۱۳۹۰/۰۸/۰۲
گزارش به فردا
بهرنگ رجبی: سالِ ۸۷ که بخشِ نمایشنامهها را راه انداختیم برنامهریزیمان برای چاپِ ده کتاب در سال بود. حالا وسطِ سالِ چهارمیم و کلاً هفت عنوان از مجموعه منتشر شده. باید تجربهمان را شکستی تلقی کنیم؟
فکرمان ترجمه و انتشارِ مجموعههایی از هر نویسنده بود، هر کتاب بینِ صد و پنجاه تا دویست صفحه و شاملِ چند نمایشنامه از یک نویسنده بهعلاوهی یک زندگینامه و فهرستِ آثار و تحلیل یا تحلیلهایی دربارهی متنها. همان اول در موردِ دو نویسنده الگومان جواب نگرفت: پیکاسو فقط دو نمایشنامه داشت که با ضوابطِ چاپِ کتاب در ایران یکیشان مطلقاً قابلِ انتشار نبود، آقای کمال ظاهری هم آنزمان درگیرِ کارِ دیگری بود و نمیتوانست جز «خانوادهی تُت» نمایشنامهی دیگری از ایشتوان اِرکنی برایمان ترجمه کند. این شد که دو کتابمان در حجمی و قالبی متفاوت از تعریفِ مجموعهمان درآمدند. باقیِ شش کتابِ اول طبقِ تعریفمان سروشکل یافتند، تکتکِ کتابها ویرایشِ چندباره شدند و همگی هم برگردانهایی از زبانِ اصلیِ متن بودند: مجلداتِ یکم از مجموعهآثارِ وودی آلن، جولز فایفر، داریو فو، و فردریش دورنمات. این شش کتاب تقریباً همزمان ــ با فاصلههای زمانیِ اندکی از همدیگر ــ منتشر شدند و بازخوردِ اولیه بد هم نبود. مطبوعات به مجموعه روی خوش نشان دادند و فروش هم معقول بود. فکر میکردیم احتمالاً مجموعه که جلوتر برود و از هر نویسنده که مجلداتِ بیشتری منتشر شود و نمایشنامهنویسانِ دیگری که اضافه شوند، اوضاعِ فروش بهتر هم میشود.
جلدِ دومِ مجموعهآثارِ وودی آلن را همان سالِ ۸۷ همزمان با اولی برای دریافتِ مجوز فرستادیم که هنوز در ادارهی کتاب مانده و جوابی ندادهاند. جلدِ دومِ داریو فو را فرستادیم و پارسال منتشر شد. طیِ این سه سال و خردهای کلی مجموعهی دیگر راه انداختیم، بیست و چندتایی. مجلداتِ نخستِ مجموعهآثارِ کرِگ لوکاس و ریچارد گرینبرگ و جان گوئر و دیوید ممت و لئو تولستوی و کارلو گولدونی و میخائیل بولگاکف و خیلیهای دیگر را برای دریافتِ مجوز فرستادیم و هر کدام یکجوری گیر کردهاند، بعضیها را اصلاً جواب ندادهاند، بعضیها پس از انجامِ اصلاحاتِ ادارهی کتاب ماهها است منتظرِ صدورِ مجوزند، اصلاحیههای کتابهایی آنقدر مفصل و زیاد بوده که عملاً ردی از نمایشنامهی اصلی باقی نمیگذاشتند و پذیرفتنشان معنا نداشته، چندتایی هم که بهکل غیرمجاز اعلام شدهاند و خلاص. طبیعی است با این وضعیت کتابهایی را اصلاً برای کسبِ مجوز نفرستیم، وقتی مجالِ انتشارِ جلدِ سومِ وودیآلنها فراهم نشد جلدِ چهارم را نگه داشتیم برای روزگاری دیگر و شاید بهتر. فقط هم وودی آلن نبوده.
اگر نگوییم تجربهمان شکست خورده، باید بپذیریم خیلی هم موفق نبوده: سه سال و نیم و فقط هفت کتاب. نمیشود از مترجمها خواست همینطور ترجمه کنند و بیآنکه نتیجه و بازخوردی ببینند کارشان را ادامه دهند. طبیعی است وقتی کتابی چاپ نشود امکانِ پرداختِ دستمزدِ ترجمهاش هم نیست و آدمها هم برای زندگی پول لازم دارند و مترجمها هم آدماند.
شاید باید در زمانهای دیگر سراغِ چنین مجموعهای میرفتیم. هنوز از پا نیفتادهایم اما کُند و لنگانایم. شتاب میگیریم یا میایستیم؟