نشر چشمه > سخن روز > سینما، کتاب، منتقدان
 ۱۳۹۰/۰۵/۰۸ 
سینما، کتاب، منتقدان محسن آزرم
 


نکته‌ی غم‌انگیز و ناراحت‌کننده‌ای‌ست ولی حقیقت دارد: کتاب‌های سینمایی، انگار، این روزها خواننده‌ی زیادی ندارند؛ درست عکسِ فیلم‌های سینمایی که، روز به روز، تماشاگران و علاقه‌مندانِ بیش‌تری پیدا می‌کنند و آن‌ها که به تماشای فیلمی می‌نشینند، لحظه‌ای بعدِ تمام‌شدن‌اش، در مقامِ منتقدی چیره‌دست، لب به نقدِ فیلم باز می‌کنند و کارگردان و فیلم‌نامه‌نویس و بازیگر را به طرفه‌العینی نقشِ زمین می‌کنند و لبخندی گوشه‌ی لب می‌نشانند به‌نشانه‌ي پیروزی و افتخار به این‌همه دانایی...


 نکته‌ی غم‌انگیز و ناراحت‌کننده‌ای‌ست ولی حقیقت دارد: کتاب‌های سینمایی، انگار، این روزها خواننده‌ی زیادی ندارند و آن‌ها که فیلم می‌سازند و فیلم بازی می‌کنند و فیلم می‌بینند، کاری به کارِ کتاب‌های سینمایی ندارند و فکر می‌کنند که سینما ربطی به کتاب ندارد و کتاب چیزی‌ست مالِ روزهای قبلِ سینما و با وجودِ سینما نیازی به خواندن نیست و دیدن سال‌هاست جای خواندن را گرفته و با گفتنِ این حرف‌ها لبخندی گوشه‌ی لب می‌نشانند به‌نشانه‌ي پیروزی و افتخار به این‌همه دانایی...


نکته‌ی غم‌انگیز و ناراحت‌کننده‌ای‌ست ولی حقیقت دارد: فیلم‌نامه‌نویس‌ها کتاب نمی‌خوانند؛ کتاب‌های سینمایی که هیچ؛ داستان‌های ایرانی و غیرِ ایرانی هم نمی‌خوانند و به‌جای خواندنْ فیلم می‌بینند و داستانِ فیلم‌های‌شان را از فیلم‌های غیرِ ایرانی برمی‌دارند. داستانی را که در فیلمی دیگر دیده‌اند و به‌چشم‌شان داستانِ خوبی رسیده کُپی می‌کنند و می‌سپارند به کفِ باکفایتِ کارگردانی که کتاب نمی‌خواند و نهایتِ فعّالیتِ فرهنگی‌اش تماشای فیلم‌هایی‌ست که یک‌ بعدازظهر از دست‌فروشِ کنارِ خیابان خریده و پرسیده که حتماً زیرنویسِ فارسی دارد و اگر ندارد خریدنش فایده ندارد...


نکته‌ی غم‌انگیز و ناراحت‌کننده‌ای‌ست ولی حقیقت دارد: منتقدانی که می‌نشینند به تماشای آن فیلم‌ها و نتیجه‌ي کشفیاتِ خود را به روزنامه‌ها و مجلّه‌ها می‌سپارند و تأکید می‌کنند که اصالتِ داستان و تازگی و طراوتش را دوست می‌دارند اهلِ خواندنِ کتاب نیستند و شاید کم‌تر از فیلم‌نامه‌نویسی که، دست‌‌کم، فیلم‌های زیرنویس‌‌دار را می‌بیند وقت برای تماشای فیلم دارند و به‌جای دیدن و خواندن و تلف‌کردنِ وقت، سرشان به کلاس‌های درس و کارگاه‌های آموزشِ نقدِ فیلم و جلسه‌های نقد و بررسیِ فیلم در شبکه‌های تلویزیونی گرم است. و انصاف باید داد که وقتی جنابِ منتقد روزش را با کلاس‌های درس شروع می‌کند و با حضور در کارگاهِ آموزشِ تضمینیِ نقدِ فیلم به عصر می‌رساند و شب را هم مهمان یکی از شبکه‌های تلویزیونی‌ست فرصتی برای خواندن و دیدن ندارد...


نکته‌ی غم‌انگیز و ناراحت‌کننده‌ای‌ست ولی حقیقت دارد: چه نیازی هست به خواندن وقتی سینما را می‌شود دید؟ حقیقت این است که نیازی نیست. سینمای ما راهِ خودش را می‌رود و منتقدانِ سینما هم این راه را ترجیح می‌دهند به راه‌های دیگر. منتقدهای سینمای ایران کتاب‌های سینمایی نمی‌خوانند. چه نیازی هست به خواندن وقتی فیلم‌ها را می‌شود ارزان‌تر از کتاب‌ها خرید؟ حقیقت همین است انگار. فیلم ارزان‌تر از کتاب است. ترجیح می‌دهند سه فیلمِ آلفرد هیچکاک را بخرند ۴۵۰۰ تومان و کتابی درباره‌ی هیچکاک را که ۵۰۰ تومان گران‌تر است نخرند؛ لابد با این استدلال که اگر درباره‌ی فیلم‌ها حرف زده، خودمان این فیلم‌ها را دیده‌ایم و اصلاً از کجا معلوم که نظرِ نویسنده را قبول داشته باشیم و اصلاً از کجا معلوم که نظرِ ما درست‌تر نباشد و نزدیک‌تر نباشد به نظرِ کارگردان...


