style="text-align: justify;">
	&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;">
	در یادداشت&zwnj;های بعدی&zwnj;ام سعی می&zwnj;كنم ارتباط این مطلب را با نشرچشمه و قصدم را از نوشتنش روشن كنم.<br />
	&nbsp;</p>
</div>]]></description>
<author>info@cheshmeh.ir</author>
<category domain='http://www.cheshmeh.ir'>سخن روز</category>
<comments>http://www.cheshmeh.ir/content/dailynote/backstage1.htm#comments</comments>
<guid>http://www.cheshmeh.ir/content/dailynote/backstage1.htm</guid>
<pubDate>23 Oct 2010 06:34:00 GMT</pubDate>
<source url="http://www.cheshmeh.ir/rss/get.aspx?guid=9dddc873-b0be-4368-bba0-5e2f39186f94">یادداشت چشمه</source>
</item>
<item>
<title>سخنی با شما خواننده‌ی محترم (۱)</title>
<link>http://www.cheshmeh.ir/content/dailynote/kiyaeyan1.htm</link>
<description><![CDATA[<div dir="rtl" >حسن کیائیان<br/>﻿<p style="text-align: justify;">
	کمبود ویترین کتابفروشی در کشور ما رفته&zwnj;رفته می&zwnj;رود تا به یک معضل تبدیل شود. معضلی که می&zwnj;تواند سرنوشت کتاب،&zwnj; کتابفروشی،&zwnj; ناشر، نویسنده و خوانندگان کتاب&zwnj;ها را رقم بزند. صنعت نشر ما در مجموع صنعت جوانی است که از اولین بساطی&zwnj;های کتابفروشی در راسته&zwnj;ی حلبی&zwnj;سازهای تهران عهد ناصری تا امروز، حداکثر بین یکصد و پنجاه تا دویست سال از عمر آن می&zwnj;گذرد.</p>
<p style="text-align: justify;">
	با گسترش شهر تهران و انتقال کتابفروشی&zwnj;ها به بازار بین&zwnj;النهرین، سپس ناصرخسرو، شاه&zwnj;آباد، مقابل دانشگاه تهران و در یکی دو دهه&zwnj;ی اخیر خیابان کریم&zwnj;خان زند؛ &zwnj;خواسته و ناخواسته کتابفروشان سعی در پاسخ دادن به نیازهای فرهنگ مکتوب در کشورمان داشته&zwnj;اند. از مقطعی که امکان چاپ کتاب&zwnj;ها در کشورمان میسر شد همین کتابفروشان بودند که با تلاش و همتی سترگ با ابتدایی&zwnj;ترین امکانات ساخته و به چاپ کتاب&zwnj;ها نیز پرداختند.<br />
	<br />
	<br />
	به&zwnj;&zwnj;هر حال و در گذر از آن&zwnj;چه که گذشت در حال حاضر واقعیت این است:<br />
	۱. &nbsp;&nbsp; با توجه به افزایش هزینه&zwnj;ی راه&zwnj;اندازی یک کتابفروشی (به&zwnj;&zwnj;خصوص در مناطق میانی و بالای شهر تهران)، از رقم سرقفلی&zwnj;ها گرفته تا آماده&zwnj;سازی فروشگاه و خرید کتاب&zwnj;ها و... به نسبتی که در میان صنوف دیگر وجود دارد علاقمندان از اختصاص سرمایه به این حوزه و راه&zwnj;اندازی کتابفروشی&zwnj;های تازه استقبال نمی&zwnj;کنند.<br />
	۲.&nbsp;&nbsp; &nbsp;متوسط سود سرمایه در کار کتاب از متوسط سود سرمایه در جامعه&zwnj;ی ما کمتر است. طبیعی است که انگیزه&zwnj;ی زیادی برای سرمایه&zwnj;گزاری نمی&zwnj;ماند.<br />
	۳.&nbsp;&nbsp; &nbsp;با توجه به مراتب فوق در ۹ ـ ۸ سال اخیر حدود ۲۵۰ کتابفروشی در تهران ــ فقط ــ تعطیل شده یا تغییر شغل داده&zwnj;اند.<br />
	۴.&nbsp;&nbsp; &nbsp;بدیهی است این مشکل در شهرستان&zwnj;ها وجود دارد و شاید عمق آن به دلایل عدیده از تهران هم بیشتر باشد، ولی متأسفانه آمار دقیقی از تعطیلی کتابفروشی&zwnj;های شهرستان&zwnj;ها در دست نیست.<br />
