نشرچشمه   دوشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۵
نشر‌چشمه
نشر‌چشمه
بگذارید کتاب‌ها ما را بخوانند
 
خانه >

خبر

>

یادداشت «رالف دوبلی» درباره‌ی کتاب «هنر شفاف اندیشیدن»

کتاب «هنر شفاف‌ اندیشیدن» نوشته‌ی «رالف دوبلی» که با ترجمه‌ی «عادل فردوسی‌پور»، «بهزاد توکلی» و «علی شهروز» منتشر شده، به چاپ پنجم رسید. متن زیر یادداشتی‌ از نویسنده‌ی اثر، رالف دوبلی است که در مقدمه‌ی این کتاب آمده است:

در پاییز سال ۲۰۰۴، یکی از اشخاص بانفوذ رسانه‌ای در اروپا، من را به مونیخ دعوت کرد تا در جلسه‌ای با عنوان «تبادل غیررسمی افکار» شرکت کنم. هیچ‌وقت خودم را متفکر به حساب نمی‌آوردم؛ تحصیلات من در زمینه‌ی اقتصاد بود و این یعنی درواقع اصلاً متفکر نبودم. اما دو رمان نوشته بودم و به ‌گمانم به همان خاطر بود که چنین دعوت‌نامه‌ای دریافت کردم.

نسیم نیکولاس طالب هم پشت میز نشسته بود. در آن زمان، او یک تاجر گمنام در وال استریت بود که دستی هم در فلسفه داشت. من را به‌ عنوان یکی از بزرگان روشن‌فکری انگلستان و اسکاتلند، به‌خصوص در باب فلسفه‌ی «دیوید هیوم» به او معرفی کردند. قطعاً مرا با کس دیگری اشتباه گرفته بودند. جا خورده بودم، ولی لبخندی تردید‌آمیز در گوشه‌ی لبم بود و اجازه دادم سکوت، حاصل تأییدی باشد بر تخصص من در فلسفه. در همان لحظه، طالب صندلی را عقب کشید و تعارفم کرد. نشستم. بعد از بحثی مختصر درباره‌ی هیوم، خوشبختانه صحبت به‌ سمت وال استریت کشیده شد. ما از خطاهای اساسی مدیران اجرایی و رهبران تجاری در تصمیم‌گیری شگفت‌زده بودیم. درباره‌ی این‌که با نگاه به گذشته می‌توان متوجه شد وقایع نامنتظره‌ی بسیار، محتمل به‌نظر می‌رسند صحبت کردیم. درباره‌ی این‌که چرا سرمایه‌گذاران نمی‌توانند وقتی قیمت‌ سهام‌شان از قیمت اولیه‌ی پایین‌تر می‌رسد، دل بکنند شوخی کردیم.

بعد از آن روز، طالب، چند صفحه از یادداشت‌های خودش را برایم فرستاد، کتابی که مثل جواهر بود و من درباره‌ی آن نظر دادم و تا حدی نقدش کردم. این‌ها آغاز راه کتابی بود که در صدر جدول پرفروش‌های بین‌المللی قرار گرفت، «قوی سیاه». در این بین، اشتهایم هم برانگیخته شد. شروع کردم به بلعیدن کتاب‌ها و مقالاتی که دانشمندان علوم شناختی و اجتماعی درباره‌ی موضوعاتی مثل «خطاها و ابتکارها» نوشته بودند. گفت‌وگو‌های ای‌میلی خود را با عده‌ی فراوانی از محققان گسترش دادم و از آزمایشگاه‌های آنان بازدید کردم. تا سال ۲۰۰۹، فهمیده بودم که در کنار شغلم به ‌عنوان رمان‌نویس، دانشجوی روان‌شناسی اجتماعی و شناختی هم شده‌ام.

ناتـوانی در شفـاف‌اندیشـی ــ یا به‌ قـول متخصصان: «خطـای شناختی» ــ یک انحراف اصولی از منطق است، انحراف از افکار و رفتار بهینه، عقلانی و مستدل. منظور من از «اصولی» خطاهای گاه‌به‌گاه در تصمیم‌گیری نیست، بلکه منظور اشتباه‌های متداول و موانعی بر سر راه منطق ماست که دائماً ما را گرفتار می‌کنند: الگوهایی که نسل‌های گوناگون در قرون مختلف تکرار می‌کنند. مثلاً دست‌بالا گرفتن اطلاعات خودمان خیلی متداول‌تر از دست‌کم گرفتن‌شان است. یا خطر از دست دادن یک چیز خیلی بیشتر ما را برانگیخته می‌کند تا امکان به دست آوردن یک چیز مشابه. ما در حضور سایر افراد تمایل داریم رفتار خود را با اخلاق آن‌ها تنظیم کنیم، نه برعکس آن. حکایت‌ها باعث می‌شوند توزیع‌های آماری (نرخ پایه) پشت آنان را نادیده بگیریم و نه بالعکس. خطاهای ما همیشه از الگوی مشابه پیروی می‌کنند و مثل لباس‌های کثیف در یک گوشه جمع می‌شوند و گوشه‌های دیگر تقریباً تمیزند (مثلاً در «گوشه‌ی بیش‌اعتمادی» جمع می‌شوند، نه در «گوشه‌ی کم‌اعتمادی»).