نکته‌ی غم‌انگیز و ناراحت‌کننده‌ای‌ست ولی حقیقت دارد: تا در هنوز بر همین پاشنه می‌چرخد و سینماگران کتاب نمی‌خوانند و منتقدان علاقه‌ای به کتاب‌های سینمایی نشان نمی‌دهند، آب از آب تکان نمی‌خورد و سینما راهِ خودش را می‌رود و روز به روز کم‌مایه‌تر می‌شود و منتقدان که راهی ندارند غیرِ نوشتن درباره‌ی این فیلم‌ها و پُرکردنِ صفحه‌های بالابلندِ روزنامه‌ها و مجلّه‌ها، عادت می‌‌کنند به چیزهایی که می‌بینند و همه‌چیز آن‌قدر عادی می‌شود که اگر روزی چشم‌شان ناخواسته به کتابی بیفتد و ببینند که سینما را دست‌کم نگرفته و جوری درباره‌اش نوشته که انگار برای نویسنده‌اش مهم بوده، کتاب را می‌بندند و فکر می‌کنند سینما که اسبابِ تفریح و سرگرمی‌ست و چرا نویسنده‌ي این کتاب جوری از سینما نوشته که انگار سینما چیزِ سخت و مشکلی‌ست...


نکته‌ی غم‌انگیز و ناراحت‌کننده‌ای‌ست ولی حقیقت دارد: کتاب‌های سینمایی، انگار، خواننده‌هایی دارند که نه فیلم‌نامه‌نویس‌اند و نه کارگردان و بازیگر و نه منتقدی که از بام تا شام به ایده‌هایی درباره‌ی آموزشِ تضمینیِ نقدِ فیلم فکر می‌کنند. کتاب‌های سینمایی خواننده‌های فرهیخته‌ای دارند که فکر می‌کنند سینما را هم باید آموخت و فکر نمی‌کنند سینما همین چیزهای بی‌ربطی‌ست که روی پرده‌ی سینماها می‌روند و فکر می‌کنند سینما چیزِ مهمی‌ست و وقتی نامِ نقدِ فیلم می‌آید به اسم‌های ناآشنا و تضمینیِ کارگاه‌های نقدِ فیلم و روزنامه‌ها فکر نمی‌کنند و یادِ نقدهای کایه دو سینما می‌افتند و نقدهای رابین وود و نقدهای جاناتان رُزنبام و باقیِ آن‌هایی که منتقد بوده‌اند و نقدِ فیلم را جدّی گرفته‌اند. کتاب‌های سینمایی را خواننده‌های فرهیخته‌ای می‌خوانند که می‌خواهند بیش‌تر بدانند و دانایی را بر هر چیزِ دیگری ترجیح می‌دهند و برای‌شان مهم است که ژان‌لوک گُدار در نقدِ سینمای نیکلاس ری از چه چیزهایی حرف زده و برای‌شان مهم است که رابین وود در بازبینیِ فیلم‌های آلفرد هیچکاک به درکِ تازه‌ای از سینمای او رسیده و برای‌شان مهم است که جاناتان رُزنبام در تحلیلِ مردِ مُرده‌ی جیم جارموش مُدام از ادبیات مثال می‌زند و فیلم را با ادبیات و رمان‌ها می‌سنجد...


نکته‌ی غم‌انگیز و ناراحت‌کننده‌ای‌ست ولی حقیقت دارد: چندسالی پیش از این کتابی درآمد درباره‌ی یک فیلمِ ایرانیِ مشهور و نویسنده کوشیده بود با نگاهی جدّی و فارغ از سهل‌گیری‌های مرسوم در مطبوعاتِ سینمایی، درباره‌ی این فیلمِ مشهور و آن‌روزها محبوب بنویسد و مثلِ هر کتابِ سینماییِ تحلیلیِ استانداردی از جدول و نمودار هم بهره بُرده بود و کمی بعدِ چاپِ کتاب بود که منتقدی کهنه‌کار، در مصاحبه‌ای با منتقدِ آن‌روزها جوان، از او پرسید آیا سینما، واقعاً، به همین سختی‌ست که نوشته‌اید؟ و جوابِ منتقد این بود که بله...
 