	<br />
	با این نگاه گذرا به واقعیاتی که وجود دارد، می&zwnj;توان به دلایل کمبود ویترین کتابفروشی پی&zwnj; برد و تأثیری که این امر بر کتاب به&zwnj;طور اعم و تیراژ و نحوه عرضه&zwnj;ی آن به&zwnj;طور اخص می&zwnj;گذارد، که بعضاً تعیین&zwnj;&zwnj;کننده هم هست.<br />
	در سال&zwnj;های اخیر و با توجه به آن&zwnj;چه که گذشت وجود بیش از بیست میلیون کاربر اینترنتی در کشور، برخی از ناشران، کتابفروشان و دیگر علاقمندان به تلاش در حوزه&zwnj;ی کسب&zwnj;وکار فرهنگی را به صرافت راه&zwnj;اندازی و فروش الکترونیکی کتاب انداخته است، تا شاید از این رهگذر بتوان به نیاز آندسته از مخاطبان کتاب که کمتر امکان دسترسی به کتابفروشی&zwnj;ها را دارند، پاسخ داد.<br />
	نشرچشمه هم این مجال را یافته است ــ هر چند اندکی دیر ــ که سایت فروش الکترونیکی کتاب&zwnj;های خود را راه&zwnj;اندازی کند، این برای ما فرصت مغتنمی است که شاید بتوانیم به این ترتیب با علاقمندان و مخاطبان کتاب&zwnj;های خود ارتباط برقرار کنیم.<br />
	با چشم&zwnj;داشت توجه و حمایت از سوی شما و اطلاع&zwnj;رسانی&zwnj;یی که به دیگر علاقمندان کتاب می&zwnj;کنید.<br />
	تا فرصتی دیگر و سخنی دیگر!<br />
	&nbsp;</p>
</div>]]></description>
<author>info@cheshmeh.ir</author>
<category domain='http://www.cheshmeh.ir'>سخن روز</category>
<comments>http://www.cheshmeh.ir/content/dailynote/kiyaeyan1.htm#comments</comments>
<guid>http://www.cheshmeh.ir/content/dailynote/kiyaeyan1.htm</guid>
<pubDate>10 Oct 2010 05:58:00 GMT</pubDate>
<source url="http://www.cheshmeh.ir/rss/get.aspx?guid=9dddc873-b0be-4368-bba0-5e2f39186f94">یادداشت چشمه</source>
</item>
<item>
<title>فروش آنلاین کتاب‌های نشرچشمه</title>
<link>http://www.cheshmeh.ir/content/dailynote/dailynote1.htm</link>
<description><![CDATA[<div dir="rtl" ><img alt="" align="right" hspace="10"  src="http://www.cheshmeh.ir/file/contentImage/T1/24d2b575-0d77-426f-85c4-d9748e5ba2e0.jpg"/>مریم مهتدی<br/>﻿<p style="text-align: justify;">
	این نسخه&zwnj;ی سایت نشرچشمه، نسخه&zwnj;ی آزمایشی آن است. به مرور زمان هم آرشیو کتاب&zwnj;های آن تکمیل می&zwnj;شود و هم بخش&zwnj;های گوناگون سایت به محتوایشان اضافه می&zwnj;شود. در حال حاضر امکان خرید از سایت نشرچشمه وجود دارد. می&zwnj;توانید با استفاده از کارت&zwnj;های عضو شبکه&zwnj;ی شتاب، به صورت آنلاین کتاب بخرید. اگر در فرآیند خرید از سایت و یا در بازدید و مرور قسمت&zwnj;های مختلف آن، اشکالاتی دیدید، حتماً ما را در جریان بگذارید.</p>
<p style="text-align: justify;">
	<a href="http://cheshmeh.ir/content/help/howToBuy.htm">راهنمای خرید از سایت نشرچشمه</a></p>
</div>]]></description>
<author>info@cheshmeh.ir</author>
<category domain='http://www.cheshmeh.ir'>سخن روز</category>
<guid>http://www.cheshmeh.ir/content/dailynote/dailynote1.htm</guid>
<source url="http://www.cheshmeh.ir/rss/get.aspx?guid=9dddc873-b0be-4368-bba0-5e2f39186f94">یادداشت چشمه</source>
</item></channel></rss>
