۱۳۹۰/۱۰/۲۶
«گراهام گرین»خوانی در تهران با «مرد سوم»
«مرد سوم» نوشتهی گراهام گرین، بهزودی با ترجمهی «محسن آزرم» از سوی نشرچشمه منتشر میشود.
در مقدمهای از گرین به تاریخ فوریهی ۱۹۵۰، که آزرم در ابتدای این رمان ترجمهاش کرده است، آمده: «قرار نبود "مرد سوم" داستاني خواندنی از آب دربیاید، قرار بود دیدنی بهنظر برسد، مثل خیلی از پیوندهای عاشقانه این داستان هم سر میز شام شروع شد و با مکافات زیاد جاهای دیگر ادامه پیدا کرد، وین، ونیز، راوللو، لندن و سانتامونیکا.»
بسياري از داستانهاي گرين كشاكشي بين ماديات و معنويات و اخلاقيات و سياست است. مسائلي همچون خيانت، دروغ و وطنفروشي، به خاطر تجربيات ناگوار دوران كودكي گرين، و نيز ارتباط او با وزارت اطلاعات بريتانيا در سالهاي جنگ جهاني دوم، به سوژهی اصلي بسياری از رمانهايش تبديل شده است.
محسن آزرم در پایان این کتاب مؤخرهای مفصل نوشته است که حالوهوای این اثر و دنیای گراهام گرین را برای خواننده قابل لمستر میکند، او دربارهی «مرد سوم» نوشته است: « مرزِ خوبي و بدي، رفتارِ درست و نادرست، ايمان و بيايماني و البته خيانت و وفاداری در داستانهای گراهام گرين، هميشه، خط بينهايت باريکي است که بايد، در نهايت دقت، از آن گذشت. و "مرد سوم" هم، مثل باقي داستانهای او، روی همين مرز، روی همين خط بينهايت باريک، اتفاق ميافتد و آدمهايش با اينکه از مهر و دوستي و چيزهايي از ايندست حرف ميزنند، بهوقتش گوی سبقت را در خيانت و نابودی يکديگر از هم ميربايند و دست آخر، آنچه ميماند حسوحالِِ يک بازندهی حقيقي است؛ آدمي که همهچيز را باخته، همهی چيزهايی که بهنظرش حقيقي بودهاند، ناگهان، خُرد شدهاند و ريختهاند روی زمين، و حالا، با تماشای اين تکههای خُردشده و پراکنده، اين حقيقت رسواکننده، به گذشتهای فکر میکند که شک دارد ارزشش را داشته است يا نه، به گذشتهای که، شايد، همهی ما شک داريم ارزشش را داشته يا نه.»
گراهام گرین، در طول عمرش بیست و چهار رمان نوشت، به کشورهای زیادی سفر کرد و مدتی هم برای سازمان جاسوسی انگلستان جاسوسی کرد. اما خودش معتقد بود که اگر دنیا مجال میداد، حتماً کشیش لایقی میشد، چرا که به همان راحتی که یک مطلب از یک گوشش میآمد تو، به همان راحتی هم از گوش دیگرش میرفت بیرون. گرین معتقد است که این فراموشی لازمهی آفرینش ادبی است و همین ویژگی هم هست که او را رماننویس کرده.