برای پرهیز از هدر دادن ثروتی که از کارهای ادبی به دست آورده بودم، شروع کردم به تهیه‌ی فهرستی از این خطاهای متداول شناختی که با یادداشت‌ها و خاطره‌های شخصی کامل شدند. البته اصلاً قصد انتشارشان را نداشتم. این فهرست برای استفاده‌ی شخصی خودم بود. برخی از این خطاهای فکری از قرن‌ها پیش شناخته‌شده بودند و بقیه‌ی آن‌ها در چند سال اخیر کشف شده‌اند. بعضی از آن‌ها دو یا سه اسم دارند. نام‌های مصطلح‌تر را انتخاب کردم. به‌سرعت متوجه شدم این مجموعه‌ تله‌ها نه‌تنها برای تصمیم‌گیری در سرمایه‌گذاری، بلکه در مسائل شخصی و شغلی نیز کاربرد دارند. زمانی که فهرست را آماده کردم، ذهنم آرام‌تر و شفاف‌تر شده بود. شروع کردم به شناخت خطاهای خودم و توانستم پیش از این‌که آسیبی جدی به من برسانند اوضاع را تغییر بدهم. برای اولین بار در زندگی‌ام می‌توانستم بفهمم دیگران چه ‌زمانی اسیر همین خطاهای متداول می‌شوند. حالا مسلح به لیست خودم بودم، می‌توانستم در برابر کشش آن‌ها مقاومت کنم و چه بسا به دلیل برتری در معاملات خودم لبخندی بزنم. حالا من طبقه‌بندی‌ها، عبارات و توضیحاتی در اختیار داشتم که با آن‌ها می‌توانستم شبح بی‌خردی را از خودم دور کنم. از روزهایی که «بنجامین فرانکلین» با کایت پرواز می‌کرد، رعدوبرق و طوفان کمتر، ضعیف‌تر یا کم‌صداتر نشده‌اند، بلکه دیگر آن‌قدرها نگران‌کننده نیستند. من هم دقیقاً همین احساس را درباره‌ی کم‌خردی خودم دارم.

کم‌کم دوستانم هم از این یادداشت‌هایم مطلع شدند و علاقه نشان دادند. این فعالیت‌ها منجر شدند به نگارش ستون‌هایی در روزنامه‌های آلمان، هلند و سوییس، ایراد سخنرانی (عمدتاً برای پزشکان، سرمایه‌گذاران، اعضای هیئت‌مدیره، مدیران اجرایی و کارمندان دولت) و دست‌آخر نوشته شدن این کتاب.

لطفاً هنگام تورق این کتاب سه چیز را در ذهن داشته باشید: اول این‌که فهرست خطاهای موجود در این کتاب کامل نیست. بی‌تردید، چیزهای جدیدتری کشف خواهند شد. دوم این‌که اغلب این خطاها با یکدیگر مرتبط‌اند و این جای تعجب ندارد. هرچه باشد، تمام قسمت‌های مغز با هم در ارتباط‌اند. پیام‌های عصبی از یک قسمت مغز به قسمت دیگر می‌روند؛ هیچ ناحیه‌ای مستقل عمل نمی‌کند. سوم این‌که من پیش از هر چیزی رمان‌نویس و سرمایه‌گذارم، نه دانشمند جامعه‌شناسی. من از خودم نه آزمایشگاهی دارم که بتوانم درباره‌ی خطاهای شناختی آزمایش بکنم، نه گروهی از محققان را زیر دستم دارم تا از آن‌ها بخواهم خطاهای رفتاری را کشف کنند. در نگارش این کتاب، به‌نظر خودم نقش مترجمی را دارم که کارش تبیین و جمع‌بندی چیزی است که خوانده و آموخته، آن‌هم با بیانی که برای دیگران هم قابل‌درک باشد. احترام ویژه‌ی من برای محققانی است که در دهه‌های اخیر از این خطاهای رفتاری و شناختی پرده برداشته‌اند. موفقیت این کتاب اساساً پیشکشی است به مطالعات آنان. من عمیقاً مدیون آنان هستم.

این کتاب حاوی دستورالعمل نیست. در آن «هفت گام برای یک زندگی بی‌خطا» پیدا نخواهید کرد. خطاهای شناختی چنان در وجود ما رخنه کرده‌اند که نمی‌توانیم به‌ طور کامل از شرشان خلاص شویم. خاموش کردن آن‌ها نیازمند اراده‌ای فوق‌بشری است، اما درواقع هدف اصلی ما این نیست. همه‌ی خطاهای شناختی مهلک نیستند. حتی وجود برخی از آنان برای یک زندگی موفق ضروری است. هر چند ممکن است این کتاب کلید شادمانی را در خود نداشته باشد، دست‌کم می‌تواند مانند بیمه‌ای در برابر ناخوشی‌های خودخواسته عمل کند.

درواقع آرزوی من کاملاً ساده است: اگر ما بتوانیم بزرگ‌ترین خطاهای فکری را بشناسیم و از آن‌ها در زندگی شخصی، شغلی یا در دولت‌مان پرهیز کنیم، ممکن است شاهد جهشی در موفقیت خود باشیم. نیازی به حیله‌های جدید، طرح‌های نوین، ابزار غیرضروری و کارهای طاقت‌فرسا نیست؛ تمام آن‌چه ما بدان نیاز داریم پرهیز از بی‌خردی است.

 

 

کلیه‌ی حقوق برای نشر چشمه محفوظ است. ۱۳۹۵

Development by Agahsystems

پیشخان