نظرات شما:
 
۱
یکشنبه ۹ مرداد ۱۳۹۰ - ۱۴:۳۹ پرویز جاهد محسن عزیز: به نکته غم انگیز و ناراحت کننده ای اشاره کردی اما متاسفانه حقیقت دارد. مشکل سینمای ایران تنها سانسور، سرمایه و امکانات نیست. مشکل سینمای ما فقر ذهنی و اندیشه است که همه در آن گرفتارند از فیلمساز و تهیه کننده و بازیگر گرفته تا نویسنده فیلمنامه و منتقد. واقعا غم انگیزه.
۲
دوشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۰ - ۱۶:۵۲ احسان سلام و درود

اين فقط مشكل سينماي ايران نيست. مشكل دانشگاه است، مشكل مدرسه است، مشكل خانه است، مشكل اداره هست، .... همه جا وضعيت به همين گونه است.از مدير و كارشناس و استاد و معلم و مخاطب و مغازه دار و خريدار و ... تا منتقد و فيلمساز و تهيه كننده و ....
نقد علمي و هنري كه بر پايه دانش استوار نباشد، مي شود همين نظر دهي يا كامنت گذاري هاي كه همه جا انجام مي شود. كسي كه در يك مجله يا روزنامه يا سايت سينمايي مي نويسد و يا در برنامه هاي تلويزوني شركت مي كند معمولا زياد تفاوتي با كسي كه توي خيابان راه مي رود و در گزارش هاي تلويزيوني ازاو در مورد فيلمي سوال مي شود ندارد.
۳
دوشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۰ - ۱۸:۲۹ حمید آقا محسن! مادامی که مطالعه و میل به آموختن و بیشتر آموختن جایگاهی بین اهالی سینما اعم از بیننده و کارگردان و تهیه کننده و منتقد و غیره وجود نداشته باشد یا اصلا نیاز نشود، شاهد این چنین وضعی خواهیم بود. گفته های این حقیر را به تمامی عرصه ها تعمیم دهید !
۴
چهارشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۰ - ۰۶:۳۴ مینا نکته‌ی غم‌انگیز و ناراحت‌کننده‌ای‌ست ولی حقیقت دارد!
۵
جمعه ۱۴ مرداد ۱۳۹۰ - ۱۳:۰۳ مجید حوزه پر چالشی مثل سینما به دلیل برقراری ارتباط مستقیم با مخاطب و عوام بایستی هم ساده باشد و هم پیچیده. عوام سادگی آن را بینند و خواص پیچش مویش را. ولی افسوس از روزی که عوام جای خواص را بگیرند. نکته غم انگیز و ناراحت کننده ای ست ولی حقیقت دارد!
۶
جمعه ۱۴ مرداد ۱۳۹۰ - ۱۳:۲۱ امیررضا نوری پرتو جناب آزرم درود. یادداشت تان را با دقت خواندم. بسیار بسیار خوب و درست بود و بسیار استفاده کردم. متأسفانه هم نسلان من که وارد عرصۀ نقدنویسی و به ویژه فیلم نامه نویسی شده اند، با سرعتی سرسام آور گرفتار دی وی دی های رنگارنگ شده اند و فیلم می بییند. دیدن فیلم به خودیِ خود و نیز تحلیل ذهنی و شخصی آن ها در چارچوب الگوهای آموزش داده شده در کتاب ها، می تواند برای آن دسته از تماشاگران، به ویژه فیلم نامه نویسان جوان، بسیار بسیار مفید باشد. اما متأسفانه عدم اشتیاق بیش تر آن مخاطبان برای رفتن به سوی همان کتاب ها که فرمودید آن هم با هدف الگوپذیری و بالا بردن آگاهی های مان در دورانی که همه معتاد به اینترنت و داده های سطحی اش هستیم، می شود بلای جان سطح کیفی کارمان در عرصۀ نقد و یادداشت نوشتن و حتی وارد شدن به عرصۀ فیلم نامه نویسی. مشکل بزرگ تر این که کارگردانان ما نیز با کتاب بیگانه هستند. این همه داستان خوب و بالقوه دراماتیک در ادبیات داستانی ایران و جهان وجود دارد؛ چرا هیچ یک از فیلم نامه نویسان و کارگردانان مان به سراغ شان نمی رویم؟ عدم اشتیاق تهیه کنندگان و فیلم سازان به انجام اقتباس،با تکیه شان بر توهم تئوری درک نشدۀ «مؤلف» یکی از دلیل های اصلی این پرهیز تأسف آور است. دلیل مهم دیگر نبود اشتیاق کافی در ما به اصطلاح نویسندگان برای خواندن و اقتباس کردن است. این حلقۀ معیوب، از لحظۀ نگارش فیلم نامه تا بردن آن جلوی دوربین و نقد کردن اش، همیشه به حیات خود ادامه داده و تنها راه خلاصی از آن همانی است که فرمودید: تعادل میان فیلم دیدن و کتاب خواندن. پیروز باشید.
۷
:نام
:ایمیل
:وب سایت   نظر شما