۱۳۹۰/۱۱/۱۶
یک داستان روانشناسی محض
با حضور «مهسا محبعلی» و «محمود حسینیزاد» رمان «بگذارید میترا بخوابد» نقد شد.
جلسهی نقد رمان «بگذارید میترا بخوابد» نوشتهی «کامران محمدی» در قالب یازدهمین نشست عصر داستان هفت اقلیم، جمعه 14 بهمن با حضور محمود حسینیزاد، مهسا محبعلی، نویسندهی اثر و جمعی از نویسندگان کشور در کافه گارنو برگزار شد.
محمود حسینیزاد در ابتدای این نشست در نقد کتاب «بگذارید میترا بخوابد» گفت: «وقتی این کتاب را میخواندم بهشدت یاد فیلم "اکسپریمنت" افتادم. یعنی روانشناسی که همه را به بازی گرفته است. کامران محمدی به عنوان یک روانشناس، گروهی را چیده و اینها را به بازی گرفته تا به نتیجهای برسد. محمدی یک داستان روانشناسانهی محض نوشته است و در این تیپ داستانها وقتی 4 زن وارد میکنیم، به عقیدهی من باید 4 تیپ و منش متفاوت وارد کنیم. هر کدام از این شخصیتها باید وجهی داشته باشند و نمیشود که من عاشق میترا باشم، عاشق ستاره هم باشم و هر دوِ اینها مثل هم باشند. دربارهی شخصیتهای مرد هم همین اتفاق افتاده است. بهنظر میرسد محمدی 2 شخصیت، یک زن و یک مرد را در کارش تکثیر کرده است؛ یکی را در 4 زن و دیگری را هم در 2 مرد. موضوع دیگر، راوی است که باید برای بررسی آن، محمدی را روی کاناپهی فروید خواباند و این راوی را از او بیرون کشید.»
حسینیزاد دربارهی صحنهی اوج این رمان هم گفت: «رمان یک صحنهی درخشان دارد که همان صحنهی مرگ پدر و مادر است. این صحنه از کتاب بیرون میآید چون جنبهی سینمایی دارد. کتاب در کل بهنظرم یک گزارش میآید و محمدی روحیات و عقاید فرویدی را تا جایی پیش میبرد که توقع دارید در این صحنه عاطفی عمل کند، ولی از این نظر که این کار را نکرده و این صحنه سینمایی از آب درآمده، این بخش از کتاب خوب است. اما صحنهی قایمباشکبازی پشت دیوار آشپزخانه و صحنهی آخر، صحنههای نچسبی هستند. محمدی به عنوان نویسنده آزاد است هر چه میخواهد بنویسد و من هم که خواننده هستم، توقع دارم محمدی که میتواند بنویسد از جذابیتهای دخترشانزدهساله جذبکن استفاده نکند.»
مهسا محبعلی نویسندهی رمان «نگران نباش» در نقد رمان کامران محمدی گفت: «شخصیتهایی که کامران محمدی در این رمان خلق کرده، عمیقاً شناسانده نمیشوند و فقط برشهای عرضی خوردهاند. او شخصیتها را از اجتماع گرفته و آنها را تبدیل به آدمهای انتزاعی و کاغذی کرده است. در این کتاب، با یک رمان کاملاً روانشناختی روبهرو هستیم و در چنین رمانهایی باید شخصیتپردازی خیلی قوی باشد و اگر چنین نباشد، کار ضربهی زیادی خواهد خورد. یکی از دلایل ضعیف بودن شخصیتپردازی هم این است که این شخصیتها غیرقابل تمایز هستند. هر چند محمدی سعی کرده است در شخصیتها تقابل ایجاد کند، ولی این موضوع بیشتر در سنوسال یا اعتمادبهنفس داشتن شخصیت ماریا نمود دارد.»
نویسندهی کتاب «عاشقیت در پاورقی» در ادامه گفت: «وقتی هم به بخش کودکی فلاشبک زده میشود، باید آن را کامل بسازیم. یک نکته اینکه شخصیت میترا هیچ خانوادهای ندارد و تنهاست، اما چرا از گذشتهاش هیچ نمیدانیم؟ این شخصیت عمق پیدا نمیکند تا دربارهاش چیزی بفهمیم، بلکه فقط یک برش عرضی میخورد. گویی محمدی شخصیتها را از دل جامعه و خانوادهشان منفک کرده و شخصیتها انتزاعی و کاغذی شدهاند. یک ایراد منطقی هم که در کار وجود دارد، این است که تمام شخصیتهای زن بیکار هستند، در حالیکه در جامعهی امروز، زنان شاغل هستند و حداقل در این داستان هر 4 زن نباید بیکار باشند. یا هیوا که موزیسین است نباید به طور طبیعی وضع مالی خوبی داشته باشد.»
محبعلی در ادامهی این بحث گفت: «دو محور در این داستان داریم. یکی اتفاقی که در کودکی افتاده تا نقطهی عطفی بشود برای اینکه شخصیتها در آینده چه میکنند و محور دوم هم مسئلهی خیانت است. در تمام طول این داستان با مفهوم خیانت روبهرو هستیم، اما نکتهی مهم این است که این 2 محور با یکدیگر تلاقی نمیکنند و تأثیر و تأثری که باید در کنار هم داشته باشند، ندارند. فصلهای مختلف کار راوی جدا دارند، ولی در فصلی که تصویر سینمایی کار را داریم، نظرگاه را گم میکنیم. البته سینماییها هم زیاد به نظرگاه اعتقاد ندارند.»
نویسندهی مجموعهداستان «عاشقیت در پاورقی» گفت: «نکتهی دیگری که به رمان لطمه زده است، این بود که وقتی شروع به خواندنش کردم دیدم شروع صادقانهای دارد. منتها ادعای رمان این است که میخواهد مفهوم خیانت را به چالش بکشد و به ما چنین وعدهای میدهد که در نهایت با این چالش روبهرو میشویم، ولی چنین سرانجامی در کار نیست. از این منظر ماجرای رمان این پتانسیل را داشت که در پایان با چنین چالشی روبهرو شویم، ولی نشدیم و نویسنده خیلی از مقاطع را بهجای اینکه نشان بدهد، میگوید.»